نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۳۲

مثلًا در زمینه همین «تسویل» مطلبی را از مولوی برای شما بگویم.

عقده‌های روانی مخفی

امروز این مطلب ثابت شده است که گاهی در شعور باطن انسان شرارتهایی رسوب می‌کند که چون در بیرون نیست و رسوب کرده و در ته حوض است، انسان خودش از وجود آنها آگاه نیست و فقط در شرایط خاصی که محرکاتی پیدا می‌شود، انسان یکمرتبه می‌بیند که از آن عمقِ عمق روحش [این رسوبات] بالا می‌آید که آدم خودش تعجب می‌کند و باور نمی‌کند که در درونش چنین چیزهایی وجود داشته باشد. گاهی انسان، خودش به خودش ایمان پیدا می‌کند: وقتی به خودش نگاه می‌کند می‌بیند در قلبش هیچ گونه کدورتی نیست، کینه و حسدی نسبت به کسی ندارد، تکبر و عُجبی ندارد، و واقعاً هیچ یک از اینها را در خودش نمی‌بیند. ولی یک موقع- به تعبیر قرآن- «امتحان» پیش می‌آید و در امتحان یکمرتبه انسان می‌بیند که تکبرها و عُجبهایی از درونش بیرون آمد، حسدها و کینه‌ها و حقدهایی از درونش بیرون آمد که آن سرش ناپیداست. مولوی می‌گوید:
نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی‌آلتی افسرده است
نفس انسان، حالت مار افعی را دارد. مار افعی در زمستان حالت یخ زدگی و کرخی پیدا می‌کند و اگر انسان به آن دست هم بزند تکان نمی‌خورد و اگر بچه‌ای با آن بازی کند او را نیش نمی‌زند و انسان خیال می‌کند که این مار به خوبی رام شده است. اما وقتی آفتاب گرمی به این مار بتابد یکمرتبه عوض می‌شود و چیز دیگری می‌شود، که ملّا راجع به آن مارگیر که اژدهایی را از کوه آورد، داستان مفصلی آورده است که در اواخر آن همین بیت را می‌گوید:
نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی‌آلتی افسرده است
خیال نکن که نفست مرده است، او اژدهایی یخ زده است. اگر حرارت به آن بتابد، آن وقت می‌فهمی چه خبر است!. مولوی در جای دیگری راجع به میلهای پنهان و خفته در انسان تشبیهی می‌کند که روانکاوها را به حیرت می‌اندازد. می‌گوید:
میلها همچون سگان خفته‌اند
اندر ایشان خیر و شر بنهفته‌اند

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۳۳

چونکه قدرت نیست خفتند آن رده
همچو هیزم پارها و تن زده
گاهی دیده‌اید تعدادی سگ در جایی خوابیده‌اند و سرهایشان را روی دستهایشان گذاشته‌اند و چشمهایشان را روی هم گذاشته و آرام گرفته‌اند، به طوری که انسان خیال می‌کند اینها تعدادی برّه و گوسفند هستند
تا که مرداری درآید در میان
نفخ صور حرص کوبد بر سگان
چونکه در کوچه خری مردار شد
صد سگ خفته بدان بیدار شد
اما اگر در این بین یک لاشه مردار پیدا شود، همینهایی که این‌طور خوابیده‌اند و مثل گوسفند سرها را روی دستها گذاشته‌اند یکمرتبه از جا حرکت می‌کنند و چشمهاشان از قالب بیرون می‌زند و صدای خُرخُر از حلق اینها بیرون می‌آید و هرکدام از موهایشان مثل یک دندان می‌شود
حرصهای رفته اندر کتم غیب
تاختن آورد و سر برزد ز جیب
مو به موی هر سگی دندان شده
از برای حیله دم جنبان شده
تا اینجا مثَل است، بعد می‌گوید:
صد چنین سگ اندر این تن خفته‌اند
چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند
چه حقیقت بزرگی و چه نکته دقیق و باریکی است!


کلمات کليدی : تسویل نفس
منبع : فصل نهم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۹۳-۱۹۵
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنویسید: