نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۴۰

«من» واقعی انسان

نکته‌ای در اینجا هست که در فلسفه جدید هم به صورت دیگری مطرح است و آن اینکه «من» واقعی انسان کیست و چیست؟ فلاسفه نظر خاصی دارند. نظرشان این است که «من» هرکس همان روان و روح اوست، همان است که انسان آن را تشخیص می‌دهد. «من» را که انسان احساس می‌کند، یعنی همان روح او؛ وقتی به انسان می‌گویند «من» کیست؟ می‌گوید «من» یعنی روحم. روان شناسی امروز لااقل به این حد از مطلب رسیده است که مقداری از خودت را که تو احساس می‌کنی، یک قسمت از «من» توست. قسمت بیشتر از «من» تو، «من» ناآگاه توست که تو خودت از وجود او آگاه نیستی، یعنی در شعور ظاهر تو وجود ندارد. عرفا در اینجا اعجاز کرده‌اند و چند درجه از روانکاوهای امروز هم دقیقتر رفته‌اند و صریحاً با فلاسفه مخالفت کرده، گفته‌اند: فلاسفه اشتباه کرده‌اند که گفته‌اند «من» انسان همان روح انسان است؛ «من» خیلی دقیقتر و عمیقتر است از آنچه که فلاسفه آن را روح انسان می‌دانند. به قول شبستری:
من و تو برتر از جان و تن آمد
که جان و تن ز اجزای من آمد
البته آنها می‌گویند هرکس به «من» حقیقی خودش آن وقت دست می‌یابد و «من» خود را آن وقت کشف می‌کند که خدا را کشف کرده باشد. شهود «منِ» خود از شهود خدا هیچ وقت جدا نیست و این مطلب در قرآن است: وَ لا تَکونوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَانْسیهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِکَ هُمُ الْفاسِقونَ «۲» ، که داستانش مفصل است. عرفا شدیداً توجه دارند که «من» انسان خیلی عمیقتر از آن حدی است که فلاسفه درک کرده‌اند. محیی الدین عربی «۳» فلاسفه‌ای نظیر بوعلی را سخت تحقیر

پاورقی : (۲) حشر/ ۱۹ (۳) محیی الدین عربی- چنانکه قبلًا گفتیم- پدر عرفان اسلامی است و تمام عرفایی که از قرن هفتم به بعد آمده‌اند و عرفان نظری داشته‌اند، چه آنهایی که به زبان فارسی گفته‌اند (از قبیل مولوی) و چه آنهایی که به زبان عربی گفته‌اند، شاگردهای مکتب او هستند. عرفان از نظر فکری [از زمان او] خیلی توسعه پیدا کرده است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۴۱

می‌کند، می‌گوید ... «۱» سخن شبستری هم عین سخن محیی الدین است. ملّای رومی در یک جا عجیب این مطلب را بیان کرده است، می‌گوید:
ای که در پیکار، خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
ای کسی که خود (یعنی همان «من») را باخته‌ای. این تعبیر هم از قرآن است: قُلْ انَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِروا انْفُسَهُمْ «۲». قرآن می‌گوید که بزرگترین باختنها و بزرگترین باختن در قمارها این است که انسان «خود» را ببازد
ای که در پیکار، خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
تو به هر صورت که آیی بیستی «۳»
که منم این، واللَّه آن تو نیستی
بعد دلیل می‌آورد، می‌گوید:
یک زمان تنها بمانی تو ز خلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
آیا زمانی که خلوت برایت رخ دهد که اجباراً در خلوت بروی و یا اختیاراً از مردم جدا شوی، از تنهایی وحشت می‌کنی یا نمی‌کنی؟ کدام یک از ما هستیم که ده شبانه روز در یک جا تنها باشیم و حوصله‌مان سر نرود؟ حبس تک سلولی بالاترین حبسهاست، چون آدم تنها می‌ماند. اگر خودت را یافته بودی و خودت را درک کرده بودی [چنین حالتی پیدا نمی‌کردی.]
این تو کی باشی که تو آن اوحدی
که خوش و زیبا و سرمست خودی
اگر توخودت را کشف کرده بودی، وقتی در خلوت با خودت بودی نیازی به هیچ چیز نداشتی. اینکه در خلوت وحشت می‌کنی برای این است که با خودت هم نیستی، خودت را هم گم کرده‌ای، خودت را باخته‌ای. این است که روح و حقیقت عبادت که توجه به خداست، بازیافتن خود واقعی است. انسان خود حقیقی‌اش را در عبادت و در توجه به ذات حق پیدا می‌کند و می‌یابد.

پاورقی : (۱) [افتادگی از نوار است.] (۲) زمر/ ۱۵ (۳) یعنی بایستی



منبع : فصل نهم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۰۴-۲۰۶
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنویسید: