مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۳۰۳

اجمال نظر اگزیستانسیالیسم

مکتب دیگری را در آخر این جلسه به‌طور خلاصه عرض می‌کنم و تفصیلش را در جلسه بعد بیان خواهم کرد. این مکتب، امروز خیلی رایج است و می‌توان گفت از نظر ارزشهای انسانی و از نظر خطوطی که برای انسان کامل ترسیم می‌کند، نقطه مقابل سوسیالیسم است. در مکتب سوسیالیسم بیشتر به جنبه‌های اجتماعی توجه شده است. از نظر سوسیالیسم، انسان آن وقت انسان کامل است که بین همه انسانها تساوی و برابری و وحدت برقرار باشد. مالکیت اشتراکی هم که می‌گویند، حاکی از توجه به جنبه‌های جمعی است. در این مکتبی که می‌خواهم عرض کنم، به ارزشهایی توجه شده است که بیشتر جنبه فردی دارد نه جنبه اجتماعی، مانند آزادی اراده، آزادی اندیشه، حاکمیت و استقلال یک فرد نسبت به خود. بیشتر تکیه این مکتب روی این مسائل است. می‌گوید: انسان کامل انسانی است که «منِ» او از هر جبری آزاد باشد، تحت تأثیر هیچ قدرتی نباشد، آزاد مطلق زندگی کند: اراده‌اش آزاد باشد، اندیشه‌اش آزاد باشد. در واقع ملاک اساسی انسانیت در این مکتب «آزادی» است و اگر «آگاهی»

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۳۰۴

هم می‌گویند، مقدمه آزادی است. می‌گویند: انسان کامل یعنی انسان آزاد، و هرچه انسان آزادتر باشد کاملتر است؛ هرچه تحت تأثیر عوامل دیگر قرار گیرد، از انسانیت او کاسته شده است. حتی در این مکتب معتقدند ایمان و اعتقاد به خدا و تکیه به خدا و بندگی خدا انسانیت انسان را ناقص می‌کند، چون انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا تسلیم باشد، و بندگی نسبت به خدا و در مقابل خدا، آزادی را از انسان سلب می‌کند و چون کمال انسان در آزادی است و انسان کامل انسانی است که از همه چیز آزاد باشد، پس حتی باید از قید مذهب آزاد باشد. حافظ ما می‌گوید:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
اگر کسی در زیر این چرخ کبود پیدا شود که به هیچ چیزی وابستگی و تعلق نداشته باشد، او کامل است
مگر تعلق خاطر به ماه رخساری
که خاطر همه غمها به مهر او شاد است «۱»
یا در جای دیگری می‌گوید:
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
مکتب اگزیستانسیالیسم می‌گوید: نه، «بنده عشقم» هم غلط است؛ باید بگویی از هر دو جهان آزادم و از عشق هم آزادم؛ به جای اینکه بگویی «... مگر تعلق خاطر به ماه رخساری»، باید بگویی «حتی تعلق خاطر به ماه رخساری»؛ آزاد مطلق از همه چیز؛ انسانیت یعنی آزادی و آنچه که آزادی اقتضا می‌کند؛ انسانیت یعنی تمرد و عصیان، در مقابل همه چیز متمرد و عاصی بودن و تسلیم هیچ چیز نبودن؛ انسان یعنی آزادی و آزادی یعنی انسان. در جلسه بعد ان شاء اللَّه درباره این مکتب به تفصیل بحث خواهم کرد. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم

پاورقی : (۱) یعنی خدا



منبع : فصل سیزدهم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۸۸-۲۹۰
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنویسید: