نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۱

توأم بودن نماز با امور دیگر:

۱ و ۲. نظافت.. حقوق اجتماعی

مثلًا نماز، جنبه اخروی خالصش همین است که انسان به یاد خدا باشد، خوف خدا داشته باشد. برای حضور قلب و توجه به خدا که اینهمه آداب ضرورت ندارد؛ برو وضو بگیر، شستشو کن، خودت را پاکیزه کن. مگر برای نزد خدا رفتن، شستشو

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۲

کردن هم تأثیر دارد؟ از نظر پیش خدا رفتن تأثیر ندارد که صورت انسان شسته باشد یا نه، ولی خداوند می‌فرماید: اذا قُمْتُمْ الَی الصَّلوةِ فَاغْسِلوا وُجوهَکُمْ وَ ایْدِیَکُمْ الَی الْمَرافِقِ وقتی که می‌خواهی به نماز بایستی اول وضو بگیر، صورتت را بشوی، دستهایت را بشوی، بعد مشغول نماز شو. می‌بینیم نظافت را با عبادت توأم کرده است. وَ انْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّروا «۱» اگر جُنُب هستی باید تمام بدنت را شستشو دهی. اینجا نظافت مقرون به عبادت است. می‌خواهی نماز بخوانی، محل عبادتت باید مباح باشد، غصبی نباشد؛ آن قالیچه‌ای که رویش نماز می‌خوانی، آن لباسی که با آن نماز می‌خوانی باید حلال و مباح باشد. اگر یک نخ غصبی در لباس تو باشد نمازت باطل است. باز اینجا عبادت با حقوق توأم می‌شود. در ضمن اینکه می‌گوید باید خدا را پرستش کنی، می‌گوید حقوق را باید محترم بشماری. یعنی اسلام می‌گوید من پرستشی را که در آن حقوق اجتماعی محترم نباشد اساساً قبول ندارم. آن وقت یک نمازگزار وقتی می‌خواهد نماز بخواند، اول فکر می‌کند این خانه‌ای که من در آن هستم آیا به زور از مردم گرفته‌ام یا نه؟ اگر به زور گرفته‌ام، نمازم باطل است. پس اگر می‌خواهد نماز بخواند مجبور است که خانه‌اش را طوری ترتیب بدهد که برایش حلال باشد، یعنی از صاحب اصلی‌اش خریده باشد و یا او را راضی نگه دارد؛ فرش زیر پایش همین‌طور، لباسی که به تن دارد همین‌طور، و حتی اگر حقوقی از فقرا به او تعلق گرفته است، خمس یا زکات آن را باید بدهد و اگر ندهد باز نمازش باطل است.

۳. جهت شناسی

همچنین به ما می‌گویند اگر می‌خواهید نماز بخوانید باید همه‌تان رو به کعبه بایستید. کعبه کجاست؟ اولین معبدی که برای پرستش خدا در دنیا ساخته شده است (انَّ اوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً) «۲». همه‌تان باید رو به اولین معبد و مسجدی که به دست پیغمبر بزرگ خدا ابراهیم و فرزندش اسماعیل ساخته شده بایستید. حالا چرا ما رو به آنجا بایستیم؟ مگر خدا آنجاست؟ مگر خدا در خانه کعبه است (العیاذ

پاورقی : (۱) مائده/ ۶. (۲) آل عمران/ ۹۶.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۳

باللَّه)؟ قرآن که می‌گوید: فَأَیْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ «۱» رو به هر طرف بایستید، چهره خدا آنجاست. رو به این طرف بایستی یا رو به آن طرف، رو به خدا ایستاده‌ای. رو به بالا نگاه کنی یا رو به پایین، به طرف خدا نگاه کرده‌ای. و پیغمبر فرمود: اگر شما را با ریسمانی تا هفتمین طبقه زمین هم فرو ببرند باز هم به سوی خدا رفته‌اید، به مشرق بروید به سوی خدا رفته‌اید، به مغرب بروید به سوی خدا رفته‌اید، اینجا هم که نشسته‌اید با خدا هستید. خدا که جهت ندارد، پس چرا ما باید رو به کعبه بایستیم؟ می‌گوید شما که دارید عبادت انجام می‌دهید، در عین حال باید یک تعلیم و تربیت اجتماعی هم بگیرید. همه‌تان رو به یک نقطه بایستید. اگر این‌جور نباشد، یکی از این طرف بایستد یکی از آن طرف، این مظهر تفرّق و تشتّت است. اما اگر رو به یک نقطه ایستادید، جهت شناس هستید؛ همه مسلمین یک جهت را تعقیب می‌کنند. حالا کدام نقطه را انتخاب کنیم که اساساً بوی شرک نداشته باشد؟ می‌گوید آن نقطه‌ای را انتخاب کن که اگر رو به آنجا بایستی باز عبادت را احترام کرده‌ای، رو به جایی می‌ایستی که اولین معبد است. احترام معبد، احترام عبادت است.

۴. انضباط وقت

باز می‌گوید عبادت که می‌خواهی بکنی، یک وقتِ مشخص و معینی دارد و دقیقه‌اش هم حساب می‌شود. وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمداً یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، درست نیست. باید بین ایندو باشد. نمی‌شود بگویی من فعلًا خوابم می‌آید، الآن یک ساعت به طلوع صبح مانده، خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین- العیاذباللَّه- لباس رسمی‌اش را می‌پوشد و آماده قبول کردن نمازها می‌شود؟! برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است، لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ «۲» ، من دیشب بیدارخوابی کشیده‌ام، خیلی خوابم می‌آید، می‌خواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم! انضباط وقت را باید بشناسی. جز در وقت خودش در وقت دیگر نباید نماز بخوانی. آیا از نظر خدا فرق می‌کند که این

پاورقی : (۱) بقره/ ۱۱۵. (۲) بقره/ ۲۵۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۴

وقت یا آن وقت باشد؟ نه، از نظر تو فرق می‌کند؛ تو باید با این نماز تربیت شوی. اگر شب تا ساعت ۲ نیمه شب هم بیدار بودی، باید بین الطلوعین بیدار شوی و نمازت را بخوانی. نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا هم همین‌طور است؛ قبل از وقت قبول نیست، بعد از وقت هم قبول نیست. می‌گویید نماز عبادت است، خداپرستی است؛ خداپرستی را به این مسائل چه کار؟ نه، در اسلام خداپرستی به این مسائل مربوط است. اسلام بین عبادت و پرستش و مسائل دیگر جدایی قائل نیست.

۵. ضبط احساسات

ممکن است کسی بگوید من نماز می‌خوانم ولی در حال نماز می‌خواهم بگریم. مصیبتی دارم، ناراحتی‌ای دارم، می‌خواهم یک گریه‌ای هم وسط نماز بکنم یا به یاد قضیه‌ای می‌افتم، یک چیزی می‌بینم می‌خندم، چیزی نیست! خیر، نماز مظهر ضبط احساسات است. در حال نماز که رو به یک نقطه می‌ایستی باید رو به همان نقطه باشی، نه به این طرف برگردی نه به آن طرف و نه به پشت سر؛ حتی حق نداری سرت را به این طرف یا آن طرف کج و راست کنی، در یک حالت خبردار باید بایستی. خنده و گریه چطور؟ ابداً. خوردن و آشامیدن چطور؟ ابداً. می‌گوید هیچ یک از اینها با روح عبادت منافات ندارد؛ به یاد خدا هستم، در ضمن خنده‌ام می‌گیرد می‌خواهم بخندم، گریه‌ام می‌گیرد می‌خواهم بگریم یا در بین نماز چیزی بخورم. خیر، تو در همین مدت کم باید تمرین کنی تا بر شکمت مسلط بشوی، بر خنده‌ات مسلط بشوی، بر گریه‌ات مسلط بشوی، بر بی‌انضباطی خودت مسلط بشوی. اینها یک سلسله مسائل اجتماعی است ولی عبادت است، چون عبادت در اسلام جزء برنامه تربیتی است. عبادت بدون رعایت این اصول، پذیرفته نیست.

۶. طمأنینه

طمأنینه چطور؟ این هم واقعاً عجیب است! بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانم، همه آن شرایط را رعایت می‌کنم اما خودم را تکان می‌دهم؛ یک پایم را برمی‌دارم، یک پای دیگر را می‌گذارم، خودم را به طرف راست و چپ حرکت می‌دهم. می‌گوید این نماز تو باطل است. در رکوع یا سجود مرتب خودم را حرکت

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۵

می‌دهم، پاهایم یا دستم را حرکت می‌دهم. این نماز تو باطل است. باید با آرامش و طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی می‌ایستی و می‌خواهی بگویی اللَّهُ اکبر، تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگویی اللَّه اکبر. اگر در حال حرکت بگویی اللَّه اکبر باطل است. باید آرام بگیری، بعد بگویی اللَّه اکبر. آنگاه اگر خواستی خودت را تکان بدهی تکان بده اما حرفی نزن، ذکری نگو. اگر فرضاً پایت درد می‌کند یا عضو دیگری از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر؛ استقرار که پیدا کردی بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ .... باز اگر وسط نماز پایت درد آمد، آرام بگیر، سکوت کن، خودت را راحت کن، بعد دومرتبه ادامه بده. با آرامش و طمأنینه باید باشد. هم روحت باید طمأنینه داشته باشد و هم جسمت. ۷. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا می‌آییم سراغ سایر قسمتهای نماز. نماز توجه به خداست. توجه به غیر خدا شرک است ولی در عین حال به ما می‌گویند در نماز بگو السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِاللَّهِ الصّالِحینَ سلام بر ما، سلامت بر ما و بر جمیع بندگان شایسته خدا. اعلام صلح و صفا با همه بندگان صالح خدا می‌کنی. به قول امروزیها اعلام همزیستی مسالمت آمیز با همه افراد شایسته می‌کنی. در حال نماز می‌گویی من با هیچ بنده شایسته‌ای سر جنگ ندارم چون اگر با بنده شایسته‌ای سر جنگ داشته باشم، خود ناشایسته‌ام. ممکن است بگویید: «السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی‏ عِبادِاللَّهِ الصّالِحینَ با روح عبادت- که حضور قلب به خداست- ارتباطی ندارد.» ولی در اسلام روح و پیکر عبادت با مسائل تربیتی آمیخته است. نماز ضمن اینکه مرکب تقرّب پروردگار است، مکتب تربیت هم هست. با اینکه از نظر مسائل معنوی هرچه انسان خودش و دیگران را فراموش کند بهتر است، اما از نظر اجتماعی فراموش نکردن دیگران لازم و ضروری است. در سوره حمد «۱» که جزء قطعی نماز است می‌گوییم: ایاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ، نمی‌گوییم «ایّاکَ اعْبُدُ وَ ایّاکَ اسْتَعینُ». «ایّاکَ اعْبُدُ» به اصطلاح متکلّم وحده است، یعنی خدایا من تنها تو را می‌پرستم، تنها از تو کمک می‌گیرم. اما این‌جور

پاورقی : (۱) سوره حمد باید در هر نمازی خوانده شود: «لا صَلوةَ الّا بِفاتِحَةِ الْکِتابِ» نماز بدون حمد وجود ندارد. در مورد سوره، از هر سوره‌ای که خواستید می‌توانید انتخاب کنید ولی «حمد» را حتماً باید بخوانید.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۶

نمی‌گوییم، می‌گوییم: ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعینُ خدایا! ما تنها تو را می‌پرستیم، خدایا! ما تنها از تو کمک و استعانت می‌جوییم. یعنی می‌گوییم خدایا! من تنها نیستم، من با همه مسلمانهای دیگر هستم. ضمناً انسان وابستگی و پیوستگی خودش به جامعه اسلامی را در حال عبادت و بندگی اعلام می‌کند: خدایا! من فرد نیستم، تک نیستم، من عضوم، جزئی از کل و عضوی از پیکر هستم؛ «ما» هستیم نه «من» (در دنیای اسلام «من» وجود ندارد، «ما» وجود دارد)؛ ما تنها تو را می‌پرستیم، تنها از تو کمک می‌جوییم. و همین‌طور سایر قسمتهای نماز که هر کدام خودش درس است، تذکرو یادآوری است.

تأثیر کلمه «اللَّه اکبر»

مثلًا شما کلمه اللَّه اکبر را درنظر بگیرید. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار می‌گیرد یا بالای آن می‌رود و پایین را نگاه می‌کند، ترس او را می‌گیرد. در مقابل دریا که خودش را می‌بیند، می‌ترسد. وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را می‌بیند، صاحب دبدبه و کبکبه‌ای را می‌بیند یا به حضور او می‌رود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او می‌شود. این برای بشر، طبیعی است. اما گوینده اللَّه اکبر، آن کسی که اللَّه اکبر را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمی‌کند، چرا؟ [چون] اللَّه اکبر [یعنی] بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را به عظمت می‌شناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت می‌شناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمه اللَّه اکبر به انسان شخصیت می‌دهد، روح انسان را بزرگ می‌کند. علی علیه السلام می‌فرماید: عَظُمَ الْخالِقُ فی انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دونَهُ فی اعْیُنِهِمْ «۱» یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست، در نظرشان کوچک است. اینجا یک توضیحی برایتان عرض بکنم: کوچکی و بزرگی یک امر نسبی

پاورقی : (۱) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۸۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۷

است. مثلًا شما که در فضای این حسینیه «۱» قرار گرفته‌اید، اگر قبل از آنکه به اینجا بیایید در یک تالار کوچکتر از اینجا مثلًا ثلث اینجا می‌بودید، این تالار به نظرتان خیلی بزرگ می‌آمد. ولی اگر برعکس، اول شما در تالاری باشید که سه برابر اینجا باشد، از آنجا که به اینجا می‌آیید، این تالار به نظرتان خیلی کوچک می‌آید. همیشه انسان وقتی موجودی را در کنار موجود دیگر می‌بیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از آن باشد، آن را کوچک می‌بیند و اگر کوچکتر از آن باشد، آن را بزرگ می‌بیند. لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند و عظمت پروردگار را حس می‌کنند، اصلًا هر چیز دیگری در نظرشان حقیر و کوچک است، نمی‌تواند بزرگ باشد. سعدی در بوستان خیلی عالی می‌گوید:
برِ عارفان جز خدا هیچ نیست
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
می‌گوید عارفان غیر از خدا برای هیچ چیز شیئیّت قائل نیستند و می‌گویند اصلًا وجود ندارد. یکی از معانی «وحدت وجود» همین است که عارف وقتی خدا را به عظمت می‌شناسد، دیگر اصلًا نمی‌تواند بگوید غیر از او موجود دیگری هست؛ می‌گوید اگر وجود، «او» است غیر «او» هرچه هست عدم است. سعدی هم وحدت وجود را به همین معنی می‌گوید. بعد می‌گوید:
توان گفتن این با حقایق شناس
ولی خرده گیرند اهل قیاس
حقیقت شناسان می‌فهمند که من چه می‌گویم اما افرادی که به قول او اهل قیاسند عیب می‌گیرند که وحدت وجود یعنی چه؟!
که پس آسمان و زمین چیستند
بنی آدم و دیو و دد کیستند
اگر غیر خدا چیزی نیست، پس زمین چیست؟ آسمان چیست؟ بنی آدم چیست؟ دیو و دد چیست؟
پسندیده پرسیدی‌ای هوشمند
جوابت بگویم درایت پسند
که خورشید و دریا و کوه و فلک
پری و آدمیزاد و دیو و مَلَک
همه هرچه هستند از آن کمترند
که با هستی‌اش نام هستی برند
می‌گوید: من نمی‌گویم آسمان و زمین و انسان و فرشته وجود ندارد که وقتی می‌گویم خدا هست و غیر خدا نیست، تو بگویی من منکر اشیاء دیگر شده‌ام؛ نه،

پاورقی : (۱) [حسینیه ارشاد]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۸

وقتی او را به عظمت شناختم، غیر او هرچه را می‌بینم کوچکتر از این می‌بینم که بگویم هست.
که جایی که دریاست من چیستم
گر او هست حقّا که من نیستم
وقتی شما می‌گویید اللَّه اکبر، اگر از عمق روح و دل بگویید، عظمت الهی در نظرتان تجسم پیدا می‌کند. وقتی که عظمت الهی در دل شما پیدا شد، محال است کسی به نظرتان بزرگ بیاید، محال است از کسی بترسید، در مقابل کسی خضوع و خشوع کنید. این است که بندگی خدا آزادی‌آور است. اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او می‌شود و لازمه بندگی خدا آزادی از غیر خداست. گفت:
نشوی بنده تا نگردی حر
نتوان کرد ظرف پر را پر
چند گویی که بندگی چه بود
بندگی جز شکندگی نبود
بندگی خدا همیشه مساوی است با آزادشدن از غیر خدا؛ چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم است با ادراک حقارت غیر خدا، و وقتی انسان غیر خدا را هرچه بود حقیر و کوچک دید، محال است حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند. حقیر را انسان به غلط عظیم می‌بیند که بندگی می‌کند. اذکار دیگر نماز مثل سُبْحانَ اللَّه، الْحَمْدُ للَّهِ، سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ، سُبْحانَ رَبِّیَ الْاعْلی وَ بِحَمْدِه و «شهادت» ها هر کدام رمزی دارند. شخصی از حضرت علی علیه السلام سؤال کرد: چرا ما در هر رکعت نماز دو بار سجده می‌کنیم؟ همین‌طور که یک بار رکوع می‌کنیم یک بار هم سجده کنیم. چه خصوصیتی در خاک است؟ (البته می‌دانید که سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتری از رکوع است؛ چون سجده این است که انسان آن عزیزترین عضوش را- عزیزترین عضو انسان سر است، آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است- به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک می‌گذارد، جبین بر خاک می‌ساید، این‌طور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی می‌کند.). امیرالمؤمنین این آیه را خواند: مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً اخْری «۱». اول که سر بر سجده می‌گذاری و برمی‌داری یعنی مِنْها خَلَقْناکُمْ. همه ما از

پاورقی : (۱) طه/ ۵۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۲۹

خاک آفریده شده‌ایم، تمام این پیکر ما ریشه‌اش خاک است، هرچه هستیم از خاک به وجود آمده‌ایم. دومرتبه سرت را به خاک بگذار، یادت بیاید که می‌میری و باز به خاک برمی‌گردی. دوباره سرت را از خاک بردار و یادت بیفتد که یک بار دیگر از همین خاک محشور و مبعوث خواهی شد.


کلمات کليدی : نماز تربیت
منبع : فصل دوم (4) از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۹۷-۱۰۵
تاریخ ایراد سخنرانی : آبان ۱۳۴۹ (رمضان ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: