نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۱

شرایط پیدایش توبه

اولًا این را بدانید که اگر در وجود انسان کاری بشود که آن عناصر مقدس وجود انسان بکلی از کار بیفتد، یک زنجیرهای بسیار نیرومندی به آنها بسته شده باشد که نتوانند آزاد بشوند، دیگر انسان توفیق توبه پیدا نمی‌کند. ولی همان طوری که در یک کشور آن وقت انقلاب می‌شود که عده‌ای (ولو کم) عناصر پاک در میان مردم آن کشور باقی مانده باشند، در وجود انسان هم اگر عناصر مقدس و پاکی فی الجمله باقی باشند، انسان توفیق توبه پیدا می‌کند و الّا هرگز توفیق توبه پیدا نمی‌کند. حالا در چه شرایطی انسان بازگشت می‌کند، پشیمان می‌شود، و اگر خدا را بشناسد به سوی خدا توبه می‌کند و اگر خدا را نشناسد حالت دیگری پیدا می‌کند، احیاناً جنون و دیوانگی پیدا می‌کند، وضع دیگری پیش می‌آید؟. گفتیم توبه عکس العمل است. شما توپی را به دست می‌گیرید و به زمین می‌زنید. توپ از زمین بلند می‌شود. زدن شما یعنی حرکت توپ به طرف زمین که با نیروی دست شما صورت می‌گیرد، عمل شماست و بلند شدن توپ از زمین عکس العملی است که در اثر خوردن توپ به زمین پیدا می‌شود. پس آن عمل است و این عکس العمل، آن فعل است و این به اصطلاح اعراب امروز «ردّالفعل»، آن کنش است و این واکنش. توپ را که شما به زمین می‌زنید چقدر بالا می‌رود؟ از یک طرف بستگی دارد به مقدار نیرویی که در آن فعل به کار می‌رود یعنی شدت ضربه شما، و از طرف دیگر بستگی دارد به چگونگی سطح زمین؛ هر مقدار زمین سفت‌تر

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۲

و صافتر باشد و صلابت بیشتری داشته باشد، عکس العمل بیشتر می‌شود. پس میزان عکس العمل از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل شما و از طرف دیگر به صلابت و صافی آن سطحی که توپ به آن برخورد می‌کند. عکس العمل نشان دادن روح انسان در مقابل معاصی نیز بستگی به دو چیز دارد: از یک طرف بستگی دارد به شدت عمل یعنی شدت معصیت، شدت ضربه‌ای که مقامات دانی روح شما بر مقامات عالی روحتان وارد می‌کند. هرچه معصیت انسان کمتر و کوچکتر باشد، عکس العمل کمتری در روح ایجاد می‌کند و هرچه معصیت بزرگتر باشد، عکس العمل بیشتری به وجود می‌آورد. ولهذا افرادی که بسیار شقی و قسیّ القلب هستند، در عین اینکه شقی و قسیّ القلب‌اند اگر جنایتشان خیلی بزرگ و فاحش باشد، همانها را هم می‌بینید که روحشان عکس العمل نشان می‌دهد. شما می‌بینید خلبان آمریکایی که می‌رود آن بمب را روی هیروشیما می‌اندازد، بعد که برمی‌گردد و یک نگاهی به اثر عمل خودش می‌کند، می‌بیند یک شهر را به آتش کشیده است، پیر و جوان، زن و مرد، کوچک و بزرگ دارند در یک جهنم سوزان می‌سوزند. از همان جا وجدانش به جنبش می‌آید، حرکت می‌کند، ملامتش می‌کند (درصورتی که چنین کسانی را از میان قسیّ القلب‌ها انتخاب می‌کنند). برمی‌گردد به کشور خودش، از او استقبال می‌کنند، گل به گردنش می‌اندازند، درجه‌اش را بالا می‌برند، حقوقش را زیاد می‌کنند، عکسش را در روزنامه‌ها می‌اندازند، تشویقش می‌کنند. اما خیانت آنقدر عظیم بوده است، معصیت آنقدر بزرگ بوده است که وجدان چنین قسیّ القلبی را هم بیدار می‌کند؛ یعنی آنقدر ضربه بر روح شدید است که در یک چنین زمینه روحی آدم قسیّ القلبی هم باز عکس العمل پیدا می‌شود. همین آدم در مجالس که می‌نشیند تبسّم می‌کند، نقل می‌کند چنین کردم و چنان، اما وقتی که با خود خلوت می‌کند، خودش با خودش است، در بستر می‌خواهد بخوابد، یکمرتبه آن منظره در نظرش مجسم می‌شود: ای وای، این من بودم که چنین جنایتی کردم؟! ای وای، چه جنایت بزرگی مرتکب شدم! درنتیجه، همین آدم دیوانه می‌شود و کارش به تیمارستان می‌کشد، چرا؟ چون جنایت خیلی بزرگ بوده است. بسربن ارْطاة، یکی از سرداران معاویه، بسیار مرد قسیّ القلب و عجیبی است. یکی از سیاستهایی که معاویه برای مضطر و بیچاره کردن علی علیه السلام انتخاب کرده بود

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۳

این بود که یک مرد جانی نظیر «بُسر» یا «سفیان غامدی» را در رأس یک سپاه می‌فرستاد داخل مرزهای علی بن ابی طالب و می‌گفت دیگر به بی‌گناه و باگناه نگاه نکنید (نظیر همین کاری که امروز اسرائیل با کشورهای اسلامی انجام می‌دهد)، برای مستأصل کردن اینها بروید شبیخون بزنید، به آتش بکشید، با گناه و بی‌گناه را بکشید، به صغیر و کبیر رحم نکنید، مالشان را ببرید. این کار را می‌کردند. یک مرتبه همین بسربن ارطاة را فرستاد. او رفت. این طرف رفت، آن طرف رفت، وارد یمن شد، جنایتهای زیادی کرد، از جمله توانست بر بچه‌های عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطّلب پسر عموی امیرالمؤمنین که والی یمن بود دست یابد. دو تا بچه صغیر بی گناه را گیر آورد، گردن آنها را زد. چون جنایت خیلی بزرگ بود کم کم وجدان همین آدم قسیّ القلب هم بیدار شد، بعد دچار عذاب وجدان شد. می‌خوابید، در خواب این جنایت خودش را می‌دید. راه می‌رفت، در جلوی چشمش این دو طفل، این دو کودک بی‌گناه مجسّم بودند و سایر جنایتهایش. کم کم کارش به جنون کشید و دیوانه شد. یک اسب چوبی سوار می‌شد، یک شمشیر چوبی هم به دست می‌گرفت و در خیابانها می‌دوید و شلّاق می‌زد. بچه‌ها هم دورش را می‌گرفتند و هوهو می‌کردند. گفتیم عامل دوم عکس العمل نشان دادن روح انسان این است که سطحی که ضربه بر آن وارد می‌شود صاف باشد، صلابت و استحکام داشته باشد یعنی آن وجدان انسانی، آن فطرت انسانی، آن ایمان شخص مستحکم و قوی باشد. در این صورت ولو ضربه کم باشد، عکس العمل نسبتاً زیاد است. ولهذا شما می‌بینید گناهان کوچک، صغائر گناهان و حتّی اعمالی که مکروه است و گناه شمرده نمی‌شود، در وجود مردم با ایمان، مردمی که روح محکمی دارند و آن فرشته معنوی، آن ایمانشان، آن وجدان معنویشان استحکام دارد، محکوم است و عکس العمل ایجاد می‌کند، اعمالی که من و شما روزی صدتایش را مرتکب می‌شویم و هیچ احساس نمی‌کنیم که یک عملی انجام داده‌ایم. پاکان، یک عمل مکروه که انجام می‌دهند، روحشان مضطرب می‌شود و مرتب پشت سر یکدیگر توبه و استغفار می‌کنند.

یادی از مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی

یک مرد بسیار بسیار بزرگ از نظر معنویت که من سال گذشته هم در ماه مبارک

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۴

رمضان از این استاد بزرگ خودم یاد کردم، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی رضوان اللَّه علیه است که یکی از بزرگترین اهل معنایی است که من در عمر خودم دیده‌ام. یک شب ایشان در قم مهمان ما بودند و ما هم به تبع به منزل یکی از فضلای قم دعوت شدیم. بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر نیز در آنجا بودند. در آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی می‌شناسد! دیگران شعرهایی می‌خواندند البته شعرهای خیلی عادی؛ شعرهای سعدی، حافظ و ... ایشان هم می‌خواند و می‌گفت این شعر از آن شعر بهتر است، این مضمون را این بهتر گفته است، کی چنین گفته و ... شعر خواندن آنهم اینجور شعرها که گناه نیست، امّا در شب شعر خواندن مکروه است. خدا می‌داند وقتی آمدیم بیرون، این آدم به شدّت داشت می‌لرزید. گفت من اینقدر تصمیم می‌گیرم که شب شعر نخوانم آخرش جلوی خودم را نمی‌توانم بگیرم. مرتب اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبِّی وَ اتوبُ الَیْه می‌گفت، مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی مرتکب شده است. العیاذباللَّه اگر ما شراب خورده بودیم، اینقدر مضطرب نمی‌شدیم که این مرد به واسطه یک عمل مکروه مضطرب شده بود. این‌جور اشخاص چون محبوب خدا هستند از ناحیه خدا یک نوع مجازاتهایی دارند که ما و شما ارزش و لیاقت آن جور مجازاتها را نداریم. هر شب این مرد اقلًا از دو ساعت به طلوع صبح بیدار بود و من معنی شب زنده داری را آنجا فهمیدم، معنی «شب مردان خدا روز جهان افروز است» را آنجا فهمیدم، معنی عبادت و خداشناسی را آنجا فهمیدم، معنی استغفار را آنجا فهمیدم، معنی حال و مجذوب شدن به خدا را آنجا فهمیدم. آن شب این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود. خدا مجازاتش کرد. تا بیدار شد ما را بیدار کرد، گفت: فلانی! اثر شعرهای دیشب بود! روحی که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی هم که بر آن وارد می‌شود یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی آن بر مقامات عالی‌اش وارد می‌شود، آن مقامات عالی عکس العمل نشان می‌دهند، ناراحتی نشان می‌دهند، حتی مجازات نشان می‌دهند که ببین! بی مجازات نمی‌ماند! آدمی که در شب مرتب شعر بخواند، دو ساعت وقت خودش را صرف شعرخواندن کند، لایق دو ساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست. مثال دیگری برایتان عرض کنم: اگر شما آینه بسیار صافی را بعد از پاکیزه

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۵

کردن، در فضای بسیار صافی که خوشتان می‌آید در آن تنفس کنید، روی یک میز بگذارید، بعد از مدتی می‌بینید روی آن گرد نشسته است. این گرد را شما قبلًا احساس نمی‌کردید، روی میز هم احساس نمی‌کنید، روی دیوار هم احساس نمی‌کنید. هرچه دیوار کثیفتر بشود، اثر و لکّه سیاهی را کمتر نشان می‌دهد تا جایی که اگر سیاه و قیراندود باشد دود چراغ موشی هم به آن برسد اثرش ظاهر نمی‌شود. پیغمبر اکرم در هیچ مجلسی نمی‌نشست مگر آنکه بیست و پنج بار استغفار می‌کرد. می‌فرمود: انّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی وَ انّی لَاسْتَغْفِرُ اللَّهَ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً «۱». (اینها چیست؟! اصلًا ما چه می‌گوییم و چه می‌فهمیم؟!) می‌گفت: بر روی دلم آثار کدورت احساس می‌کنم و روزی هفتاد بار برای رفع این کدورتها استغفار می‌کنم. آن کدورتها چیست؟ آن کدورتها برای ما آینه است، برای ما نورانیت است، برای او کدورت است. او وقتی که با ما حرف می‌زند ولو حرفش را برای خدا می‌زند، ولو خدا را در آینه وجود ما می‌بیند، باز از نظر او این کدورت است. امّ سلمه و دیگران گفته‌اند که در یکی دو ماه مانده به وفات حضرت، دیدیم که هیچ جا برنمی خاست و نمی‌نشست و عملی انجام نمی‌داد مگر اینکه می‌گفت: سُبْحانَ اللَّهِ وَ اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیْه. این دیگر یک ذکر جدید بود. امّ سلمه می‌گوید عرض کردم: یا رسول اللَّه! چرا اینقدر اخیراً زیاد استغفار می‌کنید؟ فرمود: این‌طور به من امر شده است، نُعِیَتْ الی نَفْسی. بعد فهمیدیم که آخرین سوره‌ای که بر وجود مقدسش نازل شده سوره «نصر» است. این سوره که نازل شد پیغمبر اکرم احساس کرد که اعلام مردن است یعنی تو دیگر وقتت تمام شده است، باید بروی. سوره مبارکه این است: اذا جاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ. وَرَایْتَ النّاسَ یَدْخُلونَ فی دینِ اللَّهِ افْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ انَّهُ کانَ تَوّاباً «۲» (این قرآن چقدر لذیذ است! چقدر زیباست! آدم حظ می‌کند که اینها را به زبان خودش جاری کند) ای پیغمبر! آنجا که یاری پروردگار بیاید، آنجا که دیگر یاری‌اش آمد و تو را بر مخالفین پیروز کرد، آنجا که فتح شهر یعنی فتح مکه نصیب تو شد، پس از اینکه دیدی مردم فوج فوج به دین اسلام وارد می‌شوند فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ پروردگار خودت را تسبیح و تحمید کن و

پاورقی : (۱) سفینة البحار، ج ۲/ ص ۳۲۲. (۲) نصر/ ۱- ۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۴۶

استغفار نما که او توبه پذیر است. چه رابطه‌ای است میان آن مقدمه و این مؤخره؟ چرا پس از پیروزی و فتح و پس از اینکه مردم فوج فوج داخل اسلام می‌شوند، تسبیح کن؟ یعنی مأموریتت پایان یافت، تمام شد. (این آخرین سوره‌ای است که بر پیغمبر اکرم نازل شده است؛ حتی از آیه الْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُم «۱» و آیه یا ایُّهَا الرَّسولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَیْکَ مِنْ رَبِّکَ «۲» که درباره امیرالمؤمنین علی علیه السلام است هم دیرتر نازل شده است.) تو دیگر وظیفه‌ات را انجام داده‌ای، پس تسبیح کن. پیغمبر احساس کرد که یعنی دیگر تمام شد، بعد از این در فکر خود باش. این بود که آناً فآناً تسبیح و استغفار می‌کرد. ولی ما بدبختها دلمان حکم همان دیوار قیراندود را دارد؛ مرتب گناه پشت سر گناه، معصیت پشت سر معصیت، و هیچ گونه عکس العملی در روح ما ایجاد نمی‌شود. من نمی‌دانم این فرشته‌های روح ما کجا و چقدر حبس شده‌اند؛ چه زنجیرهایی به دست و پای اینها بسته شده است که دل ما تکان نمی‌خورد، نمی‌لرزد؟!. اولین منزل عبودیت، توبه است. اگر در روح خودتان تکانی دیدید، اگر ندامتی دیدید، اگر احساس پشیمانی دیدید، اگر گذشته خودتان را سیاه و تیره دیدید، اگر احساس کردید راهی که تاکنون می‌رفته‌اید خطا بوده است، سراشیبی بوده است، و با خود گفتید باید برگردم رو به سر بالایی، رو به خدا، شما به اولین منزل عبودیت و عبادت و اولین منزل سلوک رسیده‌اید و می‌توانید از آنجا شروع کنید، و اگر نه، نه.

پاورقی : (۱) مائده/ ۳. (۲) مائده/ ۶۷.



منبع : فصل سوم (1) از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۱۷-۱۲۲
تاریخ ایراد سخنرانی : ۴ آذر ۱۳۴۹ (۲۵ رمضان ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: