نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۴

۲ توبه

رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا وَ انْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ «۱». بحث ما در شب گذشته درباره توبه بود. عرض کردیم که توبه اولین منزل اهل سلوک و اهل عبادت و عبودیت است. اگر کسی آهنگ تقرّب نزد پروردگار را داشته باشد، برای اینکه خود را آماده کند باید از گذشته سیاه و تیره خود بازگردد و توبه کند. وعده کردم که توضیحی را که وجود مقدس علی علیه السلام درباره توبه داده است و در آن، حقیقت و شرایط و مرحله کمال توبه را توجیه کرده است، برای شما بیان کنم. مقدمتاً قبل از اینکه بیان حضرت را در این زمینه عرض کنم، به یک سؤال جواب می‌دهم. آن سؤال این است: توبه چه وقت از انسان قبول می‌شود، وقت توبه چه موقع است؟ یعنی تا چه وقت انسان مهلت توبه دارد؟

پاورقی : (۱) اعراف/ ۲۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۵

مهلت توبه

انسان تا در این دنیا هست و رشته حیاتش باقی است و تا وقتی که مرگ مستقیماً به او روی نیاورده است، مهلت برای توبه کردن دارد. تنها در وقتی که انسان در چنگال مرگ گرفتار است و هیچ امیدی به نجات ندارد، توبه مورد قبول واقع نمی‌شود. قبل از آن ساعات و لحظات آخر که در تعبیرات حدیثی «ساعت معاینه» نامیده شده است (یعنی لحظه‌ای که انسان مرگ را و جهان دیگر را معاینه می‌کند، به چشم می‌بیند؛ در عین اینکه هنوز زنده است، دنیای دیگر را در مقابل خود حاضر می‌بیند) توبه انسان قبول است ولی در آن لحظات توبه مقبول نیست. همچنان که در عالم آخرت هم توبه معنی ندارد. نه انسان در آنجا حال توبه پیدا می‌کند و نه فرضاً اگر بخواهد توبه کند- که قطعاً توبه واقعی نخواهد بود و فقط یک عمل ظاهری است- توبه او پذیرفته است. اما چرا در این مورد این‌طور است؟ چون جواب دادن به این سؤال مکمّل عرایض دیشب من است، از این جهت این بحث را امشب مطرح کردم. اما اینکه چرا توبه در لحظه معاینه قبول نیست؟ قرآن تصریح می‌کند که: فَلَمّا رَاوْا بَأْسَنا قالوا امَنّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرِکینَ «۱» یعنی همینکه انتقام ما را دیدند می‌خواهند توبه کنند و توبه‌شان را نمی‌پذیریم. در ساعتی که آن انتقام ما رسید، اظهار ایمان کردن و اظهار توبه کردن فایده ندارد، چرا؟ برای اینکه توبه تنها پشیمانی و بازگشت نیست؛ یعنی اگر انسان تحت هر عاملی فقط از راه کج خود بازگردد، این توبه شمرده نمی‌شود. توبه آن وقت است که یک انقلاب درونی در وجود انسان پیدا می‌شود، یعنی نیروهای مقدسی که در درون انسان نهفته است علیه نیروهای شهوانی و غضبی و شیطانی وجود انسان و تبهکاریهای او قیام کنند و زمام مملکت وجود انسان را در دست بگیرند. این معنای توبه است. توبه یعنی انقلاب درونی در انسان. انسان وقتی به مرحله‌ای می‌رسد که احساس می‌کند در چنگال مرگ گرفتار است و عذاب الهی را می‌بیند، بدیهی است که در آنجا اظهار ایمان می‌کند. اما این اظهار ایمان، انقلاب مقدس درونی نیست. قرآن در مورد فرعون می‌گوید: حَتّی اذا

پاورقی : (۱) مؤمن/ ۸۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۶

ادْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیلَ «۱». فرعون تا در دنیاست و باد دنیا به تنش می‌خورد، فرعونی می‌کند؛ با هیچ استدلالی قانع نمی‌شود، هیچ نصیحت و موعظه‌ای را نمی‌پذیرد؛ بین سَحَره و موسی معارضه درست می‌کند، خود سحره ایمان می‌آورند و او بیشتر طغیان می‌کند؛ درصدد کشتن موسی و قومش برمی‌آید، آنها را تعقیب می‌کند. هنگامی که در دریا غرق می‌شود، آب او را فرا می‌گیرد و خود را در لحظات آخر عمر می‌بیند و یقین می‌کند که دیگر راه نجات ندارد می‌گوید: امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذی امَنَتْ بِهِ بَنوا اسْرائیل من به خدای موسی ایمان آوردم. اینجا دیگر قبول نمی‌شود. خدا چرا قبول نمی‌کند؟ مگر خدا بخل می‌ورزد؟ نه، توبه باشد قبول می‌کند. این، توبه نیست. توبه یعنی انقلاب مقدس درونی. این، انقلاب مقدس درونی نیست. آدمی که در قعر دریا آب تمام اطرافش را گرفته و به هر طرف که نگاه می‌کند آب می‌بیند و در این حال اظهار توبه می‌کند، وجدانش منقلب نشده است، فطرتش زنده نشده است، خودش علیه خودش قیام نکرده است، بلکه حالا که خودش را مضطر و بیچاره می‌بیند، از روی اضطرار اظهار تسلیم می‌کند. لهذا به او می‌گویند: الْانَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ «۲». چرا یک ساعت پیش که آزاد بودی این حرف را نزدی؟ اگر یک ساعت پیش در حالی که آزاد بودی این حرف را می‌گفتی، معلوم بود که در درون تو انقلاب مقدس پیدا شده. اما حالا که این حرف را می‌زنی حاکی از انقلاب مقدس نیست، ناشی از اضطرار و بیچارگی است. کدام جانی از جانیهای دنیاست که در آن لحظه‌ای که گرفتار عدالت می‌شود اظهار پشیمانی نکند؟ ولی این پشیمانی نیست، علامت به صلاح آمدن نیست. اگر جانی قبل از گرفتارشدن، خودش از درون منقلب شد و درحالی که امکان جنایت برایش بود دست از جنایت برداشت، این اسمش توبه و بازگشت واقعی است. پس علت اینکه در لحظات آخر، در حال معاینه آن دنیا توبه انسان مقبول نیست، این است که توبه نیست نه اینکه توبه هست و مقبول نیست، اصلًا توبه نیست. اما اینکه چرا توبه انسان در دنیای دیگر قبول نیست؟ جواب این سؤال اولًا از همان جواب اول روشن شد، چون در آن دنیا هم انسان همه چیز را معاینه کرده و

پاورقی : (۱) یونس/ ۹۰. (۲) یونس/ ۹۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۷

می‌بیند. در آنجا هم وقتی که ادعای توبه می‌کند و می‌گوید خدایا پشیمانم، آن اظهار پشیمانی انقلاب مقدس درونی نیست، انقلاب آزاد نیست. ثانیاً انسان همینکه از این دنیا رفت، در حکم میوه‌ای است که روی یک درخت بوده و پس از آنکه رسیده است یا به صورت کال و نیم رس (به هر شکلی)، از درخت جدا شده و افتاده است. میوه تا روی درخت است تابع نظام درخت است؛ اگر رشد می‌کند از طریق درخت رشد می‌کند، اگر آب به آن می‌رسد از طریق ریشه‌های درخت است، اگر ماده غذایی به آن می‌رسد از طریق درخت می‌رسد، اگر از هوا استفاده می‌کند از طریق درخت استفاده می‌کند، اگر طعمش شیرین می‌شود به دلیل فعل و انفعالی است که در درخت صورت می‌گیرد، اگر رنگش تغییر می‌کند باز به وسیله درخت است. همینکه میوه از درخت افتاد، تمام امکاناتی که برای آن موجود بود از بین می‌رود. تا ساعتی قبل که مثلًا سیبی که روی زمین افتاده است روی درخت به صورت نیم رس و کال بود، این امکان وجود داشت که رسیده شود، یک مرحله جلو بیاید، رنگش تغییر کند، حجمش بیشتر شود، طعمش مطبوع‌تر شود، شیرین‌تر شود، معطرتر شود. ولی همینکه از درخت افتاد، تمام امکانات از بین می‌رود؛ یعنی آخرین فعلیتش، آخرین حالتش، در همان لحظه‌ای است که از درخت می‌افتد. انسان میوه درخت طبیعت است، میوه درخت دنیاست. تمام امکاناتی که برای ما انسانها موجود است، در طبیعت و در دنیا موجود است. برای ما خوب شدن در دنیا امکان دارد، وسایل بد شدن و بدتر شدن هم باز در دنیا موجود است. ما که در این دنیا هستیم، روی درخت طبیعت و دنیا هستیم، میوه این درخت هستیم.
این جهان همچون درخت است‌ای گرام
ما بر آن چون میوه‌های نیم خام
تا ما روی درخت طبیعت هستیم، همه امکانات برایمان هست؛ اگر عبادت کنیم، مثل میوه‌ای که می‌رسد رسیده می‌شویم؛ اگر گناه کنیم، مانند میوه‌ای که آفت زده می‌شود آفت زده می‌شویم مثل اینکه کرمی یا شته‌ای از راه درخت به این میوه برسد. توبه هم یکی از امکانات است، مثل آب و غذایی است که از راه درخت طبیعت باید به ما برسد. لذا وقتی مردیم دیگر به ما نمی‌رسد، چرا؟ چون عرض کردم توبه یک انقلاب مقدس است و همه تغییرها و انقلابها و حرکتها مال این دنیاست، همه تغییر مسیردادن‌ها و تغییر جهت دادن‌ها مال این دنیاست، بالا رفتن و پایین

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۸

رفتن در این دنیاست. همینکه پا به آن دنیا گذاشتیم، در هر حد و درجه‌ای که هستیم، در هر مسیری که هستیم، به سوی هر چیزی که هستیم، در همان جا متوقف می‌شویم. آخرین حد فعلیت تمام شده است. یک مثال دیگر: یک طفل تا در رحم مادر است وابسته به وجود مادر است؛ غذایش از ناحیه مادر است، مایع و آب بدنش از وجود مادر است، سلامت و بیماری‌اش از ناحیه مادر است. اما همینکه از مادر متولد شد، دیگر وابستگی‌اش به او تمام می‌شود، یک نظام دیگر بر زندگی او حکومت می‌کند و دیگر یک لحظه نمی‌تواند با نظام پیشین که نظام رحم است زندگی کند. انسان پس از آنکه از این دنیا رفت، نظام زندگی‌اش بکلی تغییر می‌کند و عوض می‌شود و امکان ندارد کوچکترین استفاده‌ای از نظاماتی که در این دنیا هست بکند. عمل و توبه، پیشروی و پسروی، بالا رفتن و پایین رفتن و تغییر مسیر و جهت دادن، همه مال این دنیاست. این کلام علی علیه السلام است: الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابٌ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلٌ «۱». می‌گوید: ایّهاالناس! امروز روز عمل است و روز حساب نیست، دنیا محل مجازات و رسیدن به حساب نیست. نه اینکه بخواهد بگوید هیچ مکافاتی در دنیا نیست. بعضی از احوال در دنیا مکافات است، و بعضی از بدبختیهایی که در دنیا به انسان می‌رسد نتیجه عمل انسان است. اما نه خیال کنید که حساب هر عمل بدی را خدا در این دنیا می‌رسد، و نه خیال کنید که هر حالت بدی که انسان پیدا می‌کند درنتیجه یک عمل گذشته اوست، این‌جور نیست. بنابراین آیا اگر انسانی در این دنیا هیچ گونه مجازاتی نشد، دلیل بر این نیست که حسابش پاک بوده است؟ نه. آیا اگر کسی در دنیا سختی‌ای دید، دلیل بر بدی عمل اوست؟ مثلًا اینکه سیلی آمد و پاکستانیها را از بین برد «۲»، دلیل بر بدی عمل آنهاست؟ یعنی خدا به حساب آنها در این دنیا رسیده است؟ نه، این‌جور نیست. درس اسلام به ما این است: الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابٌ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلٌ. دنیادار عمل است، دار رسیدگی و حساب کردن نیست. برعکس، آخرت‌دار عمل نیست، منحصراًدار حساب است و بس.

پاورقی : (۱) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۴۲. (۲) [اشاره به سیلی که در آن زمان در پاکستان جاری شد.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۵۹

پس سرّ اینکه توبه انسان محدود است به قبل از معاینه موت و آثار آن، و پس از آنکه انسان موت را معاینه کرد نظیر فرعون، دیگر توبه او قبول نیست، و همچنین سرّ اینکه در عالم آخرت توبه‌ای نیست، همینها بود که برای شما عرض کردم. از اینها چه نتیجه‌ای باید بگیریم؟ سخن علی را (الْیَوْمَ عَمَلٌ). از فرصت باید استفاده کنیم، از آن کسانی نباشیم که توبه را تأخیر می‌اندازند به حساب اینکه وقت باقی است. خدا می‌گوید: یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ الّا غُروراً «۱». این وعده‌ها که: دیر نمی‌شود، هنوز از عمر ما خیلی باقی است، هنوز یک گل از صد گل ما باز نشده است، وعده‌های شیطانی است، فریبهای نفس امّاره است. انسان نباید توبه را تأخیر بیندازد. مقدمه من تمام شد. حالا وارد سخن علی علیه السلام بشویم:

توبه از نظر علی علیه السلام

وقتی آن شخص در حضور مبارک علی علیه السلام استغفار کرد و علی علیه السلام احساس کرد که او معنی و حقیقت و اوج استغفار را نمی‌داند، با تعرّض به او فرمود: ثَکِلَتْکَ امُّکَ اتَدْری مَا الْاسْتِغْفارُ؟ الْاسْتِغْفارُ دَرَجَةُ الْعِلّیّینَ «۲» ای خدا مرگت بدهد! ای مادرت به عزای تو بنشیند و بگرید! تو لفظ استغفار را می‌گویی؟! اصلًا می‌دانی که حقیقت استغفار چیست؟ استغفار درجه علّیین است. علّیین یعنی مردمی که در آن درجات بالا از مقامات قرب قرار گرفته‌اند. بعد فرمود: استغفار و توبه یک کلمه است براساس شش پایه. این شش پایه را که علی علیه السلام بیان کرده است، علما این‌طور درک کرده‌اند که دو تا از اینها رکن و اساس توبه است، دوتای دیگر شرط قبول توبه (یعنی دو تا ماهیت توبه را تشکیل می‌دهند و دو تای دیگر شرط قبول توبه ماهیت‌دار را) و دوتای آخر شرط کامل شدن توبه. حالا این شش پایه چیست؟. فرمود: اوَّلُهَا النَّدْمُ عَلی مامَضی اولین شرط (رکن) توبه پشیمانی و حسرت و تأسف و آتش درونی و ناراحتی است بر آنچه که گذشته است. یعنی توبه آن وقت واقعاً توبه است که شما نگاهی به صفحه سیاه اعمال گذشته خودتان بکیند، یکمرتبه یک ندامتی، یک پشیمانی زیادی، یک تأسف و حسرت فوق العاده‌ای در

پاورقی : (۱) نساء/ ۱۲۰. (۲) نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۴۰۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۰

شما ایجاد شود و دلتان آتش بگیرد که این چه کاری بود که من کردم؟! دیده‌اید گاهی انسان یک کاری می‌کند به خیال اینکه برایش سود دارد. بعد از اینکه آن را انجام می‌دهد، یک وقت می‌بیند که این کار برایش مثلًا ده هزارتومان ضرر داشته است. وقتی که می‌فهمد این کارش اشتباه بوده است، می‌گوید: آخ! و انگشت سبابه‌اش را می‌گزد: ای وای! چرا من این کار را کردم؟! این را «پشیمانی» می‌نامند که گاهی می‌گویند: آقا! یک کاری کردم و الآن به قدری پشیمانم که اگر پشیمانی شاخ می‌داشت من شاخ درآورده بودم! شرط اول توبه کردن چنین پشیمانی و ندامتی است. خدای ناخواسته لب به یک حرام مثلًا شراب آلوده‌ای، یکدفعه فکر می‌کنی که آخر قرآن درباره شرابخواری چه گفته است؟ قرآن گفته است: یا ایُّهَا الَّذینَ امَنوا انَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْانْصابُ وَ الْازْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحونَ «۱» شراب، قمار و آن کارهای بت پرستی، پلیدی است. اگر صلاح و سعادت و رستگاری می‌خواهید، از اینها دوری بجویید. شرابخواری با سعادت و رستگاری جور درنمی آید. قمار در اسلام حرام است، از گناهان کبیره است، به هر شکلی که می‌خواهد باشد. مسلمان قمار نمی‌کند. این چه مسلمانی‌ای است که من و شما داریم و کبائر محرّمات اسلامی را هم مرتکب می‌شویم؟ قرآن دیگر چقدر در مورد همین معصیت رایج میان ما، یعنی غیبت کردن و تهمت زدن داد بکشد؟! به خدا قسم انسان از اینهمه تهمتهایی که میان مردم است تعجب می‌کند. می‌دانید تهمت یعنی چه؟ ما دو گناه کبیره درجه یک داریم: یکی از آنها دروغ گفتن است و دیگری غیبت کردن. گناه کبیره یعنی گناهی که انسان به وسیله آن استحقاق جهنم رفتن را پیدا می‌کند. لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ایُحِبُّ احَدُکُم انْ یَأْکُلَ لَحْمَ اخیهِ مَیْتاً «۲» مردم! غیبت یکدیگر را نکنید. آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مسلمانش را در حالی که مرده است بخورد؟! گوشت مرده چقدر تنفّرآور است، خصوصاً اگر انسانْ مرده را بشناسد و دوستش بوده باشد. دیگر بالاتر از این تعبیر هم هست؟ تهمت یعنی دروغ به علاوه غیبت؛ یعنی دو گناه

پاورقی : (۱) مائده/ ۹۰. (۲) حجرات/ ۱۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۱

که با همدیگر توأم شوند اسمش می‌شود تهمت، و چقدر در میان ما تهمت زدن رایج است! و بعضی از ما که می‌خواهیم مقدسی کنیم، یک «می‏گویند» اول حرفمان می‌آوریم. مثلًا شخصی به یک نفر تهمتی زده، می‌خواهیم از گردن خودمان رد کنیم، خیال می‌کنیم که سر خدا را هم می‌شود کلاه گذاشت! می‌گوییم: می‌گویند فلانی چنین است، می‌گویند فلان جا چنین است. دیگری از ما می‌شنود و در جای دیگر می‌گوید: می‌گویند چنین، و بعد می‌گوید: خوب، من که نگفتم، من می‌گویم دیگران گفته‌اند که این‌طور است. قرآن جلوی این را هم گرفته است، این را هم یک گناه بزرگ شمرده است، می‌گوید: انَّ الَّذینَ یُحِبّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ امَنوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ «۱» آنان که دوست دارند در میان مردم حرف زشتی درباره فرد مؤمنی، افراد مؤمنی، یک مؤسسه ایمانی شیوع پیدا کند [برایشان عذاب دردناکی است.] اگر از یک احمقی یا مغرضی یا کسی که معلوم است که ریشه حرفش در کجاست درباره کسی حرفی شنیدید، حق ندارید بگویید «شنیده‏ام»، «می‏گویند». خود این «می‏گویند» ها اشاعه دادن فحشاست. و گناهان دیگر هم همین‌طور. آن که چشم چرانی می‌کند، به ناموس مردم خیانت می‌کند، باید بداند که پیغمبر فرمود: زِنَی الْعَیْنِ النَّظَرُ «۲» زنای چشم، چشم چرانی کردن است. همین‌طور آن که نماز را ترک کرده، آن که روزه را ترک کرده است. من نمی‌دانم ما چه جور مسلمانهایی هستیم؟! انسان خجالت می‌کشد در ماه رمضان در این خیابانها راه برود؛ علنی سیگارها را گوشه لبشان گذاشته‌اند و راه می‌روند! یکی را می‌بینی که در ماشین نشسته و سیگار هم گوشه لبش است. هر سال هم شهربانی اعلام می‌کند که کسی حق ندارد متعرّض روزه خوارها بشود، خود شهربانی اقدام می‌کند. ما هم ندیده‌ایم که پاسبانی به یک روزه خوار تذکر بدهد. روزه خواری علنی، هتک حرمت اسلام است. این عمل یعنی فحش دادن به قرآن، یعنی فحش دادن به پیغمبر اسلام. اگر می‌خواهی روزه بخوری برو در خانه‌ات بخور. اگر روزه را در خانه‌ات بخوری یک گناه کبیره کرده‌ای ولی وقتی روزه را علنی در خیابانها می‌خوری، علاوه بر اینکه روزه خواری، فحش هم به اسلام داده‌ای.

پاورقی : (۱) نور/ ۱۹. (۲) بحارالانوار، ج ۱۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۲

برای توبه کردن، اول باید یک توجهی به غیبتهای خودمان بکنیم، توجهی به شراب خواری‌های خودمان بکنیم، توجهی به تهمت زدن‌های خودمان بکنیم، توجهی به قمارهای خودمان بکنیم، توجهی به چشم چرانی‌های خودمان بکنیم، خانمها توجهی به لخت بودن هایشان بکنند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من در معراج زنهایی را دیدم که آنها را از موهایشان آویخته بودند و با تازیانه‌های آتشین می‌زدند. متحیّر از جبرئیل پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟! جبرئیل گفت: زنانی از امت تو که مویشان را از نامحرم نمی‌پوشانند. آن وقت که بی‌حجابی نبود ولی پیغمبر به چشم باطن دید. (اینها از هزار و چهارصد سال پیش در کتابها هست.) فرمود: زنانی را دیدم که از پستانهایشان آویخته بودند، پستانشان را شلّاق می‌زدند. به من گفتند اینها زنانی از امت تو هستند که بدنشان را به مردم ارائه می‌دهند. آخر این چهار روز دنیا چقدر برای انسان ارزش دارد که انسان خود را تا ابد به عذاب الهی گرفتار کند؟! به خدا قسم راست است، به اصطلاح مو لای درزش نمی‌رود. آخر پرده دری تا کی؟ علیه خدا قیام کردن تا کی؟ به پیغمبر اسلام فحش دادن تا کی؟ حالا فحش لفظی باشد یا کتبی. آدم چه بگوید که در این مملکت کتاب منتشر می‌شود که سر تا پایش فحش صریح به پیغمبر اسلام است و شماره رسمی هم پشتش خورده است، اجازه نشر هم به آن داده‌اند! به خود بیایید، یک ذره فکر کنید، غفلت تا کی؟ الَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ امَنوا انْ تَخْشَعَ قُلوبُهُمْ لِذِکْرِاللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ «۱» آیا نرسیده آن وقتی که این دلهای ما خشوع پیدا کنند، خاشع شوند، نرم شوند برای یاد خدا و به این قرآن حقی که از جانب خدا نازل شده است اعتنایی بکنیم، به تعلیماتش توجهی بکنیم؟! پی در پی محرم بیاید، دلمان حداکثر به این خوش باشد که می‌رویم در جلسه‌ای شرکت می‌کنیم و قطره اشکی می‌ریزیم. واللَّه اینها کافی نیست. باید یک فکر اساسی به حال خودمان و اسلاممان بکنیم. بچه هایمان از دست رفتند، پسرهایمان از دست رفتند، دخترهایمان از دست رفتند، جامعه‌مان از دست رفت، یک فکری بکنیم، توبه کنیم.

پاورقی : (۱) حدید/ ۱۶.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۳

رکن اول توبه: ندامت و پشیمانی

فرمود: اولش این است که روحت آتش بگیرد، مشتعل بشود، خودت را غرق در حسرت ببینی، غرق در ندامت و پشیمانی ببینی. چشمت را بر روی گناهانت باز کن، یک محاسبة الاعمالی برای خودت درست کن، از خودت حساب بکش، ببین روزی چند گناه کبیره مرتکب می‌شوی. شیخ بهایی می‌گوید:
جدّ تو آدم بهشتش جای بود
قدسیان کردند بهر او سجود
یک گنه ناکرده گفتندش تمام
مُذنبی مذنب، برو بیرون خرام
تو طمع داری که با چندین گناه
داخل جنّت شوی‌ای روسیاه؟

رکن دوم: تصمیم به عدم بازگشت

شرط (رکن) دوم توبه چیست؟ فرمود: الْعَزْمُ عَلی تَرْکِ الْعَوْدِ یک تصمیم مردانه، یک تصمیم جدی که دیگر من این عمل ناشایست را تکرار نمی‌کنم. البته شما را با این شعری که خواندم مأیوس نکرده باشم. نگویید پس کار تمام است؛ نه، لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ «۱» از رحمت الهی مأیوس نباشید. از هرچه گناه دارید برگردید، خدا می‌پذیرد. همه شرایط را ذکر کرده‌اند، ولی حد و اندازه برای گناه ذکر نکرده‌اند. نگفته‌اند اگر گناهت به این حد رسید توبه‌ات قبول می‌شود و از آن بالاتر که شد نه، بلکه گفته‌اند توبه کن قبول می‌شود اما به شرط اینکه واقعاً توبه کنی. اگر آتش درونی در تو پیدا بشود، انقلاب مقدس در روح تو پیدا بشود و تصمیم بر عدم عود بگیری، توبه تو قبول است اما به شرط اینکه تصمیم تو واقعاً تصمیم باشد، نه اینکه بیایی اینجا پچ پچی هم با خودت بکنی و بگویی عجب وضع بدی داریم و بیرون که رفتی فراموش کنی. این به درد نمی‌خورد و بدتر است. امام فرمود: کسانی که استغفار می‌کنند و باز گناه را تکرار می‌کنند، استغفارشان از استغفار نکردن بدتر است چون این مسخره کردن توبه است، استهزاء خداست، استهزاء توبه است. ایندو رکن توبه است: اول ندامت، حسرت، اشتعال درونی، ناراحتی از گذشته، پشیمانی کامل از گناه؛ و دوم تصمیم قاطع و جدی برای تکرار نکردن گناه. اما توبه دو شرط هم دارد:

پاورقی : (۱) زمر/ ۵۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۴

شرط اول توبه: بازگرداندن حقوق مردم

شرط اول این است که حقوق مردم، حق الناس را باید برگردانی. خدا عادل است، از حقوق بندگانش نمی‌گذرد. یعنی چه؟ مال مردم را خورده‌ای؟ باید یا آن مال را به صاحبش برگردانی یا لااقل او را راضی کنی. از مردم غیبت کرده‌ای؟ باید استرضاء کنی؛ بروی خودت را بشکنی بگویی آقا من از تو غیبت کرده‌ام، خواهش می‌کنم از من راضی باش. جریانی من خودم دارم که نمی‌دانم گفتنش درست است یا نه. طلبه بودم. در ایام طلبگی هم البته کمتر از جاهای دیگر، ولی اتفاق می‌افتد که انسان در یک مجلسی می‌نشیند، عده‌ای از این آقا و آن آقا غیبت می‌کنند. یک وقت هم می‌بینی خود انسان گرفتار می‌شود. خدا رحمت کند مرحوم آیة اللَّه العظمی آقای حجت (رضوان اللَّه علیه) را. من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد- که حق استادی به گردن من داشت و من سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان در یک مسابقه عمومی از ایشان جایزه گرفته بودم- مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که این درست نیست؛ من چرا در چنین شرایطی قرار گرفتم؟ ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم تشریف آورده بودند. یک روز بعدازظهری بود. رفتم درب خانه ایشان را زدم، گفتم بگویید فلانی است. ایشان در اندرون بودند. اجازه دادند. یادم هست که رفتم داخل. کلاهی به سر ایشان بود و بر بالشتی تکیه کرده بودند (پیرمرد و مریض بود، دو سه سال قبل از فوت ایشان بود). گفتم: آقا آمده‌ام مطلبی را به شما عرض کنم. فرمود: چیست؟ گفتم: من از شما غیبت کرده‌ام ولی البته کم، اما غیبت نسبتاً زیادی شنیده‌ام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسه‌ای که از شما غیبت می‌کردند حاضر شدم و شنیدم و چرا احیاناً به دهان خودم هم غیبت شما آمد، و من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز از شما غیبت نکنم و هرگز هم غیبت شما را از کسی استماع نکنم، آمده‌ام به خود شما عرض کنم که مرا ببخشید، از من بگذرید. این مرد با بزرگواری‌ای که داشت، به من گفت: غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است و یک وقت به شخص ما مربوط می‌شود. من دانستم مقصود ایشان چیست. [گفتم] نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین بشود؛ هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است. گفت:

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۵

من گذشتم. انسان اگر می‌خواهد توبه کند باید حقوق و دیون مردم را بپردازد. آن کسی که زکات به او تعلق گرفته و نداده، حق الناس به گردنش است و باید بپردازد. آن کسی که خمس به گردنش است و نداده، حق الناس به گردنش است و باید بپردازد. آن کسی که رشوه خورده است باید به صاحبش برگرداند. هر کسی از هر راه حرامی مال به دست آورده باید برگرداند. اگر جنایتی بر کسی وارد کرده است، باید او را استرضاء کند. همین طوری که نمی‌توان گفت: توبه! علی علیه السلام فرمود: شرط توبه این است که حقوق مردم را بپردازی. مثلًا مال مردم را خورده‌ای و حالا هیچ چیز نداری که بدهی و در یک شرایطی هم هستی که به او دسترسی نداری (مثلًا او مرده است)، در اینجا استغفار کن، برایش طلب مغفرت کن. خدا ان شاء اللَّه او را راضی می‌کند.

شرط دوم: ادای حقوق الهی

شرط دوم توبه این است که حقوق الهی را ادا کنی. حق الهی یعنی چه؟ مثلًا روزه حق اللَّه است، روزه مال خداست. روزه‌هایی را که خورده‌ای باید قضا کنی. نمازهایی را که ترک کرده‌ای باید قضایش را بجا بیاوری. مستطیع بوده‌ای و حج نرفته‌ای، حجت را باید انجام بدهی. اینها شوخی نیست. در مسئله حج وارد است که اگر کسی مستطیع بشود و هیچ عذر شرعی نداشته باشد (یعنی استطاعت طبیعی داشته باشد و از نظر راه مانعی نباشد، استطاعت مالی داشته باشد و امکانات ثروتش به او اجازه بدهد، استطاعت بدنی داشته باشد و مریض نباشد که قدرت رفتن نداشته باشد) و در عین حال به حج نرود و نرود تا بمیرد، چنین کسی هنگام مردن، مسلمان از دنیا نخواهد رفت. فرشتگان الهی می‌آیند و به او می‌گویند: مُتْ انْ شِئْتَ یَهودِیّاً وَ انْ شِئْتَ نَصْرانِیّاً «۱» تو که این رکن اسلامی را بجا نیاورده‌ای، حالا مخیّر هستی، می‌خواهی یهودی بمیر، می‌خواهی نصرانی بمیر، تو دیگر نمی‌توانی مسلمان بمیری. چطور می‌شود انسان مسلمان باشد و نماز نخواند؟ یادم افتاد دو سه شب پیش که راجع به فضیل بن عَیاض صحبت کردم، بعد نامه‌ای به من دادند از یک خانم

پاورقی : (۱) وسائل، ج ۸/ ص ۲۰ و ۲۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۶

محترمه‌ای که در آن نوشته بودند شما اگر به مستمعین خودتان احترام می‌گزارید، این را هم در جلسه بگویید. چون گفتنش مانعی ندارد بلکه بهتر هم هست، من می‌گویم:. ایشان نوشته بود که من فقط یک شب برای اولین بار به اینجا «۱» آمدم و شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم. تصمیم گرفتم باز هم به اینجا بیایم. امشب آمده‌ام و شبهای دیگر هم خواهم آمد. من لیسانسیه «علوم تربیتی» و مدیره هستم شما اینهمه گفتید فضیل بن عیاض یک آیه قرآن را شنید و منقلب شد. یا راجع به نماز و حضور قلب گفتید. منِ بدبخت که اساساً معنی قرآن را نمی‌فهمم چه کنم؟ من که معنی نماز را نمی‌فهمم، حضور قلب برای من چه مفهوم و معنایی دارد؟ به زبان حال کأنه نوشته که ما کودکستان رفتیم و دبستان و دبیرستان رفتیم و دانشگاه را طی کردیم ولی قرآن را به ما یاد ندادند که ندادند. پس شما در اینجا وسیله‌ای فراهم کنید برای اینکه زبان عربی را تعلیم بدهند تا حدودی که مردم کم و بیش با معانی قرآن آشنا بشوند، با معنی نماز آشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند، قرآن را با روح تلاوت کنند، یک آیه قرآن که خوانده می‌شود، بفهمند. من می‌خواهم یک جواب عمومی بدهم (با مشورت رفقا). اینجا «۲» همیشه اعلام کرده است و این را از اوجب واجبات می‌داند که مسلمانها با زبان عربی آشنا بشوند، بفهمند که در نماز چه می‌گویند، قرآن خودشان را بفهمند. ولی چه باید کرد، حرص دنیا آنچنان ما را گرفته است که چون زبان انگلیسی کلید درآمد و مادیات است، بچه هفت ساله‌مان را هم می‌فرستیم تا زبان انگلیسی یاد بگیرد. کمتر خانواده‌ای است که لااقل یک نفر در آن زبان انگلیسی را نداند ولی حاضر نیستیم یک کلاس عربی تشکیل بدهیم و زبان عربی را به خاطر خدا یاد بگیریم، به خاطر نمازمان یاد بگیریم، به خاطر قرآنمان یاد بگیریم. برای چندمین بار اعلام می‌کنیم که ما در اینجا آمادگی تشکیل دادن کلاس، هم برای زنان و هم برای مردان را داریم. یک عده بیایند و نام نویسی کنند، خانمها در کلاس خودشان و آقایان در کلاس خودشان. این مؤسسه حاضر است برای اینها به‌طور رایگان وسیله فراهم کند تا زبان عربی را یاد بگیرند، چون واجب است.

پاورقی : (۱). [حسینیه ارشاد] (۲). [حسینیه ارشاد]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۷

شرط اول کمال توبه

بعد علی علیه السلام دو موضوع را فرمود که شرط کمال توبه واقعی است. فرمود: توبه آن وقت توبه است که این گوشتهایی را که در حرام رویانیده‌ای آب کنی؛ اینها گوشت انسان نیست. یعنی چه؟ یعنی این گوشتهایی که در مجالس شب نشینی در بدن تو آمده است، این هیکلی که درست کرده‌ای از حرام و استخوانت از حرام است، پوستت از حرام است، گوشتت از حرام است، خونت از حرام است، باید کوشش کنی که اینها را آب کنی و بجای اینها گوشتی که از حلال روییده باشد پیدا شود. خودت را ذوب کن. حتماً باور نمی‌کنید. ابوی ما نقل می‌فرمودند که مرحوم حاج میرزا حبیب رضوی خراسانی- که شعرهایش را حالا زیاد می‌شنوید و یکی از مجتهدین بزرگ خراسان و مردی عارف و فیلسوف و حکیم بوده است- هیکل خیلی بزرگی داشت و مرد بسیار چاقی بود. این مرد در اواخر عمرش با شخصی که اهل دل و معنا و حقیقت بوده مصادف می‌شود. حاج میرزا حبیب با آن مقامات علمی و با آن شهرت اجتماعی و با اینکه مجتهد درجه اول خراسان بود، رفت پیش این مرد زاهد متقی و اهل معنی زانو زد. ایشان گفتند: بعد از مدتی حاج میرزا حبیب با آن هیکل را دیدم درحالی که کوچک شده بود. (مردم می‌روند اروپا برای لاغر شدن رژیم غذایی می‌گیرند!) ما دیدیم هیکل حاج میرزا حبیب در آخر عمرش کوچک شده، آب شده. مصداق سخن علی علیه السلام شد که این گوشتهایی را (البته من به ایشان جسارت نمی‌کنم و نمی‌گویم از راه حرام) که در حال غفلت روییده است، آب کن.

شرط دوم کمال توبه

ششمین شرط را هم برایتان عرض کنم. فرمود: به این بدن که اینهمه لذت معصیت را چشیده است، رنج طاعت را بچشان. از نازک نارنجی بودن بیرون بیا. با نازک نارنجی‌گری آدم بنده خدا نمی‌شود، اصلًا انسان نمی‌شود؛ آدم نازک نارنجی انسان نیست. روزه می‌گیری سخت است، مخصوصاً چون سخت است بگیر. شب می‌خواهی تا صبح احیا بگیری برایت سخت است، مخصوصاً چون سخت است این کار را بکن. یک مدتی هم به خودت رنج و سختی بده، خودت را تأدیب کن.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۸

دو تعبیر قرآن

قرآن دو تعبیر دارد که این دو تعبیر را بعد از توبه ذکر کرده است؛ یکی اینکه توبه را با تطهیر توأم می‌کند، مثلًا می‌گوید: انَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ «۱» خدا توبه کنندگان و شستشوگران را دوست می‌دارد. قرآن چه می‌خواهد بگوید؟ می‌گوید توبه کن و با آب توبه خودت را شستشو بده، پاک کن. چشم بینا داشته باش؛ نظافت تنها به نظافت هیکل و بدن نیست. نظافت بدن را خوب درک کرده‌ایم. البته این نه تنها عیب نیست که کمال هم هست، باید هم درک کنیم. پیغمبر ما از نظیف ترین مردم دنیا بود. هر روز می‌رویم دوش می‌گیریم، هر چند روز یک بار تمام بدن خودمان را صابون می‌زنیم، پیراهن خودمان را عوض می‌کنیم، کت و شلوار خودمان را مرتب لکّه گیری می‌کنیم، چرا؟ می‌خواهیم پاکیزه باشیم. آخر تو فقط همین هیکل هستی؟! خودت را پاکیزه کن، روحت را پاکیزه کن، قلبت را پاکیزه کن، دلت را پاکیزه کن. این قلب و دل و روح را با آب توبه پاکیزه کن. انَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ و یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ.. تعبیر دیگر قرآن این است که توبه را در موارد دیگری مقرون به کلمه «اصلاح» می‌کند: فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ اصْلَحَ فَانَّ اللَّهَ یَتوبُ عَلَیْهِ انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ «۲». دیشب عرض کردم که یکی از مشخصات و خصوصیات انسان این است که گاهی نیمی از وجود او علیه نیم دیگر وجودش قیام و انقلاب می‌کند. و عرض کردم که این قیام و انقلاب، گاهی از طرف مقامات دانی وجود انسان است: شهوت قیام می‌کند، غضب قیام می‌کند، شیطنت قیام می‌کند، و گاهی از طرف مقامات عالی روح انسان است: عقل قیام می‌کند، فطرت قیام می‌کند، وجدان قیام می‌کند، دل و عمق ضمیر قیام می‌کند. اگر قیام از طرف مقامات نامقدس وجود انسان باشد (اینجا که عالی و دانی می‌گوییم یعنی مقدس و غیرمقدس)، از طرف عناصر حیوانی باشد، نتیجه این قیام و انقلاب، بلبشوست، اسمش بلواست. دیشب مثال زدم: افرادی که به نام قدس و زهد و تقوا از لحاظ شهوات محرومیت کشیده‌اند و به خودشان محرومیت داده‌اند، یکمرتبه می‌بینید که افسارگسیخته می‌شوند، یک حالت بلوا و آشوب عجیبی بر آنها

پاورقی : (۱) بقره/ ۲۲۲. (۲) مائده/ ۳۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۶۹

حکمفرما می‌شود. اسم این جز انفجار و بلوا نیست. ولی این برخلاف قیام و انقلابی است که از طرف عناصر مقدس وجود انسان ایجاد می‌شود. انقلابی که عقل در وجود انسان بکند، کودتایی که فطرت خداشناسی و خداپرستی انسان در وجود او بکند، یک انقلاب مقدس است. انقلاب مقدس توأم با اصلاح است. انقلاب مقدس آثار شوم گذشته را از بین می‌برد، انقلاب مقدس قصاص می‌کند. وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیوةٌ یا اولِی الْالْبابِ «۱». عرض کردم که علی علیه السلام فرمود: از بدن خودت انتقام بکش، قصاص بگیر، گوشتهایی را که از حرام روییده است آب کن. این همان قصاص کردن و انتقام گرفتن از شهوات نفسانی است. انقلاب وقتی که مقدس شد، می‌خواهد آثار شوم گذشته را از میان ببرد و از میان هم می‌برد. این است که قرآن این‌طور تعبیر می‌کند: فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ اصْلَحَ آن که توبه کند و اصلاح نماید. اصلًا توبه یک قیام اصلاحی است و غیر از این چیزی نیست. شب احیاء است و باید دعا کنیم و قرآن به سر بگیریم، لذا من عرایض خودم را مختصر می‌کنم. دیشب عرض کردم یکی از مشخصات انسان توبه است، و عرض کردم که تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن، از مختصات انسان نیست، در حیوانات هم هست و حتی در گیاه هم تا حدودی هست، ولی آن تغییر مسیری که نامش توبه است و به معنی نوعی انقلاب مقدس درونی است، از مختصات انسان است. این مطلب را درنظر داشته باشید.

کار مختص انبیاء و اولیاء

یکی از مختصات و ممیّزات انبیاء نسبت به سایر رهبران بشری این است که سایر رهبران بشری که انقلابی در اجتماع به وجود می‌آورند، حداکثر موفق می‌شوند گروهی، طبقه یا طبقاتی از افراد بشر را علیه طبقه یا طبقاتی دیگر برانگیزانند، دو جبهه در اجتماع به وجود بیاورند و یک جبهه را علیه جبهه دیگر برانگیزانند؛ به اصطلاح چوب به دست اینها بدهند، اسلحه به دست اینها بدهند و وادارشان کنند که بر سر آنها بکوبند. البته این کار خوبی است. در کجا کار خوبی است؟ در جایی که یک طبقه ظالم و یک طبقه مظلوم به وجود بیاید. دعوت کردن مظلوم به احقاق حق

پاورقی : (۱) بقره/ ۱۷۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۰

خودش یک عمل انسانی است که در اسلام این عمل وجود دارد. پیغمبران هم این کار را می‌کردند و مخصوصاً در برنامه اسلام تشویق و تقویت مظلوم علیه ظالم هست. از وصایای علی علیه السلام به دو فرزند بزرگوارش حسن علیه السلام و حسین علیه السلام است که: کونا لِلظّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلومِ عَوْناً «۱» همیشه دشمن ستمگر و یار مظلوم و ستمکش علیه ستمگر باشید. ولی یک عمل دیگر هست که سایر رهبران انقلابها در دنیا قادر به انجام آن نیستند، فقط پیغمبران قادر بوده‌اند، غیر از آنها کسی قادر نیست و آن این است که خود بشر را علیه خودش برانگیزانند یعنی کاری کنند که بشر خودش احساس گناه کند و بعد خودش علیه خودش قیام کند، انقلاب مقدس کند، کودتا کند، که نام آن توبه است. شما در غیر انبیاء یک نفر را پیدا نمی‌کنید که قدرت داشته باشد مردم را علیه تبهکاریهای خودشان وادار به قیام و انقلاب کند. پیغمبران نه تنها مظلوم را علیه ظالم برمی‌انگیختند، بلکه می‌توانستند خود ظالم را علیه خودش برانگیزانند! شما اگر تاریخ اسلام را مطالعه کنید می‌بینید اسلام، هم مظلوم و فقیر و مستضعف و به اصطلاح حقیرشمرده شده را علیه آن گردن کلفت‌ها مثل ابوسفیان‌ها و ابوجهل‌ها برانگیخته است و هم افرادی را که در صف و طبقه ابوجهل‌ها و ابوسفیان‌ها بوده‌اند علیه خودشان برانگیخته است و آنها را با همان مستضعفین هم ردیف و هم صف کرده و در یک صف قرارداده است. این دیگر فقط در قدرت انبیاء و اولیاء است. برانگیختن بشر علیه تبهکاریهای خودش، در قدرت غیرانبیاء و اولیاء نیست.

توبه بُشر حافی

امام موسی بن جعفر علیه السلام از بازار بغداد می‌گذشت. (می‌دانیم وضع امام چطور بوده است، با کبکبه و طنطنه و این حرفها نبوده است.) از یک خانه‌ای صدای ساز و آواز و طرب و بزن و بکوب بلند بود. وقتی که امام از جلوی آن خانه می‌گذشت، کنیزی از خانه بیرون آمده بود درحالی که ظرف خاکروبه‌ای در دست داشت که آورده بود تا مثلًا مأمورین شهرداری آن را ببرند. امام از او پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز از این سؤال تعجب کرد، گفت: معلوم است که آزاد است. صاحب این

پاورقی : (۱) نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۴۷.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۱

خانه «بُشْر» است که یکی از رجال و شخصیتهای معروف این شهر است. این چه سؤالی است که شما می‌کنید؟! (حالا شاید سؤال و جواب‌های دیگری هم رد و بدل شده که اینها در تاریخ و حدیث نوشته نشده است ولی این قدر هست که برگشتن این کنیز طول کشید.) وقتی که به خانه برگشت، صاحبخانه (بشر) از او پرسید: چرا طول کشید، چرا دم در معطل شدی؟ گفت: یک آقایی آمد از اینجا رد بشود با این نشانی و این علائم، با من چنین گفتگو کرد، از من این‌جور سؤال کرد و این‌جور جواب دادم، در آخر کار به من گفت: بله معلوم است که او بنده نیست و آزاد است؛ اگر بنده می‌بود که این سروصداها اینجا بلند نبود، این بزن وبکوب‌ها نبود، این شرابخواری‌ها نبود، این عیّاشیها نبود. بشر تا این جمله را شنید و با علاماتی که این زن از آن مرد گفت و تعریف کرد، فهمید که موسی بن جعفر بوده است. (حالا وادار کردن به توبه و انقلاب درونی ایجاد کردن این است. اینها دیگر از کارهای انبیاء و اولیاء است. غیرانبیاء و اولیاء قدرت چنین کاری را ندارند.) این مرد مهلت کفش به پاکردن هم پیدا نکرد. با پای برهنه دوید دم درب. پرسید: از کدام طرف رفت؟ گفت: از این طرف. دوید تا به امام رسید. خودش را به دست و پای امام انداخت و گفت: آقا! شما راست گفتید، من بنده هستم، ولی حس نمی‌کردم که بنده هستم. از این ساعت می‌خواهم واقعاً بنده باشم. آمده‌ام به دست شما توبه کنم. همان جا به دست امام توبه کرد و برگشت و تمام آن بساط را از میان برد، و از آن پس هم دیگر کفش به پایش نکرد و در بازارها و خیابانهای بغداد با پای برهنه راه می‌رفت و به او می‌گفتند «بشر حافی» یعنی بشر پابرهنه. گفتند: چرا با پای برهنه راه می‌روی؟ گفت: چون آن توفیقی که در خدمت امام موسی بن جعفر نصیب من شد در حالی بود که پایم برهنه بود. دلم نمی‌خواهد که دیگر کفش به پایم کنم. می‌خواهم آن هیئتی را که در آن، توفیق نصیب من شد برای همیشه حفظ کنم.

توبه ابولُبابه

بنی قُرَیْظه خیانتی به اسلام و مسلمین کردند. رسول اکرم تصمیم گرفت که کار آنان را یکسره کند. آنها گفتند: ابولُبابه را پیش ما بفرست. او با ما هم پیمان است. ما با او مشورت می‌کنیم. پیغمبر اکرم فرمود: ابولبابه برو. او هم رفت. با او مشورت کردند، ولی در اثر یک روابط خاصی که با یهودیان داشت، در مشورتْ منافع اسلام و

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۲

مسلمین را رعایت نکرد. جمله‌ای گفت، اشاره‌ای کرد که آن جمله و آن اشاره به نفع یهودیان بود و به ضرر مسلمین. آمد بیرون و احساس کرد که خیانت کرده است. حالا هیچ کس هم خبر ندارد. قدم که برمی‌داشت و به طرف مدینه می‌آمد، این آتش در دلش شعله ورتر می‌شد. به خانه آمد ولی نه برای دیدن زن و بچه، بلکه یک ریسمان با خودش برداشت و به مسجد پیغمبر رفت. خودش را با ریسمان، محکم به یک ستون بست و گفت: خدایا! تا توبه من قبول نشود، من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد. فقط برای خواندن نماز یا قضای حاجت، دخترش می‌آمد و ریسمان را باز می‌کرد. مقدار مختصری هم غذا می‌خورد. مشغول التماس و تضرّع بود: خدایا! غلط کردم، گناه کردم، خدایا به اسلام و مسلمین خیانت کردم، خدایا به پیغمبر تو خیانت کردم، خدایا تا توبه من قبول نشود من خودم را از این ستون باز نخواهم کرد تا بمیرم. گفتند: یا رسول اللَّه! ابولبابه چنین کرده است. فرمود: اگر پیش من می‌آمد و اقرار می‌کرد، من در نزد خدا برایش استغفار می‌کردم ولی او مستقیم رفت پیش خدا و خدا خودش به او رسیدگی می‌کند. من نمی‌دانم دو شبانه روز طول کشید یا بیشتر؛ پیغمبر اکرم در خانه‌امّ سلمه بود که به آن حضرت وحی شد که توبه این مرد قبول است. پیامبر فرمود: امّ سلمه! توبه ابولبابه قبول شد. امّ سلمه گفت: یا رسول اللَّه! اجازه می‌دهید که من این بشارت را به او بدهم؟ فرمود: مانعی ندارد. اتاقهای خانه پیغمبر هرکدام دریچه‌ای به سوی مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند. امّ سلمه سرش را از دریچه بیرون آورد و گفت: ابولبابه بشارتت بدهم که خدا توبه تو را قبول کرد. این حرف مثل توپ در مدینه صدا کرد که خدا توبه ابولبابه را قبول کرد. مسلمین ریختند که ریسمان را از او باز کنند. گفت: نه، کسی باز نکند. من دلم می‌خواهد که پیغمبر اکرم با دست مبارک خودشان مرا باز کنند. گفتند: یا رسول اللَّه! ابولبابه خواهشش این است که شما بیایید با دست مبارک خودتان او را باز کنید. پیامبر آمد و باز کرد. (توبه حقیقی یعنی این.) فرمود: ابولبابه! توبه تو قبول شد. آنچنان پاک شدی که مصداق انَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین «۱» شدی. الآن تو حالت آن بچه‌ای را داری که از مادر متولد می‌شود. دیگر لکّه‌ای از گناه در وجود تو وجود ندارد. (کسانی که به مدینه مشرّف شده‌اند می‌دانند که در روی یکی از

پاورقی : (۱) بقره/ ۲۲۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۳

ستونهای مسجدالنّبی نوشته شده است: «اسْطُوانَةُ التَّوْبَة» یا: «اسْطُوانَةُ ابی لُبابَة». این همان ستون است که البته آن موقع چوبی بوده ولی محل ستونها تغییر نکرده است. این همان استوانه‌ای است که پیغمبر اکرم با دست مبارک خودشان ابولبابه را از آن باز کردند.) بعد ابولبابه عرض کرد: یا رسولَ اللَّه! می‌خواهم به شکرانه این نعمت که خدا توبه مرا پذیرفت، تمام ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم. فرمود: این کار را نکن. گفت: یا رسول اللَّه! اجازه بدهید دوثلث ثروتم را به شکرانه اینکه توبه‌ام در راه خدا قبول شده صدقه بدهم. فرمود: نه. گفت: اجازه بدهید نصف ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم. فرمود: نه. گفت: اجازه بدهید یک ثلث ثروتم را در راه خدا صدقه بدهم. فرمود: مانعی ندارد. اسلام است و همه حسابهایش درست؛ چرا می‌خواهی همه ثروتت را صدقه بدهی، چرا می‌خواهی نصف ثروتت را در راه خدا صدقه بدهی، زن و بچه‌ات چه کنند؟ یک ثلث را در راه خدا بده، بقیه‌اش را نگه‌دار «۱» مردی از دنیا رفت و پیغمبر بر او نماز خواند. بعد پرسید: چند تا بچه دارد و چه چیزی برای آنها گذاشته است؟ یا رسول اللَّه! مقداری ثروت داشت، اما قبل از مردن همه را در راه خدا داد. فرمود: اگر این را قبلًا به من گفته بودید، من بر این آدم نماز نمی‌خواندم. بچه‌های گرسنه را در اجتماع رها کرده است؟!. می‌گویند اگر می‌خواهی وصیت کنی که بعد از من ثروتم را در راه خدا چنین خرج کنند، وصیت به ثلث کن؛ به زاید بر ثلث، وصیت تو نافذ نیست. و حتی فتوای بعضی از علماست که شخص مریض در آن مرضی که منتهی به مرگش می‌شود، اگر بخواهد قبل از موتش بیش از ثلث مالش را در راه خدا بدهد، چون در مرض موت این کار را کرده است ولو نخواسته که به عنوان وصیت بدهد و به دست خودش این کار را کرده است، باز هم جایز نیست، چرا؟ چون فرمود: فقط ثلث ثروت را. البته توبه درجات و مراتب دارد و ما نباید مأیوس شویم. من بحث توبه را مخصوصاً در این شبها عنوان کردم که این شبها، شبهای دعا و عبادت و استغفار است. برادران! در درجه اول برای خودتان طلب مغفرت کنید، در درجه اول کوشش کنید تا از گناهان گذشته خودتان پاک شوید. پاک شدنتان به این است که پشیمان شوید، تصمیم بگیرید که دومرتبه تکرار نکنید، تصمیم بگیرید که حقوق مردم را به

پاورقی : (۱) سفینة البحار، ج ۲/ ص ۵۰۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۴

آنها باز گردانید و حقوق خدا را به خدا بازگردانید. واللَّه اگر خودتان را پاک کنید، بعد می‌بینید که همه دعاهایتان مستجاب می‌شود. «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام»، توبه کنید.

توبه زهیربن القین

دیشب داستان توبه حرّ بن یزید ریاحی را برای شما عرض کردم. مرد دیگری است از اصحاب حسین بن علی به نام «زُهَیْر بن القَیْن». او هم از آن توابین است ولی به شکل دیگری. عثمانی بود یعنی از شیعیان عثمان بود؛ از کسانی بود که معتقد بود عثمانْ مظلوم کشته شده است و فکر می‌کرد که- العیاذباللَّه- علی علیه السلام در این فتنه‌ها دخالتی داشته است. با حضرت علی خوب نبود. او از مکه به عراق برمی‌گشت. اباعبداللَّه هم که می‌آمدند. تردید داشت که با ایشان روبرو بشود یا نه. چون در عین حال مردی بود که در عمق دلش مؤمن بود و می‌دانست که حسین فرزند پیغمبر است و چه حقی بر این امت دارد. می‌ترسید روبرو بشود و بعد امام از او تقاضایی کند و او هم آن را برنیاورد و این کار بدی است. در یکی از منازل بین راه اجباراً با امام در یک جا فرود آمد، یعنی بر سر یک آب یا بر سر یک چاه فرود آمدند. امام شخصی را دنبال زهیر فرستاد که بگویید بیاید. وقتی که رفتند دنبال زهیر که رئیس قبیله بود، اتفاقاً او با کسان و اعوان و اهل قبیله‌اش در خیمه‌ای مشغول ناهار خوردن بود. تا فرستاده اباعبداللَّه آمد و گفت: «یا زُهَیْرُ! اجِبِ الْحُسَیْن» یا «اجِبْ اباعَبْدِاللَّه الْحُسَین» زهیر رنگ از صورتش پرید و با خود گفت: آنچه که من نمی‌خواستم شد. نوشته‌اند دستش در سفره همان‌طور که بود ماند، هم خودش و هم کسانش، چون همه ناراحت شدند. نه می‌توانست بگوید می‌آیم و نه می‌توانست بگوید نمی‌آیم. نوشته‌اند: «کَا نَّهُ عَلی‏ رُؤوسِهِمُ الطَّیْرُ». زن صالحه مؤمنه‌ای داشت. متوجه قضیه شد که زهیر در جواب نماینده اباعبداللَّه سکوت کرده. آمد جلو و با یک ملامت عجیبی فریاد زد: زهیر! خجالت نمی‌کشی؟! پسر پیغمبر، فرزند زهرا تو را خواسته است. تو باید افتخار کنی که بروی، آیا تردید داری؟ بلند شو! زهیر بلند شد و رفت ولی با کراهت. من نمی‌دانم- یعنی در تاریخ نوشته نشده است و شاید هیچ کس نداند- که در آن مدتی که اباعبداللَّه با زهیر ملاقات کرد، میان آنها چه گذشت، چه گفت و چه شنید. ولی آنچه مسلّم است این است که چهره زهیر بعد از

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۷۵

برگشتن غیر از چهره زهیر در وقت رفتن بود. وقتی می‌رفت، چهره‌ای گرفته و دژم داشت ولی وقتی که بیرون آمد چهره‌اش خندان و خوشحال و شاد بود. چه انقلابی حسین در وجود او ایجاد کرد، من نمی‌دانم. چه چیز را به یادش آورد، من نمی‌دانم. ولی همین قدر می‌دانم که انقلاب مقدس در وجود زهیر صورت گرفت. آمد، معطل نشد، دیدند دارد وصیت می‌کند: اموالم، ثروتم را چنین کنید، بچه هایم را چنان. راجع به زنش وصیت کرد که او را ببرید به خانه پدرش برسانید؛ یک وصیت تمام. خودش را مجهز و آماده کرد و گفت: من رفتم. همه فهمیدند که دیگر کار زهیر تمام است. می‌گویند وقتی که خواست برود، زن او آمد، دامنش را گرفت و گفت: زهیر! تو رفتی و به یک مقام رفیعی نایل شدی؛ جدّ حسین از تو شفاعت خواهد کرد. من امروز دامن تو را می‌گیرم که در قیامت جدّ حسین، مادر حسین از من شفاعت کند. بعد دیگر زهیر از اصحاب صف مقدّم کربلا شد. وضع عجیبی بود. زن زهیر نگران است که قضیه به کجا می‌انجامد. تا به او خبر رسید که حسین و اصحابش همه شهید شدند و زهیر هم شهید شد. پیش خودش فکر کرد که لابد دیگران همه کفن دارند ولی زهیر کفن ندارد و کسی را هم ندارد. کفنی را به وسیله یک غلام فرستاد، گفت: برو بدن زهیر را کفن کن. ولی وقتی که آن غلام آمد، وضعی را دید که شرم و حیا کرد که بدن زهیر را کفن کند چون دید بدن آقای زهیر هم کفن ندارد. لا حول و لا قوّة الّا باللَّه وصلّی اللَّه علی محمّد و اله الطّاهرین.. خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما. خدایا توفیق توبه حقیقی، توبه نَصوح به همه ما عنایت بفرما. خدایا به لطف و کرم خودت از گناهان ما درگذر. خدایا ما را از فیض این شبها محروم مگردان. رحم اللَّه من قرأ الفاتحة مع الصّلوات


کلمات کليدی : توبه
منبع : فصل سوم (2) از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۳۰-۱۵۱
تاریخ ایراد سخنرانی : ۵ آذر ۱۳۴۹ (۲۶ رمضان ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: