نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۳۴

سخنان امام حسین علیه السلام

چون این بحث را من در دنباله بحث هفته گذشته که میلاد امام حسین علیه السلام بود عنوان کردم، مناسب است که راجع به این مطلب یعنی مسئله بزرگواری از کلمات وجود مقدس اباعبداللَّه الحسین- که بحث درباره ایشان ما را به اینجا کشید- برایتان شاهد بیاورم. از حضرت امام حسین برخلاف حضرت امیر به واسطه وضع خاص زمان آن حضرت، کلمات زیادی به دست ما نرسیده است. از امیرالمؤمنین روایات مستند زیادی به صورت خطبه و خطابه داریم، مخصوصاً خطبه‌ها و خطابه‌های دوران پنج ساله خلافت. ولی از حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام و مخصوصاً از حضرت امام حسین به واسطه آن اختناق فوق العاده‌ای که در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاویه وجود داشت (که شنیده‌اید چه وضع عجیبی بود؛ کسی جرأت نمی‌کرد به ایشان نزدیک بشود و اگر سخنی شنیده بود جرأت نمی‌کرد نقل کند) خیلی کم نقل شده است. من یک وقتی کتابهایی را که کلمات حضرت را نقل کرده‌اند مطالعه می‌کردم، دیدم عجیب است با آنکه کلمات امام حسین آنقدر زیاد نیست ولی هیچ مطلبی در کلمات ایشان به اندازه بزرگواری به چشم نمی‌خورد. اصلًا مثل اینکه روح حسین مساوی است با بزرگواری، همواره دم از بزرگواری می‌زند. حال من قسمتهایی از آنها را عرض می‌کنم:. یکی از آنها همان جمله‌هایی است که امام در واپسین لحظات حیاتش گفت،

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۳۵

خیلی هم شنیده‌اید. پس از آنکه آن جنگها را کرده است (حمله کرده است، جنگ تن به تن کرده است) و فوق العاده خسته شده است و به واسطه ضربات تیرها روی زمین افتاده و خون زیادی از بدنش آمده و دیگر قدرت روی پا ایستادن ندارد و حداکثر این است که می‌تواند خودش را روی کنده‌های زانو بلند کند و به شمشیری تکیه بدهد و دیگر رمق در وجودش نیست، متوجه می‌شود که گویا می‌خواهند بروند خیمه‌های حرم را غارت کنند. به هر زحمتی هست بلند می‌شود و فریادش را بلند می‌کند: وَیْلَکُمْ یا شیعَةَ الِ ابی سُفْیانَ! ای خودفروختگان، ای شیعیان آل ابی سفیان، ای کسانی که خودتان را به نوکری اینها پست کرده‌اید! وای بر شما انْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافونَ الْمَعادَ فَکونوا احْراراً فی دُنْیاکُمْ اگر مسلمان نیستید، انسان باشید، یک ذره حریت در وجود شما باشد، آزادمرد باشید. گیرم به خدا و قیامت معتقد نیستید ولی این مقدار احساس شرافت در خودتان بکنید. یک انسان شریف، یک کسی که بویی از انسانیت برده باشد دست به چنین کاری که شما زدید نمی‌زند. گفتند: چه می‌گویی فرزند فاطمه؟ ما چه کاری برخلاف حریت کردیم؟ فرمود: انا اقاتِلُکُمْ وَ انْتُمْ تُقاتِلونَنی وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ «۱». در خطابه‌هایی که امام در بین راه خوانده است کرامت و بزرگواری موج می‌زند، از اولین خطابه‌ای که در مکه خوانده است تا آخرین آنها. خطابه‌ای که در مکه خوانده است چنین شروع می‌شود: خُطَّ الْمَوْتُ عَلی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلی جیدِالْفَتاةِ تا آن آخر که می‌فرماید: فَمَنْ کانَ فینا باذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلی لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَانَّنی راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللَّهُ «۲». می‌خواهد بگوید که اصلًا روح من به من اجازه نمی‌دهد که این اوضاع فاسد را ببینم و زنده باشم تا چه رسد که بخواهم خودم هم جزء اینها شوم. انّی لا ارَی الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَالْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ الّا بَرَماً «۳» من برای خودم افتخار می‌دانم که در میان چنین جمعیتی نباشم. زندگی با این ستمگران برای من خستگی است، ملالت است، کسالت است، افسردگی روح است. در بین راه خیلی اشخاص با امام برخورد داشتند. صحبتهایی می‌کردند و اغلب همان نصیحتهای پدرانه‌ای را می‌کردند که هر تنبلی می‌کند: ای آقا! اوضاع خیلی

پاورقی : (۱) لهوف، ص ۱۰۵. (۲) همان، ص ۵۳. (۳) همان، ص ۶۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۳۶

خطرناک است، بروید خودتان را به کشتن ندهید. در جواب یکی از اینها فرمود: من به تو همان را می‌گویم که یکی از انصار که در رکاب پیغمبر در جنگ شرکت می‌کرد، در جواب پسر عمویش که می‌خواست او را از جنگ باز دارد گفت. بعد امام این اشعار را خواند:
سَأَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی
اذا ما نَوی حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً
وَ واسَی الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفْسِهِ
وَ فارَقَ مَثْبوراً وَ خالَفَ مُجْرِماً
فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ وَ انْ مِتُّ لَمْ الَمْ
کَفی بِکَ ذُلًّا انْ تَعیشَ وَ تُرْغَماً «۱»
. خیر، من می‌روم. مرگ برای یک جوانمرد درصورتی که نیتش از راهی که می‌رود و در آن راه کشته می‌شود حق است و مانند یک مسلمان جهاد می‌کند، نه تنها ننگ نیست بلکه افتخار است. مرگی که در راه همکاری و همراهی با صالحان است، مرگی که در راه مخالفت با مجرمان است افتخار است. من یا می‌مانم یا می‌میرم، یا کشته می‌شوم یا زنده می‌مانم. در آن راهی که می‌روم اگر زنده بمانم، زندگی‌ام باافتخار است و دیگر ننگ آمیز نیست. اگر هم بمیرم مورد ملامت نیستم. کَفی بِکَ ذُلًّا انْ تَعیشَ وَ تُرْغَماً ای کسی که مرا منع می‌کنی! این ذلّت برای تو کافی است که زنده بمانی و دماغت به خاک مالیده باشد. آیا من زنده باشم و دماغم به خاک مالیده باشد؟! ابداً. من زندگی را توأم با سربلندی می‌خواهم. زندگی با سرشکستگی برای من مفهوم ندارد. ما می‌رویم. باز در بین راه وقتی که با اصحاب خودش صحبت می‌کند، مکرمت و بزرگواری و ترجیح دادن مردنِ باشرافت بر زندگیِ با ننگ شعار اوست: الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا یُتَناهی عَنْهُ؟ نمی‌بینید؟ چشمهایتان باز نیست؟ نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود، نمی‌بینید که اینهمه فساد وجود دارد و کسی از آن نهی نمی‌کند؟ در چنین شرایطی لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللَّهِ مُحِقَّاً «۲» مؤمن باید مرگ را طلب کند. کرامت و شرافت را از پدرش به ارث برده. وقتی به علی علیه السلام خبر می‌دهند که لشکریان معاویه شهر انبار را غارت کرده‌اند و در ضمن گوشواره یک زن غیرمسلمان (اهل ذمّه) را که در پناه مسلمانان است ربوده‌اند، در ضمن سخنانش

پاورقی : (۱) اعلام الوری، ص ۲۳۰؛ نفس المهموم، ص ۱۱۶. (۲) تحف العقول ص ۲۴۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۳۷

می‌گوید: به خدا قسم اگر یک مسلمان در غم چنین حادثه‌ای بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست. می‌آییم روز عاشورا؛ می‌بینیم تا آخرین لحظات حیات حسین علیه السلام مکرمت و بزرگواری یعنی همان محور اخلاق اسلامی و تربیت اسلامی در کلمات او وجود دارد. در جواب فرستاده ابن زیاد می‌گوید: لا اعْطیکُمْ بِیَدی اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لااقِرُّ اقْرارَ الْعَبیدِ من مانند یک آدم پست، دست به دست شما نمی‌دهم؛ مانند یک بنده و برده هرگز نمی‌آیم اقرار کنم که من اشتباه کردم، چنین چیزی محال است. بالاتر از این، در همان حالی که دارد می‌جنگد یعنی درحالی که تمام اصحابش کشته شده‌اند، تمام نزدیکان و اقاربش شهید شده‌اند، کشته‌های فرزندان رشیدش را در مقابل چشمش می‌بیند، برادرانش را قلم شده در مقابل چشمش می‌بیند و به چشم دل می‌بیند که تا چند ساعت دیگر می‌ریزند در خیام حرمش و اهل بیتش را هم اسیر می‌کنند، در عین حال در همان حال که می‌جنگد شعار می‌دهد، شعار حکومت سیادت و آقایی اما نه آقایی به معنی اینکه من باید رئیس باشم و تو مرئوس [بلکه به این معنی که] من آقایی هستم که آقایی‌ام به من اجازه نمی‌دهد که به یک صفت پست تن بدهم:
الْمَوتُ اوْلی مِنْ رُکوبِ الْعارِ
وَالْعارُ اوْلی مِنْ دُخولِ النّارِ «۱»
این است معنی بزرگواری روح و این است تفاوت بزرگان با بزرگواران. البته بزرگواران، بزرگان هم هستند اما همه بزرگان بزرگوار نیستند. همه بزرگواران بزرگند. این است که وقتی ما در مقابل این بزرگواران می‌ایستیم، همواره از بزرگواری‌شان می‌گوییم نه از بزرگیِ منهای بزرگواری: اشْهَدُ انَّکَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَیْتَ الزَّکوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ «۲». ما اگر در مقابل نادرشاه بخواهیم بایستیم چه باید بگوییم؟ باید از بزرگی‌اش بگوییم. باید بگوییم: ما گواهی می‌دهیم که تو رفتی هند را غارت کردی و الماس نور برایمان آوردی، دریای نور برایمان آوردی، کوه نور برایمان آوردی. اما به حسین می‌گوییم که ما شهادت می‌دهیم که تو زکات دادی نه ثروت جمع کردی و آوردی، تو امر به معروف کردی، نهی از منکر کردی، تو نماز را که اساس پیوند بنده با خداست زنده کردی، تو در راه خدا

پاورقی : (۱) نفس المهموم، ص ۲۱۹. (۲) مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین علیه السلام.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۳۸

کوشیدی نه در راه شکم خودت، نه در راه جاه طلبی خودت. تو یک جاه طلبیِ بزرگ نبودی، تو یک انتقام بزرگ نبودی، تو یک کینه توزیِ بزرگ نبودی، تو یک ثروت طلب بزرگ نبودی، تو یک مجاهد فی سبیل اللَّه بزرگ بودی. تو کسی بودی که خودِ فردی و حیوانی را فراموش کردی و آن خودی را که تو را به خدایت پیوند می‌دهد زنده کردی. اشْهَدُ انَّکَ جاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِه «۱» ما گواهی می‌دهیم که تو کوشیدی، جهاد کردی ولی جهادت نه در راه شهوت و نه در راه جاه و مقام بود، بلکه در راه حق و حقیقت بود.

پاورقی : (۱) همان.



منبع : فصل پنجم از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۰۸-۲۱۲
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۷ آبان ۱۳۴۹ شمسی مطابق ۷ شوال ۱۳۹۰ قمری در حسینیه ارشاد

لطفاً نظر خود را بنویسید: