مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۷۴,۶۷۵

«دین انسانیت» اگوست کنت

گفتیم جهان دومرتبه تا حدود زیادی به سوی مکتب انسانیت بازگشته است؛ یعنی فلسفه‌هایی به نام فلسفه‌های انسانیت در جهان پیدا شده است، و شاید از همه اینها عجیب‌تر دین انسانیتی است که اگوست کنت در اواسط قرن نوزدهم تأسیس و اختراع و ابتکار کرد. این مرد در یک بن بست عجیبی میان عقل و فکرش از یک طرف، و دل و وجدانش از طرف دیگر واقع شده بود. روی همین جهت چیزی را اختراع کرد به نام «دین انسانیت» و گفت: دین برای بشر ضرورت دارد و تمام مفاسدی که در اجتماع دیده می‌شود به این جهت است که دین در اجتماع سستی گرفته است. دینِ گذشته (که او توجهش همیشه به مذهب کاتولیک بوده است) صلاحیت این را که دین بشر امروز باشد ندارد. او دوره‌های سه گانه‌ای را تشخیص داده بود: دوره ربّانی و ماوراء الطبیعی، دوره فلسفی و تعقلی، و دوره علمی و تحققی و مثبت (به قول خود او). گفت: مذهب کاتولیک مربوط به طرز تفکر ماوراء الطبیعی بشر بوده است. امروز دیگر عصر، عصر علم است و بشر، دیگر تفکر ماوراء الطبیعی را نمی‌پذیرد. دین را اختراع کرد منهای ریشه غیبی (خیلی عجیب است: دین، دین باشد منهای ریشه غیبی!). ولی تمام آداب و رسوم و مناسک و شعائر و آدابی را که در دین بود قبول کرد. حتی برای دین خودش کشیش قائل شد. خودش هم به عنوان یک پیامبر اما پیامبر بی‌خدا. و حتی گفته‌اند در آدابش از مذهب کاتولیک اقتباس کرده. عین همان آداب و مناسک مذهب کاتولیک را در دین انسانیت خودش آورد. بعضی به او اعتراض می‌کردند، می‌گفتند: ما با دینی که ریشه الهی ندارد کاری نداریم. تو که مذهب کاتولیک را قبول نداری، دیگر چرا این تشریفات را که حتی ممکن است از نظر یک عالِمْ خرافات جلوه کند، می‌آوری؟ تو خدا را قبول نداری، آداب و مناسکش را می‌آوری و قبول می‌کنی؟!. ولی از یک جهت حق با او بود؛ بشر نیاز به عبادت و پرستش دارد، نیاز به انجام یک سلسله آداب و عادات دارد که آنها را به مفهوم و عنوان دیگری [بجا] «۱» بیاورد. این بود که او دینی در میان بشر آورد که منهای ریشه غیبی بود ولی به علاوه عبادات، آداب و عادات و مناسک و شعائر. و عجیب این است که در بعضی کتابها خواندم که این مرد اتباع و پیروان زیادی هم در اروپا و آمریکا پیدا کرد و حتی نوشته‌اند امروز هم دین این آدم اتباع و پیروان زیادی دارد و خانه او برای پیروانش حکم کعبه را پیدا کرده است. به طوری که در یکی از کتابهای عربی خواندم، او معشوقه‌ای داشته است و جریان از این قرار بوده که شوهر آن زن به حبس ابد محکوم می‌شود و بعد او عاشق آن زن می‌شود و قبل از اینکه به وصال او برسد، وی می‌میرد و تا آخر عمر هم او را فراموش نمی‌کند. و می‌گویند اساساً از همین جا از دنیای عقل به دنیای دل و احساسات رو آورد، و بعد هم کارش منتهی شد به اینکه

پاورقی : (۱) افتادگی از متن پیاده شده از نوار است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۷۶

دین انسانیت را اختراع کند. در این کتاب نوشته بود که اتباع او معشوقه وی را مریم عذرای این دین می‌خوانند؛ یعنی به اندازه‌ای که مسیحیها برای مریم عذرا تقدیس و احترام قائل هستند، پیروان مکتب انسانیت اگوست کنت برای معشوقه او تقدیس و به اصطلاح قدسیت قائلند. ولی بعدها مسئله مکتب انسانیت و به عبارت دیگر اصالت بشر، به شکلهای دیگر مطرح شده است که امروز شما خودتان می‌بینید و می‌خوانید و می‌شنوید.


کلمات کليدی : اگوست کونت
منبع : فصل هشتم از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۴۸-۲۵۰
تاریخ ایراد سخنرانی : این سخنرانی در دانشکده فنی دانشگاه تهران ایراد شده و تاریخ آن مشخص نیست.

لطفاً نظر خود را بنویسید: