نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۵

مسئله‌ای است که از قدیم در بین علمای کلام مطرح بوده و آن این است که آیا اساس، ایمان است، و اصلًا ایمان چیست؟ تاریخ نشان می‌دهد که خلفای بنی‌امیه از نظر اینکه خودشان در عمل فاسق و فاسد بودند و این امر را نمی‌توانستند از مردم کتمان کنند و مردم هم می‌دانستند که اینها از نظر عمل فاسدند، این فکر را ترویج می‌کردند که اساس این است که ما ایمان داشته باشیم، اگر ایمان درست باشد عمل اهمیتی ندارد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۶

چرا فکر تحقیر عمل پیدا شد؟

چون اینها حکومت داشتند و قدرت و ثروت در اختیارشان بود، قهراً می‌توانستند تبلیغات وسیعی در این زمینه بکنند؛ مزدورهایی هم از آن عالم‌نماها درست کنند و آنها هم مرتب بگویند اساس، ایمان است؛ ایمان که درست شد عمل هرچه بود بود؛ برای اینکه خلفای بنی‌امیه را تبرئه کنند که مردم خیلی حساسیت نشان ندهند و نگویند که اینها چه جور خلفایی هستند که عملشان اینچنین فاسد است! علم کلام نشان می‌دهد که فرقه‌ای در قرن دوم اسلامی پیدا شد که آنها را «مُرْجِئه» می‌گفتند. مرجئه یکی از اصول عقایدشان همین مطلب بود و خلفای اموی هم از اینها حمایت می‌کردند.

ایمان چیست؟

در آن وقت ما شیعیان چه فکر می‌کردیم، یعنی ائمه ما چه دستور می‌دادند؟ ما از علی بن ابی‌طالب چه الهام می‌گرفتیم؟ وقتی که از ائمه ما سؤال می‌کنند که ایمان چیست؟ می‌فرمایند: الْایمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْجَنانِ وَ اقْرارٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالْارْکانِ «۱» ایمان با سه چیز محقّق می‌شود: اعتقاد قلبی، اقرار به زبان و عمل با اعضا و جوارح. اصلًا ائمه ما عمل را جزو ایمان شمرده‌اند، یعنی کسی که عمل ندارد ایمان ندارد. دلش را خوش نکند بگوید ایمان مجزای از عمل می‌تواند وجود داشته باشد. اگر در قرآن می‌بینید مؤمنین تمجید شده‌اند، خیال نکنید مقصود کسانی است که یک گرایش اعتقادی دارند ولی در برنامه عملی شرکت ندارند. خیر، در قرآن هرجا که مؤمنین تمجید شده‌اند، یعنی کسانی که شهادتین را می‌گویند و در دل اعتقاد دارند و با جوارح و اعضای خودشان عمل می‌کنند.

شیعه و مرجئه‌گری

در آن وقت این آسیب اختصاص به جناحی از اهل تسنن که آنها را مرجئه می‌گفتند داشت، ولی امروز اگر نگاه کنید می‌بینید همان دنیای تشیع که در آن زمان در پرتو تعلیمات ائمه خودش صددرصد با این فکر مرجئه مخالف بود خودش الآن فکر

پاورقی : (۱). جامع‌الاخبار، فصل هجدهم، ص ۴۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۷

مرجئه را پیدا کرده است. در میان تعلیماتی که ما از پیش خودمان به خودمان می‌دهیم، عمل را تحقیر می‌کنیم. مثلًا می‌گوییم انتسابت را به علی بن ابی‌طالب درست کن، «یا علی» بگو، اسمت شیعه باشد و در دیوان عزاداران حسینی ثبت بشود، همین کافی است. جزو حزب باش. خیال کردیم- العَیاذ باللَّه- حسین بن علی علیه السلام یک آدم حزب‌باز است و می‌گوید: هرکس که کارت عضویت در اینجا صادر کرد همان کافی است و مصونیت پیدا می‌کند! اساساً فلسفه شهادت حسین بن علی علیه السلام این بود که می‌خواست اسلام را در مرحله عمل زنده کند. اشْهَدُ انَّک قَدْ اقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَیتَ الزَّکوةَ وَ امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ جاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ «۱». یعنی تو کشته شدی که اسلام را در عمل زنده کنی. ولی ما می‌گوییم: نه، او کشته شد برای اینکه عمل را در اسلام بمیراند، انتساب و وابستگی ظاهری را درست کند! این داستان را یادم هست در ده سال پیش در انجمن ماهانه نقل کردم: ابوالفرج اصفهانی کتاب معروفی دارد به نام اغانی یعنی اغنیه‌ها، آهنگهای موسیقی. یکی از جریاناتی که در دنیای اسلام رخ داد این بود که خلفا تدریجاً به یک شکل عجیبی به لهو و غنا رو آوردند، یعنی همان حالتی که اگر در هر ملتی رسوخ بکند آن را به سوی فساد می‌کشاند. دربارهای آنها شده بود دربار عیاشی، شرابخواری، رقص، موسیقی و انواع آهنگها، بعد چه جناح عظیمی به نام موسیقیدانها و به قول امروز هنرمندان و هنرپیشگان در دنیای اسلام به وجود آمد. ابوالفرج اصفهانی خودش اموی و از مورّخین بسیار زبردست است و اتفاقاً عالم با انصافی است و کتابی نوشته به نام مَقاتل الطالبیین. مقتلهای آل ابی‌طالب را ذکر کرده و کتاب معتبری است و علمای شیعه هم به کتاب او اعتماد می‌کنند و انصافاً می‌شود گفت این کتاب را بی‌طرفانه نوشته است. کتاب اغانی هجده جلد و بیشتر مربوط به سرگذشت هنرمندان و هنرپیشگان و موسیقیدانهای دنیای اسلام است. او در این کتابش چیزهای خیلی عجیبی نقل کرده است. از جمله می‌گوید: یک وقت یک شیعی با یک مُرْجئی با یکدیگر سخت بر سر همین مسئله عمل مباحثه

پاورقی : (۱). مفاتیح‌الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در روز عید فطر و قربان در روضه مطهره.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۸

می‌کردند؛ مرجئی می‌گفت اساس این است که آدم ایمان داشته باشد، عمل مهم نیست. شیعه می‌گفت ایمان از عمل انفکاک ندارد، اگر عمل نباشد ایمان نیست. مباحثه آنها شدید شد، نه این قانع می‌شد و نه آن. برای فیصله دادن به نزاع، گفتند اولین کسی که از سر کوچه پیدا شد، از او می‌پرسیم که حق با کدام یک از ماست. اتفاقاً اولین کسی که آمد یک نفر موسیقیدان بود (و به همین تناسب این داستان را در کتاب اغانی نقل کرده است). مرجئی خیلی خوشحال شد که عجب آدم مناسبی پیدا شد و الآن طرف مرا خواهد گرفت. به او گفتند ما چنین مباحثه‌ای داریم. شیعی گفت: عقیده من این است که عمل از ایمان انفکاک ندارد و سعادت انسان در گرو عملش است. مرجئی گفت: من می‌گویم عمل ارزشی ندارد، سعادت انسان در گرو ایمان و عقیده اوست. عقیده تو چیست؟ موسیقیدان قدری فکر کرد و گفت: اعْلای شیعِی وَ اسْفَلی مُرْجِئی. از سر تا کمرم شیعه و از کمر به پایین مرجئی هستم. می‌خواست بگوید من فکرم شیعی است اما در عمل مرجئی هستم. ما امروز وقتی وارد دنیای شیعه می‌شویم و به خودمان نگاه می‌کنیم می‌بینیم خودمان از سر تا قدم مرجئ هستیم. دائماً دنبال بهانه‌هایی هستیم بلکه بهشت را با یک بهانه درست بکنیم. می‌گوییم بهشت را به «بها» نمی‌دهند، به «بهانه» می‌دهند. این را چه کسی گفته است؟ علی بن ابی‌طالب علیه السلام از بهشت به «بها» تعبیر می‌کند و می‌گوید «ثمن»، ثمن اعمال شما، ولی ما می‌گوییم نه، بهشت را به «بها» نمی‌دهند، یعنی بهشت را نمی‌شود با عمل تهیه کرد و خرید، بهانه‌ای باید درست کرد. این نوعی گریز از واقعیت به خیال است. وای به حال ملتی که این جور فکر کند و بگوید بهشت را به «بها» نمی‌دهند ولی به یک بهانه دروغین می‌دهند. وای به حال ملتی که پایه سعادت خود را بر وهم و خیال بگذارد.


شماره صفحه در کتاب منبع : ۳۶-۴۰
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۳۴۹/۲/۱۱ هجری شمسی (۲۴ صفر ۱۳۹۰) - حسینیۀ ارشاد

لطفاً نظر خود را بنویسید: