نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۷

از جمله مسائل و مطالبی که در قرآن کریم عنوان شده است مسئله موت و حیات است. این مسئله در جمیع مراتبش برای منظورها و هدفهای مختلف در قرآن مطرح است: حیات نباتات، حیات حیوانات و حیات انسانها؛ و چون بحث ما درباره مطلق حیات نیست بلکه درباره نوعی خاص از حیات است که آن را «حیات انسانی» می‌نامیم، درباره سایر اقسام حیات بحثی نمی‌کنیم و مخصوصاً به عنایت و توجهی که قرآن به این نوع از حیات دارد توجه می‌کنیم.

حیات بدن و حیات روح

همه ما این طور خیال می‌کنیم که یک نفر انسان تا وقتی که قلبش کار می‌کند و اعصابش فعالیت دارند و نبضش می‌زند و تا وقتی که در روی زمین راه می‌رود زنده است. چه موقع می‌شود گفت که یک انسان مرده است؟ آن وقتی که طبیب گوشی را روی قلبش می‌گذارد و بعد اعلام می‌کند که قلب بکلی از حرکت ایستاده است. البته از یک جهت همین طور است، ولی این زندگی انسان زندگی انسانی انسان نیست، زندگی حیوانی انسان است. انسان باید این زندگی را داشته باشد ولی این، زندگی مشترک او با همه حیوانهاست؛ یعنی یک سگ هم که زنده است همین نوع زندگی را دارد. سگ هم قلبی دارد، اعصابی دارد، رگهایی دارد، خونی در جریان دارد، اعضا

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۸

و جوارحی دارد. ولی در قرآن یک نوع حیات دیگر غیر از این حیات برای انسان اعلام شده است. انسان از نظر منطق قرآن کریم ممکن است زنده باشد- یعنی در میان مردم راه برود، قلبش ضربان داشته باشد، اعصابش کار بکنند، خون در بدنش در جریان باشد- ولی در عین حال مرده باشد. این تعبیر اساساً از خود قرآن است. مثلًا قرآن می‌گوید: لِینْذِرَ مَنْ کانَ حَیاً «۱» مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند: مردم زنده و مردم مرده، و بعد می‌گوید این قرآن روی افرادی اثر دارد که شائبه‌ای از حیات در آنها باشد اما آن کسانی که مرده‌اند قرآن هم روی آنها اثر نمی‌گذارد.

فطرت یا هسته حیات انسانی

مقصود از مردگی و زندگی چیست؟ این مطلب را قرآن در جای دیگری بیان کرده است که هرکسی که به این دنیا می‌آید با یک فطرت خدادادی به این دنیا می‌آید، با یک فطرت حق‌جویی و حقیقت‌طلبی و کاوشگری به این دنیا می‌آید. ولی همین نور فطرت در بعضی از اشخاص خاموش می‌شود. وقتی که این نور فطرت خاموش شد، او تبدیل می‌شود به یک موجود مرده، به ظاهر زنده است ولی در باطن مرده است. و باز تعبیر دیگری قرآن کریم دارد که همین اشخاص که شائبه‌ای از حیات در اینها هست وقتی که قرآن در زمین روحشان بذر می‌افشاند، مثل یک سرزمین سبز و خرّم می‌شوند؛ یعنی قبلًا مثل یک زمین مستعد بودند، بعد مثل یک باغ و کشتزار می‌شوند که درختها و گیاهها و گلها و انواعی از روییدنیها در آن پیدا می‌شود. مثلًا این تعبیر در قرآن است: اوَ مَنْ کانَ مَیتاً فَاحْییناهُ آیا آن کسی که مرده‌ای بود ولی ما او را به وسیله قرآن زنده کردیم وَ جَعَلْنا لَهُ نوراً یمْشی بِهِ فِی النّاسِ و برای او نوری قرار دادیم که به موجب آن نور در میان مردم راه می‌رود، یعنی وقتی در میان مردم راه می‌رود کسی است که همراه خودش چراغ دارد و در روشنایی حرکت می‌کند، آیا چنین کسی کمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها «۲» [مَثل او مانند کسی است که در تاریکیها فرو رفته و راهی به بیرون ندارد؟]

پاورقی : (۱). یس/ ۷۰. (۲). انعام/ ۱۲۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۹

یکی دیگر از آیاتی که رسماً مردم را به دو دسته منقسم کرده است، دسته زندگان و دسته مردگان، و قرآن را عامل حیات و پیغمبر را محیی یعنی حیاتبخش و زنده کننده معرفی کرده است، آیه‌ای است که در ابتدای سخنم قرائت کردم که شاید صریحترین آیات قرآن در این مورد است. می‌فرماید: یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ «۱». چقدر تعبیر زیبا و عالی و صریحی است! می‌فرماید: ای مردمی که ایمان آورده‌اید و اجمالًا تصدیق کرده‌اید این پیغمبر و برنامه او را که شما را دعوت می‌کند به چیزی که شما را زنده می‌کند، این برنامه را بپذیرید. اسلام همواره دم از حیات و زندگی می‌زند، می‌گوید این پیغمبر برای شما حیات و زندگی آورده است، شما الآن مرده‌اید، خودتان نمی‌فهمید، بیایید تسلیم این طبیب روحانی مسیحا دم بشوید تا ببینید چگونه به شما زندگی می‌دهد!

زندگی یعنی بینایی و توانایی

زندگی یعنی چه؟ زندگی یعنی بینایی و توانایی. تفاوت زنده با مرده در همین جهات است. به هر درجه که بینایی و توانایی بیشتر شود حیات بیشتر است. ما چرا به خداوند کلمه «حی» را اطلاق می‌کنیم (اللَّهُ لا الهَ الّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ «۲»- وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذی لایموتُ «۳»)، چرا به خدا می‌گوییم زنده؟ آیا معنی زندگی این است که قلب و خونی وجود داشته باشد و قلب حرکت بکند؟ به این معنی که خدا زنده نیست. خدا که قلب ندارد، رگ و خون و بدن ندارد.

خود زندگی غیر از شرایط زندگی است

آیا زندگی یعنی نفس کشیدن و هوا را فرو بردن و بیرون دادن؟ نه، این معنی زندگی نیست، اینها برای ما شرایط زندگی است نه خود زندگی. خود زندگی بینایی (به معنی دانایی) و توانایی است. ما از آن جهت به خدا حی مطلق می‌گوییم که دانا و توانای مطلق است، از آن جهت به خداوند تبارک و تعالی حی می‌گوییم که آثار حیات بر وجود مقدس او بار می‌شود. رأفت و رحمت است، رحیم و رحمن است.

پاورقی : (۱) . انفال/ ۲۴. (۲). بقره/ ۲۵۵. (۳). فرقان/ ۵۸.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۰

پس زندگی یعنی دانایی و توانایی؛ و برنامه اسلام برنامه دانایی و توانایی است، همان برنامه‌ای که قرنها اسلام آن را در عمل پیاده کرد. پس آن طرز تفکری که نتیجه‌اش دانایی یا توانایی نباشد و نیز طرز تفکری که نتیجه‌اش سکون و عدم تحرّک و بی‌خبری و بی‌اطلاعی باشد، از اسلام نیست. اسلام دین حیات است. دین حیات با بی‌خبری و با ناتوانی و عجز ناسازگار است. شما همین را می‌توانید به عنوان یک مقیاس کلی برای شناخت اسلام همیشه در دست داشته باشید. در جلسه پیش یکی از عناصر حیات در تفکر اسلامی یعنی مسئله عمل را برایتان عرض کردم. اسلام کوشش و سعی بلیغ دارد که در تعلیمات خود سرنوشت انسان را وابسته به عمل او معرفی کند، یعنی انسان را متکی به اراده خودش بکند. اسلام می‌گوید ای انسان! سعادت تو به عمل تو بستگی دارد، شقاوت تو هم به عمل تو بستگی دارد. آیا عمل انسان به چه چیز بستگی دارد؟ به خواست و اراده خود انسان. در نتیجه انسان یک موجود متکی به خود و متکی به کردار و شخصیت خود می‌شود. آیا فکر می‌کنید این مسئله شوخی است که به بشر بگویند: وَ انْ لَیسَ لِلْانْسانِ الّا ما سَعی «۱». و از این صریحتر دیگر نمی‌شود. برای انسان جز آنچه با سعی و کوشش و عمل به دست آورده چیزی نیست. با یک حصر عجیبی می‌گوید. این خودش عامل تحرّک است، عامل بیداری و بینایی و توانایی است.

پاورقی : (۱). نجم/ ۳۹.



کلمات کليدی : حیات
شماره صفحه در کتاب منبع : ۵۱-۵۵
تاریخ ایراد سخنرانی : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ (۱۵ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: