نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۰

تفکر اسلامی درباره زهد و ترک دنیا

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ «۱». عرض کردیم از این آیه کریمه در کمال صراحت استفاده می‌شود که تعلیمات اسلامی به طور کلی در هر شأنی از شئون زندگی، تعلیماتی حیات‌بخش و زنده‌کننده است، یعنی تعلیماتی است که وقتی در جان انسان قرار بگیرد به انسان روح و حیات و بینش و جنبش می‌دهد. بنابراین تعلیماتی که اثر حیات‌بخشی ندارد و برعکس، مردگی و سکون ایجاد می‌کند و بشر را از جنبش و حرکت باز می‌دارد و او را جامد و افسرده می‌کند، نمی‌تواند با این مقیاسی که این آیه کریمه به دست می‌دهد سازگار باشد و از اسلام نیست. علاوه بر اینکه قرآن بالصراحه ادعا می‌کند که تعلیمات اسلامی حیات‌بخش است، تاریخ اسلام هم همین گواهی را می‌دهد. تاریخ اسلام تا چند قرن نشان داد که این تعلیمات آنچنان‌که قرآن کریم می‌گوید، حیات‌بخش است. امروز غالباً می‌بینیم معانی و مفاهیمی که ما از اسلام داریم خاصیت حیات‌بخشی و ایجاد زندگی ندارد، پس ناچار باید تجدیدنظری در این معانی و

پاورقی : (۱). انفال/ ۲۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۱

مفاهیم بکنیم، شاید مفهوم و تصور ما درباره این معانی و مفاهیم اشتباه باشد، ما باید تصور خودمان را تصحیح کنیم و این است معنی احیای تفکر اسلامی؛ یعنی ما باید طرز تفکر و طرز بینش خودمان را درباره اسلام اصلاح کنیم. آن عینکی که ما به چشم زده‌ایم و با آن اسلام را می‌بینیم، عینک نادرستی است، پس عینک و زاویه دید خودمان را اصلاح کنیم. در جلسه گذشته بعضی از مفاهیم و معانی اخلاقی اسلام از قبیل زهد و توکل را مطرح کردم و مقداری مخصوصاً درباره زهد بحث کردم. البته خودم متوجه بودم که بحثم کامل نیست، یعنی جمیع جوانب مطلب را بحث نکرده‌ام. بنابراین بحث زهد را عجالتاً امشب در نظر دارم به صورت مستوفی‌تری ایراد کنم. چون این مفهوم جزء مفاهیم و تصورات بسیار اساسی ما درباره اسلام است.

زهد و ترک دنیا

تصور درباره زهد همان تصور درباره دنیاپرستی و ترک دنیا و این‌جور معانی و مفاهیم است. اگرچه این کلمه به این معنا در قرآن کریم نیامده است ولی آنقدر در سنت اسلامی، در کلمات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه آمده است که نمی‌شود تردید کرد که یک معنی و مفهومی در اسلام مقدس شمرده شده است و مردم به سوی آن دعوت شده‌اند و آن معنی و مفهوم با لفظ «زهد» تعبیر شده است. در ادبیات اسلامی- یعنی در نظم و نثر اسلامی، خواه در مظهر عربی و خواه در مظهر فارسی آن- مسئله زهد زیاد مطرح شده است. حالا باید ببینیم تصور و طرز تفکر ما درباره زهد از نظر اسلام، با توجه به شواهد و دلائل و تعلیماتی که قرآن کریم در این زمینه دارد، چگونه باید باشد. کلمه زهد در اصلِ معنی لغوی یعنی بی‌میلی، بی‌رغبتی. اگر عرب کلمه «زَهَدَ» را در مورد بالخصوصی به کار ببرد معنی آن این است که فلان شخص به فلان شی‌ء رغبتی ندارد. «زَهَدَ فیه» یعنی طبعاً رغبت ندارد. ولی قدر مسلّم این است که زهدی که در تعالیم اسلام و در تعلیمات مسیحی و غیر مسیحی در مورد دنیا استعمال می‌کنند اصطلاح خاصی است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۲

آیا زهد یعنی بی‌رغبتی طبیعی؟

زاهد کسی نیست که به حسب طبیعت به اشیاء بی‌رغبت است، مثل مریضی که به غذا میل ندارد یا آدمی که از شیرینی بدش می‌آید، میل به شیرینی ندارد، و یا مثل کسی که از نظر جنسی ناتوانی خاصی دارد، میل به زن ندارد. مقصود از «زاهد» کسی نیست که طبیعتاً به حکم غریزه به امور دنیوی بی‌میلی دارد، بلکه زهد به صورت یک مفهوم اخلاقی ذکر می‌شود و زاهد یعنی کسی که به حسب طبیعت و غریزه به لذت مادی رغبت دارد ولی به خاطر هدفها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بی‌رغبت است؛ یعنی از چیزی که به آن میل و رغبت دارد به خاطر هدفی صرف‌نظر می‌کند. به عبارت دیگر توجه روحی و فکری به چیزی و آن را هدف فعالیت قرار دادن یک مطلب است و رغبت طبیعی مطلب دیگری است. زهد، بی‌اعتنایی به امور مورد رغبت طبیعی است. این را به حسب عرف «زهد» می‌گویند. زهد یعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد. حالا باید روی آن هدف بحث کرد و نظر اسلام را مشخص نمود. اولًا ببینیم آیا در اسلام چنین چیزی به صورت یک امر واجب یا مستحب هست؟ یعنی آیا اسلام به صورت وجوبی یا استحبابی توصیه کرده است که انسان به خاطر هدفی احیاناً از لذات مادی موافق طبیعت خودش در دنیا چشم بپوشد؟ یا اساساً در اسلام چنین چیزی وجود ندارد و اصلًا در اسلام توصیه به ترک لذت مادی برای یک هدف، آن هدف هرچه می‌خواهد باشد، نشده است؟ اگر قبول کردیم که در اسلام چنین چیزی هست، مرحله بعد این است که اسلام زهد را به خاطر چه هدفهایی توصیه کرده است؟ آن هدفهای عالی که اسلام به خاطر آن، بی‌اعتنایی به مشتهیات را لازم و مقدمه و شرط دانسته، چیست؟ به طور کلی چه هدفهایی وجود دارد که راه رسیدن به آن اهداف این است که انسان نسبت به لذتهای دنیا حالت اعراض داشته باشد و اسلام هم آن هدفها را می‌پسندد و می‌پذیرد و توصیه می‌کند؟

دو نوع زهدی که مورد قبول اسلام نیست

بعضی خیال می‌کنند که فلسفه زهد این است که کار دین از کارهایی از قبیل تجارت

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۳

و زراعت و صنعت جداست و هرکدام از آنها به دنیایی جداگانه تعلّق دارد. کار دین عبادت است و کار دنیا کسب و تجارت و زراعت و صنعت و مدیریت و امثال اینها، و زهد یعنی رو آوردن از کار دنیا به کار آخرت. البته این غلط است زیرا آن اموری که به عنوان کار دنیا خوانده شده مورد توصیه اسلام است و زهد شامل آنها به هیچ وجه نمی‌شود. دو نوع زهد است که ما با مراجعه به نصوص قطعی اسلامی می‌توانیم بفهمیم که این دو نوع زهد در اسلام وجود ندارد ولی در غیر اسلام این دو نوع زهد وجود دارد. یکی از آنها به این معناست که کار دنیا و آخرت از یکدیگر جداست؛ یعنی ما دو نوع کار داریم: بعضی کارها مربوط به دنیاست، مانند کسب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزی و تحصیل مال رفتن. هرچیزی که مربوط به زندگی دنیاست مال دنیاست و تعلّق دارد به این دنیا و اساساً به دنیای دیگر تعلّق و وابستگی ندارد. در مقابل، کارهای دیگری است که به زندگی دنیا بستگی ندارد و مربوط نیست، یعنی تأثیر مثبت و مفیدی در زندگی دنیا ندارد اگر تأثیر مضر نداشته باشد؛ اسم آنها عبادت است. عبادت یعنی دعا خواندن، روزه گرفتن، ریاضت کشیدن. آنگاه زهد یعنی رها کردن زندگی دنیا برای اینکه انسان فراغت پیدا کند برای کارهای آخرت. کتاب المنجد «۱» در لغت عربی و به سبک دیکسیونرهای فرنگی است. البته قبل از آن، کتابی نزدیک به همین سبک نوشته شده بود به نام اقرب الموارد که المنجد بیشتر از آن اقتباس کرده است. المنجد زهد را به همین مفهومی که عرض کردم معنی کرده است که درست مفهوم مسیحی است. در المنجد زهد این‌گونه معنی شده است: زَهَدَ: ای تَرَک الدُّنْیا لِلتَّخَلّی لِلْعِبادَةِ، یعنی کار دنیا را رها کرد برای اینکه برای عبادت فراغت پیدا کند. روی این حساب اساساً کار دنیا و آخرت از هم جداست و دو حساب دارد: کارهایی مربوط و متعلّق به زندگی دنیاست؛ اینها مال دنیاست و ذره‌ای به درد آخرت انسان نمی‌خورد بلکه شاید صدمه هم بزند. و کارهای دیگری مال آخرت است که اسم آنها عبادت است و آنها به درد کار دنیا نمی‌خورد و احیاناً صدمه هم می‌زند.

پاورقی : (۱) . المنجد کتاب لغت است به زبان عربی که به وسیله یکی از پدران روحانی مسیحی لبنان که از آباءیسوعی و عرب است، نوشته شده است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۴

پس زهد یعنی رها کردن کارهای دنیا برای رسیدن به آن دسته از کارها که اسمش را کار آخرت می‌گذاریم. آنگاه ما برای اینکه بتوانیم زاهد باشیم راهی جز جدا کردن خود از اجتماع نداریم؛ راهش عزلت و انزوا و رهبانیت و غارنشینی و دیرنشینی و صومعه‌نشینی است. نتیجه‌اش همان رهبانیتی است که می‌دانیم در دنیای مسیحیت چقدر رایج بوده است. آیا اسلام چنین مفهوم و تصوری را برای زهد می‌پذیرد؟ نه، این از واضحات است و احتیاج به استدلال ندارد. من در کتاب مسئله حجاب نوشته‌ام که بعضی خیال کرده‌اند فلسفه حجاب تمایل به ریاضت و رهبانیت است. این را از نظر اسلام رد کرده و بعد مفصل بحث کرده‌ام که اصلًا اسلام با ریاضت و رهبانیت یعنی با انعزال از اجتماع صددرصد مخالف است. پیغمبر صریحاً فرمود: لا رَهْبانِیةَ فِی الْاسْلامِ «۱» در اسلام رهبانیت یعنی کناره‌گیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلًا وجود ندارد. حتی فرمود: رهبانیت و سیاحت امّت من جهاد است. گذشته از این، اسلام صریحاً به آن چیزهایی که مکاتب دیگر آن را دنیا می‌نامند توصیه کرده و آنها را جزء عبادات دانسته است. بعضی از مستمعین نوشته‌اند که در قرآن کلمه «زهد» وجود دارد: وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ «۲». من به این آیه توجه داشتم. عرض کردم یک زهد لغوی است و یک زهد مصطلح. این، آن زهد لغوی و شاهد بر مدّعای من است که عرض کردم «زَهَدَ فیه» یعنی اعتنا به او نداشت، بی‌رغبت بود. این آیه درباره حضرت یوسف است که آنها قدر یوسف را ندانستند و اهمیتی به او نمی‌دادند، لذا او را به چند درهم معدود فروختند. بنابراین زهد به آن معنی اصطلاحی که مورد بحث است در قرآن نیست.

پخش کننده صوت

به هر حال چیزهایی را که زهد مسیحیت جزء دنیا می‌داند اسلام آنها را با یک شرط جزء آخرت می‌داند و آن اینکه برای خدا صورت گرفته باشد. اسلام فرقی بین دنیا و آخرت به آن شکل که کارها را دو دسته کند، قائل نیست. از نظر اسلام تجارت یا زراعت می‌تواند مال دنیا باشد و می‌تواند مال آخرت

پاورقی : (۱). بحار الانوار، ج ۷۰/ ص ۱۱۵. به جای لفظ فی‌الاسلام، فی امتی است. (۲). یوسف/ ۲۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۵

باشد. بستگی دارد به هدف شما. اگر کار و کسب می‌کنید، از راه مشروع آن وارد شوید؛ اگر تجارت می‌کنید نخواهید ربا بخورید، نخواهید معامله‌تان غَرَری باشد، نخواهید بی‌انصافی کنید، بلکه تجارت می‌کنید برای اینکه تولید ثروت کنید و خودتان را از ذلّت و تکدّی نجات دهید، برای اینکه به جامعه خودتان خدمت کنید و قدرت اقتصادی جامعه خودتان را افزایش دهید، از نظر اسلام این عبادت است. زراعت و دامداری نیز اگر چنین باشد عبادت است. بنابراین در اسلام اینها از قلمرو آخرت بیرون نیستند، تمام اینها برای انسانی که هدفهای اسلامی را می‌شناسد و دنبال هدفهای اسلامی می‌رود داخل در قلمرو عبادت است. در مقابل این امور، آنچه که مکاتب دیگر آنها را عبادت می‌دانند نیز از نظر اسلام جزء زندگی دنیاست؛ یعنی نماز و روزه نه تنها به درد آخرت می‌خورد، به درد دنیا هم می‌خورد؛ دعا نه تنها به درد آخرت می‌خورد، به درد دنیا هم می‌خورد؛ و همچنان که تجارت و زراعت می‌تواند به آخرت تعلّق داشته باشد عبادت هم برای زندگی دنیا مفید است.
بنابراین زهد به این معنی که ما دو قلمرو در نظر بگیریم یکی برای دنیا و دیگری برای آخرت، در اسلام وجود ندارد. اسلام گفته چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام. گفته شراب حرام است. شراب، هم برای دنیای تو مضر است و هم برای آخرت تو. گفته قمار و ربا حرام است. اینها، هم برای دنیای تو مضرند و هم برای آخرت تو. اگر اسم اینها را دنیا می‌گذاری بگذار. این یک نوع از زهد بود که زهد مسیحی است و اسلام آن را نمی‌پذیرد ولی متأسفانه تصور بسیاری از ما درباره زهد همین شکل مسیحی آن است.

برداشت غلط دیگر از زهد

زهد مفهوم دیگری دارد که این مفهوم را نیز باید توضیح دهیم و آن اینکه نمی‌گوییم قلمرو دنیا و قلمرو آخرت، بلکه می‌گوییم همه کارهای دنیا را چون وظیفه است باید انجام بدهیم، ولی حساب لذت دنیا از حساب لذت آخرت جداست. ما یا باید در دنیا لذت ببریم و از لذت آخرت محروم باشیم یا لذت آخرت را به دست آوریم و خودمان را از لذت دنیا محروم کنیم. این هم خودش یک طرز تفکری است. این اشخاص نمی‌گویند که باید کار و کسب و زندگی را رها کرد؛ می‌گویند چون وظیفه است انجام می‌دهیم ولی کوشش می‌کنیم در این دنیا لذت نبریم برای اینکه هرچه

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۶

در این دنیا لذت ببریم از لذت آخرت ما کاسته می‌شود. هرچه که در دنیا خوشی کنیم از خوشیهای آخرت ما کاسته می‌شود. پس در اینجا لذت دنیا را می‌دهیم تا لذت آخرت را بگیریم. ابوعلی سینا در نمط نهم اشارات می‌گوید: الْمُعْرِضُ عَنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ طَیباتِها یسَمّی بِاسْمِ الزّاهِدِ. یعنی به کسی که از لذت دنیا اعراض می‌کند برای اینکه به لذت آخرت برسد، اصطلاحاً زاهد می‌گویند. اما این طرز تفکر چطور است؟ آیا اصل معاوضه لذتها صحیح است؟ آیا اسلام برای لذتها دو قلمرو قائل است، یعنی معتقد است که اگر انسان لذت دنیایی برد، دیگر باید از لذت آخرت محروم باشد؟ از آن طرف، آیا اسلام معتقد است که اگر انسان خودش را از لذت دنیا محروم کرد، در آن دنیا به او لذت می‌دهند و می‌گویند چون خودت را در دنیا از لذت محروم کردی، در عوض در اینجا بیا بگیر؟ به عبارت دیگر آیا برای هرکسی یک مقدار اعتبار لذت قائل شده‌اند و او باید آن را وصول کند یا در دنیا یا در آخرت؟ اگر در دنیا وصول کرد حسابش تمام می‌شود، اما اگر وصول نکرد حق دارد در آخرت وصول کند؟ بعضی خیال می‌کنند مفهوم اذْهَبْتُمْ طَیباتِکمْ فی حَیاتِکمُ الدُّنْیا «۱» همین است! نه، این هم درست نیست. مطمئناً اگر کسی در دنیا خودش را از لذتهای دنیا محروم کند به این حساب که در آن دنیا به او لذت بدهند، در آن دنیا روی این حساب به او لذت نمی‌دهند؛ نمی‌گویند تو چه بنده خوبی بودی که در دنیا لذت نبردی؛ حالا که در دنیا محرومیت کشیدی عوض آن محرومیت، اینجا به تو لذت می‌دهیم. نمی‌گویند تو از ما یک مقدار لذت طلبکاری، حالا که قبلًا از آن استفاده نکرده‌ای الآن استفاده کن. قطعاً چنین چیزی وجود ندارد؛ یعنی لذتهای آخرت نتیجه محرومیتهای عمدی که بشر خودش برای خودش ایجاد کند نیست، بلکه مولود عوامل دیگر است. اما طرف دیگر قضیه این است: آیا اگر ما لذت دنیا را بردیم، در آن دنیا می‌گویند چون لذت دنیا ولو لذت حلال دنیا را برده‌اید، دیگر حق ندارید لذت ببرید؟ بنابراین شما یکی از دو بدبختی را باید تحمل کنید: یا در دنیا محرومیت بکشید یا در آخرت، و ایندو با هم جمع نمی‌شوند. این هم از نظر منطق اسلام مردود

پاورقی : (۱). احقاف/ ۲۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۷

است. علی علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: ... انَّ الْمُتَّقینَ ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنْیا وَ اجِلِ الْاخِرَةِ، سَکنُوا الدُّنْیا بِافْضَلِ ما سُکنَتْ وَ اکلوها بِافْضَلِ ما اکلَتْ «۱» متقین و پرهیزکارانی در دنیا هستند که هم نعمت دنیا را برده‌اند و هم نعمت آخرت را. در دنیا در بهترین مسکنها نشسته‌اند و بهترین غذاها را خورده‌اند و در عین حال به نعمت عقبی هم رسیده‌اند. بلی از نظر اسلام در دنیا یک لذتهایی حرام است. لذت حرام دنیا انسان را از لذت آن دنیا محروم می‌کند بلکه عقاب آن دنیا را می‌آورد. لذت زنا مسلّماً انسان را از لذتهای اخروی محروم می‌کند و بلکه عذاب اخروی می‌آورد. لذت شراب قطعاً انسان را از لذتهای آن دنیا محروم می‌کند. لذت قمار- اگر لذتی داشته باشد- همین طور، لذت ربا همین‌طور، لذت غیبت و دروغ گفتن و به طور کلی لذت هر کار حرامی همین‌گونه است. اما لذت حلال این‌طور نیست. قرآن تصریح کرده است که ما خوشیها را در دنیا حلال کردیم. می‌گوید هرچه خوشی و هرچه پاکیزگی و هرچه را که بدبختی برای بشر نمی‌آورد حلال کردیم. قرآن می‌گوید ما آن لذتی را حرام کردیم که واقعاً لذت نیست، بدبختی است. شراب را تو خیال می‌کنی لذت و خوشی است اما متوجه عواقب آن برای روحت، برای بدنت و برای اجتماعت نیستی. تو لذت آنی زنا را می‌بینی ولی عواقبش را نمی‌بینی. قرآن می‌گوید زنا را چون خبیث و زیان‌آور است ما حرام کردیم و الّا هر لذتی را که عواقب ناگوار نداشته باشد حلال کرده‌ایم. قرآن می‌فرماید: یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبائِثَ «۲». چه منطق عالی‌ای! هرچه که خوشی است، نه یک خوشی آنی، بلکه خوشی‌ای که برای بدن، برای روح و جامعه عواقب ناگوار ندارد حلال است و هرچه که پلید می‌باشد حرام است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۳» بگو چه کسی حرام کرده است زیورهای خدا را که برای بشر آورده است؟ چه کسی رزقهای پاکیزه را حرام کرده است؟ کلوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکمْ «۴» از روزیهای پاک و پاکیزه‌ای که ما داده‌ایم استفاده ببرید.

پاورقی : (۱) . نهج‌البلاغه فیض الاسلام، نامه ۲۷، صفحه ۸۸۶. (۲). اعراف/ ۱۵۷. (۳). اعراف/ ۳۲. (۴). طه/ ۸۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۸

پس این منطق هم در باب زهد، در اسلام وجود ندارد که کسی خیال کند من از لذت حلال دنیا چشم می‌پوشم برای اینکه در عوض لذتی در آخرت به من بدهند و معاوضه کنند. چنین معاوضه‌ای وجود ندارد.

مفهوم واقعی زهد

ولی در عین حال در اسلام زهد وجود دارد. البته آنچه که در اسلام به نام زهد نامیده می‌شود، اولًا بدانید که واجب نیست، یک فضیلت و یک کمال است، اما فضیلت و کمالی که هدفش نه آن دو هدفی است که عرض کردم، بلکه چیز دیگر است. بلی در اسلام در مواردی برای هدفها و منظورهایی توصیه شده است که انسان زهد بورزد، یعنی توصیه شده که انسان لذت‌پرست نباشد، خودش را در لذتهای دنیا غرق نکند. حتی اگر خودش را در لذتهای حلال هم غرق بکند کار حرامی نکرده است، ولی اگر نکند یک کار اخلاقی بزرگ انجام داده است. اسلام با لذت‌پرستی ولو از طریق حلال موافق نیست.

هدفهای زهد اسلامی

۱. ایثار

اسلام برای چندین هدف قبول می‌کند که انسان در دنیا زاهد باشد، یعنی از لذتهای حلال چشم بپوشد. انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که در آن، انسانهای دیگر مثل او یا بیشتر از او احتیاج دارند. در اینجا انسان چه می‌کند؟ ایثار می‌کند، جود و بخشش می‌کند، لذتی را که برای خودش حلال و جایز است به دیگری می‌دهد، نمی‌خورد تا به دیگران بخوراند. نه اینکه نمی‌خورد و دور می‌ریزد تا در آخرت به او بدهند بخورد! اگر چنین کند آنجا به او می‌گویند کار احمقانه‌ای کرده‌ای که دور ریختی به خیال اینکه اینجا بدهیم به تو بخوری. نمی‌پوشد برای اینکه بپوشاند. آسایش نمی‌کند برای اینکه بتواند دیگران را در آسایش وارد کند. لذت نمی‌برد برای اینکه به دیگران لذت برساند. این ایثار است، یکی از عالیترین و باشکوه‌ترین شئون و خصائص انسانی است، یکی از انسانی‌ترین کارهای بشر است، زهد است ولی زهد انسانی، زهد صحیح، زهد عالی. این آن زهدی است که علی بن ابی‌طالب دارد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۹

نمی‌خورد ولی دور نمی‌ریزد. زحمت می‌کشد، به دست می‌آورد، ولی نمی‌خورد برای اینکه بخوراند، نمی‌پوشد برای اینکه دیگران را بپوشاند. وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ اسیراً. انَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لانُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً «۱». آیا اسلام این جور زهد و اعراض از لذت دنیا را می‌پذیرد؟ این گونه اعراض را که هدف انسانی و معقول دارد می‌پذیرد؟ البته می‌پذیرد. اصلًا کدام عقل و دل است که این‌گونه زهد را بفهمد و نپذیرد؟ اگر دینی چنین زهدی را توصیه نکند، آن دین نیست. اگر یک مکتب اخلاقی چنین زهدی را توصیه نکند، آن مکتب از مفاهیم عالی انسانی باخبر نیست، از انسانیت چیزی نمی‌فهمد. این یکی از هدفها و فلسفه‌های زهد است، زهدی که عقل و وجدان آن را می‌پذیرد. اسلام به این‌گونه زهد توصیه کرده است. قرآن درباره عده‌ای از اصحاب پیغمبر، انصار و مؤمنینی که در مدینه بودند می‌فرماید: وَ یؤْثِرونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ «۲» ولو اینکه خودشان در سختی و مشقت بسر می‌برند ولی برادران مسلمان خودشان را بر خودشان مقدّم می‌دارند، آنها را بر خودشان ترجیح می‌دهند. زین‌العابدین علیه السلام روزه می‌گرفت و دستور می‌داد غذایی برای خودش آماده می‌کردند و معمولًا دستور می‌داد غذایی از گوشت باشد مانند آبگوشتهایی که ما می‌پزیم. وقت افطار که می‌شد خودش می‌آمد سر دیگ غذا، دستور می‌داد ببرند برای فقرا و ضعفا و بیچارگان. در آخر کار یک کاسه به اندازه خوراک یک نفر برای شخص خودش نگاه می‌داشت. البته از نظر اسلام عائله را قبل از خود و بیگانگان باید غذا داد. و چه بسیار اتفاق می‌افتاد که آن آخر کار که برای خودش یک کاسه باقی مانده بود فقیری می‌رسید و آن را هم به فقیر می‌داد. این را می‌گویند زهد و یک عمل شکوهمند و انسانی. این یک فلسفه زهد است. اسلام این نوع زهد را که نه معنی آن تحمل محرومیت بی‌منطق است که دور بریزیم تا در آخرت لذت بدهند- که لذت هم نخواهند داد- یا قلمرو دنیا را از قلمرو آخرت جدا کنیم، تأیید می‌کند.

پاورقی : (۱). دهر/ ۸ و ۹. (۲). حشر/ ۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۰

۲. همدردی

در زهد اسلامی، زاهد زهد می‌ورزد که ایثار کرده باشد، زهد می‌ورزد که همدردی کرده باشد. همدردی یکی دیگر از اهداف زهد اسلامی است. یک انسان در مقامی که برایش مقدور است باید ایثار کند، ولی گاهی کار به جایی می‌رسد که از ایثار هم کاری ساخته نیست. در شرایطی زندگی می‌کند که مردم بینوا آنقدر زیاد و فراوانند که او نمی‌تواند با دادن لباسی که می‌پوشد، آنها را بپوشاند، یا با دادن غذای خود، آنها را سیر کند و یا با بخشیدن پولی که در جیب خودش دارد آنها را متمکن کند. از اینها گذشته است. جامعه‌ای است فقیر و مفلوک و بیچاره که در گوشه‌های مملکت، مردم نان جو هم گیرشان نمی‌آید. یک وقتی می‌گفتند در سیستان بچه‌ها را روزها مثل حیوان در صحرا رها می‌کنند تا علف بخورند. از یک نفر که در چنین جامعه‌ای است چه کاری ساخته است؟ تنها یک کار ساخته است: همدردی کردن. فقط می‌تواند بگوید حالا که برادرانم ندارند بخورند، من چرا بخورم؟ حالا که برادرانم ندارند بپوشند، من چرا لباس فاخر بپوشم؟ به عبارت دیگر حالا که قادر نیست کمک مادی کند و دیگران را از فقر و مسکنت برهاند، با همدردی کردن کمک روحی به آنها می‌رساند. همین مقدار که می‌توانم، به آنها کمک روحی می‌کنم نه کمک جسمی. ایثار کمک مادی است. این هم خودش فلسفه‌ای است. باز در کلمات علی علیه السلام که اول زاهد جهان است این فلسفه را می‌بینیم که علی علیه السلام زاهدِ باهدف است. او مخصوصاً وظیفه پیشوایان امّت می‌داند که با دیگران حداقل همدردی کنند؛ یعنی اگر نمی‌توانند به آنها کمک مادی کنند، کمک روحی بکنند. چون چشم ضعیفان به پیشوایان امّت است. علی علیه السلام می‌گفت من نمی‌خورم تا همین مقدار بتوانم به روح ضعفای امّت خودم کمک کنم و بگویم اگر شما ندارید بخورید من هم که دارم، نمی‌خورم تا مثل شما باشم.

حدیث علی علیه السلام در فلسفه زهد

از کلمات خود آن حضرت است: انَّ اللَّهَ جَعَلَنی اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدیرَ فی نَفْسی مَطْعَمی وَ مَشْرَبی وَ مَلْبَسی کضُعَفاءِ النّاسِ، کی یقْتَدِی الْفَقیرُ بِفَقْری وَ لایطْغِی الْغَنِی غِناهُ «۱»

پاورقی : (۱). اصول کافی، ج ۲/ ص ۲۲۷.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۱

خدا مرا پیشوا قرار داده است و من وظیفه خاصی دارم که در خوراک و پوشاک و در زندگیم مانند ضعیف‌ترین افراد امّت باشم، تا فقیر به این وسیله تسکین خاطری پیدا کند و غنی هم که مرا می‌بیند که در رأس اجتماع هستم غنایش او را طاغی و یاغی نکند. داستانی است از یکی از بزرگان علمای شیعه، مرحوم وحید بهبهانی (محمّد بن باقر بن محمّد اکمل). از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و میرزای قمی و کاشف‌الغطاء و از کسانی است که حوزه علمی او در کربلا حوزه بسیار پربرکتی بوده و در کربلا هم زندگی می‌کرده است. ایشان دو پسر دارد یکی به نام آقا محمّد علی صاحب کتاب مقامع و دیگری به نام آقا محمّد اسماعیل. در شرح حال این مرد بزرگ نوشته‌اند روزی عروسش (زن آقا محمّد اسماعیل) را دید که جامه‌های عالی و فاخر پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که چرا برای زنت این‌جور لباس می‌خری؟ پسرش جواب روشنی داد، گفت: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۱». مگر اینها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ گفت پسرکم! نمی‌گویم که اینها حرام است، البته حلال است. من روی حساب دیگری می‌گویم. من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم. در میان این مردم غنی هست، فقیر هست، متمکن هست، غیر متمکن هست، افرادی که از این لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زیادی هم هستند که نمی‌توانند این‌جور لباسها بپوشند، لباس کرباس می‌پوشند. ما که نمی‌توانیم این لباسی را که خودمان می‌پوشیم برای مردم هم تهیه کنیم و نمی‌توانیم آنها را در این سطح زندگی بیاوریم. ولی یک کار از ما ساخته است و آن همدردی کردن با آنهاست. آنها چشمشان به ماست، یک مرد فقیر وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه می‌کند، یک مایه تسکین خاطر دارد، می‌گوید: گیرم ما مثل ثروتمندها نبودیم، ما مثل خانه آقای وحید زندگی می‌کنیم؛ ببین زن یا عروس وحید این جور می‌پوشد که تو می‌پوشی؟ وای به حال آن وقتی که ما هم زندگیمان را مثل طبقه مرفّه و ثروتمند کنیم که این یگانه مایه تسلّی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست می‌رود. من به این منظور می‌گویم ما

پاورقی : (۱). اعراف/ ۳۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۲

باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا باشد. روزی که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر می‌پوشیم. این وظیفه همدردی برای همه است ولی برای پیشوایان امّت خیلی بیشتر و دقیقتر است. این داستان را که می‌خواهم عرض بکنم در نهج‌البلاغه است و زیاد شنیده‌اید: علی علیه السلام بعد از جنگ جمل که در آن فاتح شدند، وقتی وارد بصره گردیدند، وارد بر خانه علاء بن زیاد شدند و او خانه بسیار مجلّلی داشت. حضرت اول به صورت اعتراض مانندی به او فرمودند: این خانه به این بزرگی را می‌خواهی چکار کنی؟ در خانه کوچکتری هم می‌توانی زندگی کنی، تو در آخرت به خانه بزرگ احتیاج داری. بعد فرمودند: بلی می‌توانی همین خانه بزرگ را وسیله خانه بزرگتری در آخرت قرار بدهی به شرط اینکه در این خانه مهمان بیاوری و آن را وسیله قرار دهی برای خدمت کردن به خلق. بعد آن مرد عرض کرد: یا امیرَالْمُؤْمِنینَ! اشْکو الَیک اخی عاصِمَ بْنَ زِیادٍ من شکایت برادرم عاصم بن زیاد را خدمت شما می‌کنم. فرمودند: چطور شده است؟ عرض کرد: برادرم، زاهد و راهب و گوشه‌نشین شده، حاضر نیست غذای خوب بخورد و اصرار دارد غذای نامطبوع بخورد و لباس خیلی درشت بپوشد و از لذت دنیا کناره‌گیری کرده است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: عَلَی بِهِ احضارش کنید. عاصم را آوردند. حضرت با بیان عتاب‌آمیزی به او فرمودند: یا عُدَی نَفْسِهِ ای ستمگرک بر خود! لَقَدِ اسْتَهامَ بِک الْخَبیثُ؟ آیا شیطان تو را گول زده است؟ شیطان بر تو مسلّط شده است؟ چرا نعمتهای خدا را رها کرده‌ای؟ تو کوچکتر از این هستی که خدا از تو بازخواست کند که چرا از نعمتهای من استفاده کردی. خدا نعمتها را برای استفاده کردن خلق کرده است. این مرد جواب خیلی روشنی داشت، گفت: یا امیرَالْمُؤْمِنینَ! هذا انْتَ شما که این حرف را به من می‌زنید، خودتان هم که مثل من زندگی می‌کنید. لباس من که از لباس شما درشت‌تر نیست، خوراک من که از خوراک شما پایین‌تر نیست. من مثل شما زندگی می‌کنم. فرمود: اشتباه کرده‌ای، من پیشوای خلقم و تو یکی از مأمومین هستی. انَّ اللَّهَ تَعالی فَرَضَ عَلی ائِمَّةِ الْحَقِّ انْ یقَدِّروا انْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ کیلا یتَبَیغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ «۱». وظیفه

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۲۰۰، صفحه ۶۶۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۳

پیشوایان و امامان و زمامداران امّت وظیفه دیگری است. خداوند بر زمامداران حق واجب کرده است که زندگی خودشان را در سطح پایین‌ترین افراد قرار بدهند، چون چشم توده مردم به آنهاست، برای اینکه با آنها همدردی کرده باشند، برای اینکه تسکینی برای آنها به وجود آورند و یک کمک روحی به آنها کرده باشند. البته در حدی که می‌توانند باید کمک مادی بکنند، ولی در یک حدودی امکان کمک مادی وجود ندارد و باید کمک روحی کرد. این هم فلسفه دیگری برای زهد. آیا اسلام همان‌طور که ایثار و کمک مادی را می‌پذیرد، همدردی و کمک روحی را هم می‌پذیرد؟ بلی می‌پذیرد، چون این هم یک کار هدفدار است، هدف معقول و مشروع. چندین هدف دیگر در زهد اسلامی وجود دارد که تمام آنها زهد را یک امر معقول و انسانی می‌سازند؛ آن هدفها را در جلسه دیگر به عرض شما خواهم رساند.


کلمات کليدی : زهد
منبع : فصل چهارم از کتاب احیای تفکر اسلامی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۶۷-۸۳
تاریخ ایراد سخنرانی : ۸ خرداد ۱۳۴۹ (۲۳ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: