نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۸

۳. آزادی و آزادگی

فلسفه سوم زهد، آزادی و آزادگی است. قرآن هرگز لذت حلال را بر بشر حرام نکرده است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۱». قرآن هرگز نمی‌گوید از لذتی هم که از راه مشروع به دست می‌آید استفاده نکن که به آخرت برسی. ولی در عین حال مطلب دیگری هست و آن اینکه: بشرهایی که آرزو دارند آزاد زندگی کنند و به آزادی علاقه‌مندند، همیشه کوشش می‌کنند زنجیرها را تا حدودی که ممکن است از دست و پای خودشان برگیرند.

شرایط ضروری طبیعی

ما در این دنیا که زندگی می‌کنیم یک سلسله احتیاجها و نیازمندیها داریم که به حکم قانون خلقت نمی‌توانیم آنها را نداشته باشیم. ما به حکم قانون خلقت احتیاج به غذا داریم و نمی‌توانیم تا آن حد خودمان را آزاد کنیم که احتیاج به غذا نداشته باشیم. باید غذا بخوریم، بَدَل ما یتَحَلَّل برای بدن ما ضرورت دارد. ما از این هوایی که تنفس می‌کنیم نمی‌توانیم آزاد باشیم. از آب نمی‌توانیم آزاد باشیم. از لباس تا حدودی نمی‌توانیم آزاد باشیم. این مقدار قیدها را خلقت و طبیعت به گردن ما نهاده است.

شرایطی که در اختیار انسان است

ولی یک سلسله قیدها هست که بشر خودش برای خودش به وجود می‌آورد و در نتیجه خواه ناخواه دست و پایش بسته می‌شود و به مقدار متناسب با آن قیدها آزادی از او سلب می‌شود. مثلًا بعضی از افراد بشر هستند که یک سلسله اعتیادات دارند. در عصر ما اعتیادات زیاد است. شاید باشند افراد کمی که هیچ اعتیادی نداشته باشند، ولی

پاورقی : (۱). اعراف/ ۳۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۹

اکثریت ما لااقل یک عادت داریم، اقلًاّ چای باید بخوریم؛ آن روزی که چای نخوریم کلافه هستیم. خیلی از مردم به سیگار عادت دارند، اگر نکشند حواس ندارند و اقلیتی به عادتهای خطرناک و قطعاً حرامی گرفتار هستند، مثلًا به تریاک یا بدتر از آن.

عادت دلبستگی می‌آورد و دلبستگی اسارت

به هر اندازه که انسان بیشتر به اشیاء عادت داشته باشد، بیشتر به آنها بسته است و اسیر آنهاست، و به هر اندازه که انسان اسیر باشد آزادی ندارد. حالا تنها چای و سیگار نیست، تنها تریاک نیست؛ ممکن است آدمی عادت کرده باشد که همیشه روی تشک و متّکای بسیار نرم بخوابد. چنین آدمی اگر یک وقت در شرایطی قرار بگیرد که بخواهد روی فرش یا زمین خالی بخوابد ابداً خوابش نمی‌برد؛ او دیگر فلج است؛ همین قدر که از این شرایط خارج شد، فلج است.

آزادگان همواره می‌خواهند ساده زندگی کنند

در مقابل، افرادی را می‌بینید که در دنیا ساده زندگی می‌کنند بدون اینکه لذتهای خدا را بر خودشان حرام کرده باشند و فکر کنند که اینها حرام است و بدون اینکه از کارهای زندگی دست بکشند. اینها در متن زندگی واقع هستند ولی دلشان می‌خواهد ساده زندگی کنند. دلش می‌خواهد ساده‌ترین لباسها را بپوشد، خوراکش ساده‌ترین خوراکها باشد، منزل و مرکبش ساده‌ترین منزلها و مرکبها باشد، چرا؟ می‌گوید برای اینکه من نمی‌خواهم آزادیم را به چیزی بفروشم. به هر اندازه خودم را به اشیاء مقید کنم اسیر آنها هستم و وقتی اسیر اشیاء باشم مثل کسی هستم که هزار بند به او بسته است. چنین آدمی نمی‌تواند راه برود و سبکبار و سبکبال باشد.

فلسفه سبکبالی و سادگی در زندگی رهبران

و لهذا زندگی پیامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع همواره زندگی ساده‌ای بوده، زیرا اگر زندگی پرتجمّل می‌داشتند (همان زندگی حلال و مباح) دیگر از رهبری می‌بایست دست می‌کشیدند. زندگی پرتجمّل، با رهبری که لازمه آن سبکباری و سبکبالی و جنبش زیاد و آزادی و آزادگی است نمی‌سازد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۰

ما در شرح حال رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌خوانیم: کانَ رَسولُ اللَّهِ خَفیفَ الْمَؤونَةِ «۱». اولین چیزی که در سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به چشم می‌خورد این است که مردی بود سبک خرج. لباس و خوراکش و همچنین در نشست و برخاست و مسافرت بسیار ساده بود.

تعینات یا قید و بندها و اسارتها

شما حساب کنید این قیود و تجمّلاتی که انسان خودش برای خودش می‌سازد چقدر مانع پیشرفت اوست. آدمی که برای خودش تعینی قائل است چقدر این تعین او را در زیر بار خودش له می‌کند. از خودم مثال می‌زنم: من یک مرد روحانی معروف بزرگی هستم، من یک حجةالاسلام یا آیةاللَّه هستم. من بروم مشهد یا نروم برای زیارت؟ من فکر کنم که رفتن من به مشهد به این سادگی که نمی‌شود، مثلًا چه جور وارد شوم؟ کجا وارد شوم؟ دید و بازدید مردم از من چه جور باشد؟ شرایط دیگر چنین و چنان باشد. یک وقت می‌بینید یک عمر می‌گذرد و آن ساده‌ترین مسافرتها و آن واجب‌ترین مسافرتها که مسافرت مکه است نصیب او نمی‌شود، از بس شرایط و قیود دارد. چنین آدمی نمی‌تواند سبکبار و سبکبال حرکت کند. پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی بسیار مخفّفی داشت. اگر زندگی‌اش مخفّف نمی‌بود، نمی‌توانست اجتماع خودش را رهبری کند. روزه می‌گرفت، آیا وقت افطار مثل ما بود که باید سماور یک طرف بجوشد و ... اگر نباشد درست نیست؟ اصلًا روزی که روزه داشت با روزی که روزه نداشت فرقی نداشت. تازه بعد از نماز عشاء و احیاناً یک ساعت و نیم از شب گذشته به منزل می‌آمد. انس بن مالک خدمتگزار حضرت می‌گوید غذای ایشان غالباً یک کاسه شیر و یا یک قرص نان بود. وقتی که می‌آمدند یک چنین غذای ساده‌ای می‌خوردند و بعد به کار خودشان می‌پرداختند. کم می‌خورد و چون کم می‌خورد، دو ساعت که می‌خوابید استراحتش کامل شده بود، بعد بیدار می‌شد و باز خدا را عبادت می‌کرد. به نصّ قرآن مجید گاهی دو ثلث از شب را نمی‌خوابید. قرآن که نازل شد، در جایی نازل شد که مردم همه شاهد بودند و اگر چنین چیزی نبود دشمن اعتراض می‌کرد و دوست هم که نمی‌توانست باور کند،

پاورقی : (۱). ارشاد القلوب دیلمی، ج ۱/ ص ۱۱۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۱

می‌گفت ما که می‌بینیم پیغمبر بیدار نیست، چرا در قرآن چنین آمده است؟! به نصّ قرآن پیغمبر حداقل ثلث شب و گاهی نصف و گاهی دو ثلث شب را بیدار بود و عبادت می‌کرد، همین مردی که از اول صبح تا آخر شب یک آن استراحت و آسایش نداشت. کانَ رَسولُ اللَّهِ خَفیفَ الْمَؤونَةِ، چون خفیف المؤونه بود سبکبار بود. یک شعر فارسی در این زمینه از شاعری به نام اثیرالدین اخسیکتی دیدم، چقدر عالی است! می‌گوید:
در شطّ حادثات برون آی از لباس
کاوّل برهنگی است که شرط شناور است
می‌گوید اگر می‌خواهی در دریای حوادث فرو بروی، اولین شرطش این است که خودت را لخت کنی تا بتوانی شناوری کنی. آدمی که با چند کیلو لباس است (مثل من اگر قبا و عبا و عمّامه دارد) اگر در شط فرو رود همان سنگینی لباسها او را غرق می‌کند. چنین آدمی نمی‌تواند در دریای حادثات شناوری کند. اولین شرط شناوری در دریای حادثات، لختی و برهنگی است. بلی، کسی که نمی‌خواهد در شطّ حادثات واقع شود بلکه می‌خواهد در کنار اجتماع زندگی کند و نه در متن اجتماع، نمی‌خواهد اجتماع خودش را اصلاح کند، این شخص‌هر جور دلش می‌خواهد لباس بپوشد، ولی آن که می‌خواهد در دریای اجتماع بیفتد، باید اول برهنه بشود و بعد بیفتد. با تعلّقات زیاد نمی‌شود به دریای اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبری کرد. علی بن ابی‌طالب علیه السلام شخصاً چگونه زندگی می‌کرد؟ ایشان در آن خطبه معروف، پیغمبران عظام را چنین توصیف می‌کنند: زندگی آنها ساده بود، حتی آن پیغمبرانی که سلطنت می‌کردند، مثل داود پیغمبر علیه السلام و سلیمان پیغمبر علیه السلام. داود با آن‌همه قدرت و مکنتی که داشت زندگی شخصی او ساده بود، زره می‌بافت و همان زرهی را که به دست خودش بافته بود در بازار می‌فروخت و از این طریق زندگی می‌کرد. درباره حضرت عیسی مسیح می‌فرماید: دابَّتُهُ رِجْلاهُ حضرت عیسی آنچنان آزاد و ساده زندگی می‌کرد که مرکب او دو پایش و ابزار او دو دستش بود. سِراجُهُ بِاللَّیلِ الْقَمَر «۱» چراغ شب او ماه بود. حضرت عیسی حتی اسیر چراغ و مرکب هم نبود. همه پیغمبران الهی چنین بودند. آنها چنین زندگی می‌کردند که می‌توانستند جامعه

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۱۵۹، صفحه ۵۰۷ و ۵۰۸.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۲

خودشان را رهبری کنند. پس آن زهدی که فلسفه‌دار است چنین زهدهایی است نه آن زهدی که بر مبنای تصور تضاد لذت دنیا و آخرت یا تصور تضاد میان زندگی دنیا و عبادت خدا باشد. آن غلط است، زهد مرده است ولی اینها زهدهای زنده است.

زهد گاندی

گاندی، این مرد هندو، وقتی می‌خواهد هند را رهبری کند، وقتی می‌خواهد چهارصد میلیون جمعیت هندوستان را از چنگال استعمار رها کند، چاره‌ای ندارد جز اینکه راه پیغمبران را پیش بگیرد، یک زندگی ساده برای خودش انتخاب کند، پارچه ساده‌ای روی دوشش بیندازد و لنگی به کمر بندد و تمام دارایی‌اش یک بز باشد و بگوید من با همین می‌توانم زندگی کنم. فلسفه زهد گاندی چه بود؟ گاندی از یک طرف در متن اجتماع وارد است، می‌خواهد جامعه‌ای را از چنگال استعمار نجات بدهد، و از طرف دیگر آنچنان زاهدانه زندگی می‌کند که با دو پارچه و یک بز بسر می‌برد و به ملت هند هم دستور می‌دهد که اگر می‌خواهید از چنگال استعمار رهایی پیدا کنید باید زاهد باشید؛ یعنی یک زندگی ساده پیشه‌کن تا بتوانی آزاد شوی؛ بعد که آزاد شدی، اگر می‌خواهی زندگیت را پرتجمّل بکنی بکن، ولی تا خودت را از قیودی که خودت برای خودت ساخته‌ای آزاد نکرده‌ای نمی‌توانی آزاد شوی. این، نوع دیگر زهد است که فلسفه آن آزادی و آزادگی است.


کلمات کليدی : آزادی ساده زیستی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۹۰-۹۵
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۵ خرداد ۱۳۴۹ (۳۰ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنویسید: