نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۶۷

مکتب عشق

مکتب دیگر در باب انسان کامل «۱»، مکتب عشق است. مکتب عشق که همان مکتب عرفان است، کمال انسان را در عشق- که مقصود، عشق به ذات حق است- و در آنچه که عشقْ انسان را به آن می‌رساند، می‌داند. برخلاف مکتب عقل که مکتب حرکت نیست و مکتب فکر است «۲»، این مکتب مکتب حرکت است اما حرکتی صعودی و عمودی، نه حرکت افقی «۳». در ابتدا که انسان می‌خواهد به کمال برسد حرکتش باید صعودی و عمودی باشد؛ یعنی حرکت به سوی خدا، پرواز به سوی خدا. اینها معتقدند که سخن، سخن فکر و عقل و استدلال نیست، سخن روح انسان است. به عقیده اینها روح انسان واقعاً به حرکت معنوی حرکت می‌کند تا آنجا که به خدا می‌رسد. همین جاست که جنجال بپا شده است که «انسان به خدا می‏رسد» یعنی چه؟ ولی آنها حرف خودشان را در جای خود، خوب گفته‌اند. مکتب عشق اساساً مکتب عقل را تحقیر می‌کند. یکی از فصول و بخشهای بسیار عالی ادبیات ما بخش «مناظره عقل و عشق» است «۴». چون کسانی که وارد این بحث شده‌اند اغلب خودشان اهل عرفان بوده‌اند، همیشه عشق را بر عقل پیروز کرده‌اند. مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال، عقل را کافی نمی‌داند، می‌گوید: عقل، جزئی از وجود انسان است نه اینکه تمام ذات انسان عقل او باشد «۵». عقل مثل چشم یک ابزار است. ذات و جوهر انسان که عقل نیست. ذات و جوهر انسان، روح

پاورقی : (۱) قبلًا عرض کردم که اصلًا کلمه «انسان کامل» را عرفا برای اولین بار در عالم طرح کرده‌اند. (۲) حکیم سخن از حرکت ندارد. به عقیده او همه حرکتها حرکت ذهن است. (۳) البته منتهی به حرکت افقی می‌شود [که توضیح آن می‌آید.] (۴) متأسفانه اینها هیچ در ادبیات ما شناخته نمی‌شود. حتی در دانشکده ادبیات و امثال آن این حرفها را درک نمی‌کنند بلکه را مسخ می‌کنند. (۵) برگسون در عصر اخیر خیلی روی این مطلب تکیه کرده است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۶۸

است و روح از عالم عشق است و جوهری است که در آن جز حرکت به سوی حق چیز دیگری نیست. این است که عقل در این مکتب تحقیر می‌شود. حافظ گاهی این مطلب را با تعبیرات عجیبی می‌گوید:
بهای باده چون لعل چیست، جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
عرفا همیشه مستی را- به آن معنا که خود می‌گویند- بر عقل ترجیح می‌دهند. آنها حرفهای خاصی دارند. توحید نزد آنها معنی دیگری دارد. توحید آنها وحدت وجود است، توحیدی است که اگر انسان به آنجا برسد همه چیز شکل [حرفی و غیراصیل] پیدا می‌کند. در این مکتب، انسان کامل در آخر عین خدا می‌شود؛ اصلًا انسان کامل حقیقی خودِ خداست و هر انسانی که انسان کامل می‌شود، از خودش فانی می‌شود و به خدا می‌رسد. راجع به این مکتب هم در جای خود صحبت می‌کنیم.
.
.
.
.
.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۷۸

اینها یک سلسله نظریات است که نظر اسلام را درباره هریک به تفصیل بیان خواهم کرد که اسلام برای عقل چقدر ارزش قائل است، برای آنچه آنها عشق می‌نامند چقدر ارزش قائل است و برای قدرت، مسئولیتهای اجتماعی و جامعه بی طبقه چقدر ارزش قائل است. هرکدام از اینها داستان مفصلی دارد.


کلمات کليدی : عشق روح عرفان توحید
منبع : فصل پنجم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۰۶-۱۰۸
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنویسید: