نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۲۰

نظر اسلام

در اسلام رابطه انسان با طبیعت رابطه کشاورز است با مزرعه، رابطه بازرگان است با بازار تجارت، رابطه عابد است با معبد. برای کشاورز، مزرعه هدف نیست ولی وسیله هست؛ یعنی محل زندگی و کانون زندگی کشاورز، شهر است اما از این مزرعه است که وسایل خوشی و سعادتش را به دست می‌آورد. یک کشاورز باید به مزرعه برود و زمین را شخم بزند، بذر بپاشد و زمین را آباد کند. بعد که محصول رویید، اگر علف هرزه‌ای پیدا شد وجین کند و بعد درو و سپس خرمن کند. کلام پیامبر است: الدُّنْیا مَزْرَعَةُ الْاخِرَةِ «۲» دنیا کشتزار عالم آخرت است. بله، اگر کشاورز مزرعه را با خانه و مقرّ خود اشتباه کند، خطا کرده است. مزرعه را به عنوان مزرعه بودن، نباید با چیز دیگری اشتباه کند. بازار برای یک بازرگان جای کار است که سرمایه و عمل و تلاشی را برای سود و درآمد بیشتری به کار اندازد و برآنچه دارد

پاورقی : (۲) کنوز الحقایق، مناوی، باب دال

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۲۱

بیفزاید. دنیا هم برای انسان چنین چیزی است. کلام امیرالمؤمنین است: الدُّنْیا مَتْجَرُ اوْلِیاءِ اللَّه «۱». شخصی در حضور امیرالمؤمنین شروع کرد به مذمت کردن دنیا. شنیده بود که علی علیه السلام دنیا را مذمت می‌کند ولی نمی‌فهمید که او از چه جنبه‌ای دنیا را مذمت می‌کند. او خیال می‌کرد که وقتی علی علیه السلام دنیا را مذمت می‌کند، مثلًا طبیعت را مذمت می‌کند. نمی‌دانست که او دنیاپرستی را مذمت می‌کند؛ او تو را از نظر پرستش دنیا که ضد حق پرستی و حقیقت پرستی است و مساوی با نفی همه ارزشهای انسانی است، مذمت می‌کند. وقتی آن مرد دنیا را مذمت کرد، علی علیه السلام که ضد دنیاپرستی است و آن را مذمت می‌کند- برآشفت و فرمود: ایُّهَا الذّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرورِهَا الْمَخْدوعُ بِاباطیلِها، اتَغْتَرُّ بِالدُّنْیا ثُمَّ تَذُمُّها؟ انْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْها امْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ «۲»؟. ای آقای مذمتگر دنیا! ای کسی که فریب دنیا را خورده‌ای! دنیا تو را فریب نداد، تو فریب خوردی. خیلی تعبیر عجیبی است. دنیا کسی را فریب نمی‌دهد، انسان خودش فریب می‌خورد. من در این باره مَثَلی می‌گویم: یک وقت پیرزنی با آرایشهای مصنوعی، انسان را گول می‌زند: دندان در دهانش ندارد، دندان مصنوعی می‌گذارد؛ مو به سرش ندارد، موی مصنوعی می‌گذارد. به قول آن شاعر عرب:
عَجوزٌ تَمَنَّتْ انْ تَکونَ فَتِیَّةً
وَ قَدْ یَبِسَ الْعَیْنانِ وَ احْدَوْدَبَ الظَّهْرُ
یک بیچاره‌ای او را به صورت یک زن جوان خیال می‌کند و وقتی کار از کار گذشته است، می‌بیند که اشتباه کرده است. ولی یک وقت همین پیرزن می‌گوید: آقا! سن من پنجاه و نه سال و شش ماه و شش روز است و حقیقت را می‌گوید. دندانها و موهایش را نشان می‌دهد، می‌گوید: یک دندان هم به دهانم ندارم و موهایی که می‌بینی، موی مصنوعی است که به سرم گذاشته‌ام. من همین هستم؛ آیا حاضری با من ازدواج کنی؟ او هرچه می‌گوید: من دندان ندارم، انسان می‌گوید: قربان همان

پاورقی : (۱). نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱ (۲). نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۲۲

دندانهایی که نداری! هرچه می‌گوید: من زلف ندارم، انسان می‌گوید: شما تعارف می‌فرمایید، من می‌فهمم که شما دارید هزم نفس می‌کنید. پس این پیرزن تو را فریب نداده، تو خودت آماده فریب خوردن هستی، خودت می‌خواهی خودت را فریب بدهی، یک موضوع برای فریب خوردن می‌خواهی. علی علیه السلام می‌فرماید: دنیا که چیزی را مخفی نکرده است. دنیا چه چیز را مخفی کرده که می‌گویی دنیا مرا گول زد؟ آن روزی که به دست خودت پدرت را دفن کردی، دنیا تو را گول زد؟! دنیا می‌گوید: من همینم که هستم، من محل تغیّر هستم و ثباتی در من نیست. دنیا می‌گوید: من را همان‌طور که هستم درک کن، چرا می‌خواهی مرا آن‌طور که نیستم باور کنی؟ من یک طوری هستم و دارم خودم را هم به تو نشان می‌دهم ولی تو می‌خواهی مرا آن‌طور که نیستم و خودت خیال می‌کنی، باور کنی. پس دنیا کسی را فریب نمی‌دهد، انسان فریب می‌خورد. انْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْها امْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ؟ بیا حساب کنیم، آیا تو بر دنیا جنایت کردی یا دنیا بر تو جنایت کرد؟ تو به این عالم خیانت می‌کنی یا عالم به تو خیانت می‌کند؟ مَتی غَرَّتْکَ؟ دنیا کِیْ تو را فریب داد؟ امْ مَتَی اسْتَهْوَتْکَ؟ کِیْ دنیا هوای نفس تو را طلب کرد؟ این تو هستی که با هوای نفس خود دنبال دنیا هستی. ابِمَصارِعِ آبائِکَ مِنَ الْبِلی؟ امْ بِمَضاجِعِ امَّهاتِکَ تَحْتَ الثَّری؟ بعد فرمود: الدُّنْیا مَسْجِدُ احِبّاءِ اللَّه دنیا مسجد دوستان خداست. آیا اگر مسجد نباشد، عابد می‌تواند عبادت کند؟ مَتْجَرُ اوْلِیاءِ اللَّه دنیا بازار تجارت اولیای خداست. اگر بازار نباشد، آیا بازرگان می‌تواند بازرگانی کند و سود ببرد؟. آن فکر که دنیا را برای انسان به منزله زندان و چاه و قفس می‌داند و می‌گوید وظیفه انسان بیرون رفتن از این زندان و خارج شدن از این چاه و شکستن این قفس است، مبتنی بر یک اصل دیگری در باب معرفة النفس و معرفة الروح است که اسلام آن را قبول ندارد.


کلمات کليدی : انسان طبیعت دنیا
منبع : فصل هشتم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۷۷-۱۸۰
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنویسید: