لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۱۵,۴۱۶

امروز روزی است که دو حادثه رخ داده است و این دو حادثه سبب شده است که اربعین، اربعین باشد: یکی داستان ورود اولین زائر رسمی به زیارت اباعبداللَّه علیه السلام یعنی روز ورود جابربن عبداللَّه انصاری از مدینه به کربلا برای زیارت، و دیگر اینکه به طور کلی زیارت حسین بن علی علیه السلام در این روز مأثور است یعنی این روز، روز زیارت مخصوص اباعبداللَّه است. آمدن جابر به زیارت تربت مقدس اباعبداللَّه و همچنین سنّت زیارت کردن اباعبداللَّه از دور و نزدیک با زیارات مأثوره‌ای که وارد شده است، همه به منظور پیوند با شهیدان است.


شماره صفحه در کتاب منبع : ۹-۱۰
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۳۴۹/۲/۷ هجری شمسی - حسینیۀ ارشاد

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۱

یکی از دلائلی که جامعه ما جامعه مرده است همین جریانی است که ما فعلًا در روز اربعین داریم. در این روز واقعاً دو موضوع مهم داریم که بسیار شایسته اهمیت است. یکی آمدن جابر [به کربلا برای زیارت اباعبداللَّه علیه السلام] که آمدنش یک تابلوی بزرگ است، و دیگر زیارت اربعین- که الآن فرصت شرح آن نیست و باید در وقت دیگری مضمونهای آن زیارت را برای شما بخوانم- و این سنّتی که از دور، از هرجا که هستید حسین بن علی علیه السلام را در این روز زیارت کنید. اینها دو جریان واقعی است. یک جریان ساختگی که در هیچ کتاب معتبری وجود ندارد و تنها در یک کتاب وجود دارد که آن کتاب به اتفاق تمام ارباب مقاتل معتبر نیست «۱» این است که در روز بیستم ماه صفر اسرا، اهل‌بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، اهل بیت امام حسین علیه السلام از شام به کربلا می‌آیند. ما آن دو جریان اصیل را بکلی فراموش کردیم. شاید در میان همه ما دو نفر نباشند که زیارت اربعین را به قصد پیوند با حسین بن علی علیه السلام خوانده باشند یا داستان جابر را از روی تدبّر گوش کرده باشند. هرجا که می‌رویم صحبت از این است که اهل بیت امام حسین علیه السلام به کربلا سر قبر امام حسین علیه السلام آمدند؛ بعد چه شعرها، چه مرثیه‌ها، چه سینه‌زنی‌ها، همه بر اساس دروغ! این، علامت جامعه مرده است. دروغ را می‌پذیرد اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد! جابر بن عبداللَّه انصاری از صحابه پیغمبر اکرم و از جوانان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله است و در جنگ خندق جوانی بوده در حدود شانزده سالگی، تازه بالغ شده بود، در وقت وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله تقریباً بیست و دو ساله بوده و بنابراین در سنه ۶۱ هجری این مرد هفتاد و چند ساله بوده است. در آخر عمر کور شده بود، چشمهایش نمی‌دید. با یک مرد محدّث بزرگواری به نام عطیه عوفی آمد و قبل از آنکه به سراغ تربت حسین علیه السلام برود، رفت سراغ فرات، غسل زیارت کرد و

پاورقی : (۱). البته صاحبش مرد بزرگواری است که در جوانی این کتاب را نوشته و این کتاب مشتمل است بربسیاری از مسائل که تاریخ آنها را تکذیب می‌کند. هیچ کدام از مورخین و محدّثین و مقتل‌نویسان اسلام این جریان را ننوشته‌اند بلکه تکذیب کرده‌اند و عقل هم آن را تکذیب می‌کند.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۲

خودش را از سُعد- که گیاهی خوشبو بوده و آن را خشک می‌کردند و بعد می‌ساییدند و پودر می‌کردند و از آن به عنوان یک عطر و بوی خوش استفاده می‌کردند- خوشبو کرد. عطیه می‌گوید وقتی که جابر از فرات بیرون آمد گامها را آهسته برمی‌داشت و در هر گامی ذکری از اذکار الهی بر زبانش بود. جابر از دوستان امیرالمؤمنین و از دوستان خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و در حدود دوازده سال از اباعبداللَّه بزرگتر است و با ابا عبداللَّه خیلی محشور بوده است. عطیه گفت با همین حال گامها را آهسته برداشت و آمد و ذکر گفت تا به نزدیکی قبر مقدس حسین بن علی علیه السلام رسید. وقتی که رسید، دو بار یا سه بار فریاد کشید: حَبیبی یا حُسَین! دوستم، حسین جان! بعد گفت: حَبیبٌ لایجیبُ حَبیبَهُ؟ دوستی جواب دوستش را چرا نمی‌دهد؟ من جابر، دوست تو هستم، رفیق دیرین توام، پیرْغلام تو هستم، چرا جواب مرا نمی‌دهی؟ بعد گفت: عزیزم، حسینم! حق داری جواب دوستت را ندهی، جواب پیرْغلامت را ندهی، من می‌دانم با رگهای گردن تو چه کردند، من می‌دانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست. گفت و گفت تا افتاد و بیهوش شد. وقتی که به هوش آمد سرش را به این طرف و آن طرف برگرداند و مثل کسی که با چشم باطن می‌بیند گفت: السَّلامُ عَلَیکمْ ایتُهَا الْارْواحُ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَین سلام من بر شما مردانی که روح خودتان را فدای حسین کردید. بعد از اینکه گفت من چنین و چنان شهادت می‌دهم، گفت: و من شهادت می‌دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم. عطیه تعجب کرد که یعنی چه؟ ما با اینها در این کار شریک باشیم؟ به جابر گفت: معنی جمله‌ات را نفهمیدم، ما که جهاد نکردیم! ما که قبضه شمشیر به دست نگرفتیم، چرا شریک باشیم؟! گفت: اصلی در اسلام هست که من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم. فرمود: هرکسی که واقعاً از ته دل دوست داشته باشد، روحش هماهنگ باشد، در این عمل شریک است. من اگر شرکت نکردم نمی‌توانستم شرکت کنم، از من جهاد برداشته شده بود ولی روح من پرواز می‌کرد که در رکاب حسین علیه السلام باشد. چون روح ما با روح حسین بود، من حق دارم ادعا کنم که ما با آنها در این عمل شریک هستیم.


شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۹-۳۱
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۳۴۹/۲/۷ هجری شمسی - حسینیۀ ارشاد

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home