لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۲

لزوم هماهنگی در رشد ارزشها

کمال انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنی انسان با داشتن این همه استعدادهای گوناگون آن وقت انسان کامل است که فقط به سوی یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهای دیگرش را مهمل و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن، همراه هم رشد دهد که علما می‌گویند اساساً حقیقت عدل به توازن و هماهنگی برمی‌گردد. مقصود از هماهنگی در اینجا این است که در عین اینکه همه استعدادهای انسان رشد می‌کند، رشدش رشد هماهنگ باشد. مثال ساده‌ای برایتان عرض می‌کنم: یک کودک که رشد می‌کند، دست، پا، سر، گوش، بینی، زبان، دهان، دندان، احشاء و امعاء و سایر چیزها را داراست. کودک سالم کودکی است که همه اعضایش به‌طور هماهنگ رشد می‌کنند. حال اگر فرض کنیم که یک انسان فقط بینی‌اش رشد کند و سایر قسمتهای بدنش رشد نکند- مثل کاریکاتورهایی که می‌کشند- یا فقط چشمهایش رشد کند یا فقط سرش رشد کند و تنش رشد نکند و برعکس، و یا دستش رشد کند و پایش رشد نکند و یا پایش رشد کند و دستش رشد نکند، چنین انسانی رشد کرده است ولی رشد ناهماهنگ. انسان کامل آن انسانی است که همه ارزشهای انسانی در او رشد کنند و هیچ کدام بی رشد نمانند و همه هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هرکدام از این ارزشها به حد اعلی برسد. این انسان می‌شود انسان کامل، انسانی که قرآن از او تعبیر به «امام» می‌کند: وَ اذِ ابْتَلی ابْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ انّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اماماً «۱». ابراهیم بعد از آنکه از امتحانهای گوناگون و بزرگ الهی بیرون آمد و همه را به انتها

پاورقی : (۱) این آیه را ان شاء اللَّه در جلسه دیگری برایتان به تفصیل تفسیر می‌کنم.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۳

رسانید و در همه آن امتحانها نمره عالی و ۲۰ گرفت، [به مقام امامت رسید.] یکی از امتحانهای بزرگ ابراهیم علیه السلام آماده شدن او برای بریدن سر فرزند خودش با دست خود در راه خدا بود. او تا این حد تسلیم بود که وقتی فهمید خداست که به او امر می‌کند، بدون چون و چرا حاضر شد. فَلَمَّا اسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ ابراهیم آماده کامل برای سربریدن و اسماعیل هم آماده کامل برای ذبح شدن بود، وَ نادَیْناهُ انْ یا ابْراهیمُ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا «۱» [به او ندا دادیم که] آنچه ما می‌خواستیم تا همین جا بود؛ ما واقعاً از تو نمی‌خواستیم سر فرزندت را ببُری، می‌خواستیم ببینیم که مقام تسلیم تو در مقابل امر ما و رضای ما تا چه حد ظهور و بروز می‌کند. بعد از آنکه ابراهیم از عهده همه امتحانها، از به آتش افتادن تا فرزند را به قربانگاه بردن برمی‌آید و به تنهایی با یک قوم و یک ملت مبارزه می‌کند، آنگاه به او [خطاب می‌شود:] انّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اماماً تو اکنون به حدی رسیده‌ای که می‌توانی الگو باشی، امام و پیشوا باشی، مدل دیگران باشی و به تعبیر دیگر تو انسان کاملی؛ انسانهای دیگر برای کامل شدن باید خود را با تو تطبیق دهند. علی علیه السلام انسان کامل است، برای اینکه «همه ارزشهای انسانی»، «در حد اعلی‏» و به‌طور «هماهنگ» در او رشد کرده است؛ یعنی هر سه شرط را داراست.

پاورقی : (۱) صافّات/ ۱۰۳- ۱۰۵



منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۳۳-۳۵
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۴۳۴

کلمه «مولا»

در مقدمه سخنم مطلبی را به مناسبت امروز که روز ولادت مولای متقیان علی علیه السلام است و من به همین مناسبت این بحث را انتخاب کردم، عرض می‌کنم. از جمله کلماتی که ما زیاد درباره وجود مقدس ایشان استعمال می‌کنیم کلمه «مولا» است: «مولای متقیان»، «مولی الموالی» و گاهی «مولا» به‌طور مطلق: «مولا» چنین فرمود، به قول «مولا» چنین. این کلمه را اول بار شخص مقدس رسول اکرم درباره علی علیه السلام در آن جمله معروف که شیعه و سنی درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق کرد، فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ «۱» آن که من مولای او هستم، این علی (که من دست او را بلند کرده‌ام) مولای اوست. بگذریم از اینکه در قرآن هم آیه‌ای هست که این کلمه در آن به کار رفته و در تفسیر آن وارد شده مقصود علی علیه السلام است، آنجا که می‌فرماید: فَانّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ «۲» ولی این جمله‌ای که عرض کردم نصّ صریح رسول اکرم است. کلمه مولا یعنی چه؟ امشب نمی‌خواهم درباره کلمه مولا زیاد صحبت کنم. همین قدر اجمالًا عرض می‌کنم که مفهوم اصلی این کلمه «قرب» و «دُنوّ» است. در مورد دو چیز که پهلوی یکدیگر و متصل به یکدیگر باشند، کلمه «ولاء» یا «وَلیّ» یا کلمه «مولا» به کار برده می‌شود و لهذا غالباً در دو معنی متضاد به کار می‌رود. مثلًا به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعکس؛ به آقا هم اطلاق شده و به غلام هم گفته می‌شود. یکی از معانی کلمه «مولا» که مقصودم همین است، «مُعتِق» یعنی آزادکننده است. به کسی که آزاد می‌شود «مُعتَق» می‌گویند. کلمه مولا، هم به «مُعتِق» اطلاق شده است و هم به «مُعتَق»؛ یعنی هم به آزادکننده مولا می‌گویند، هم به آزادشده. اینکه رسول اکرم فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ مقصود چیست؟ مقصود

پاورقی : (۱) بحارالانوار ج ۳۶/ ص ۳۳۱. (۲) تحریم/ ۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۴۳۵

کدامیک از معانی مولا است؟ من نمی‌خواهم بگویم که چه معنایی از نظر عقیده خودم در اینجا درست است، ولی به مناسبت بحثم عرض می‌کنم ملّای رومی همین حدیث را در مثنوی آورده و یک ذوقی به خرج داده است و از کلمه مولا معنی «مُعتِق» یعنی آزادی بخش را گرفته است. ظاهراً در دفتر ششم مثنوی است. داستان معروفی دارد؛ داستان قاضی خیانتکار و زن، که قاضی می‌خواهد در صندوق مخفی بشود، او را مخفی می‌کنند و به دوش حمّال می‌دهند. بعد قاضی به آن حمال التماس می‌کند که هرچه می‌خواهی به تو می‌دهم، تو برو و معاون مرا خبر کن تا بیاید این صندوق را بخرد. معاون او را خبر می‌کنند، می‌آید صندوق را می‌خرد و او را آزاد می‌کند. بعد ملا از اینجا گریز می‌زند، می‌گوید: همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستیم ولی خودمان نمی‌دانیم، احتیاج به آزادکننده‌ای داریم که ما را از این صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد، انبیاء و مرسلین آزادکننده و نجات بخش هستند. سپس می‌گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود وانِ علی مولا نهاد
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علی مولای اوست
کیست مولا، آن که آزادت کند
بند رقّیت ز پایت بر کَنَد
این واقعاً یک حقیقتی است؛ یعنی قطع نظر از اینکه معنی جمله مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ همین باشد یا نباشد، یعنی پیغمبر که خودش و علی را «مولا» نام نهاد به اعتبار آزادی بخشی بود یا نبود، این خود حقیقتی است که هر پیغمبر برحقی برای آزاد کردن مردم آمده است و خاصیت هر امام برحقی همین جهت بوده است.


منبع : فصل اول (1) از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۰-۱۱
تاریخ ایراد سخنرانی : ۴ مهر ۱۳۴۸ شمسی (۱۳ رجب ۱۳۸۹ قمری)

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home