لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۶

انفکاک پذیری انسانیت از انسان

یکی از آن چیزهایی که با حسابهای مادی جور در نمی‌آید، همین مسئله‌ای است که در این جلسات طرح کرده‌ایم: مسئله ارزشهای انسانی و به عبارت دیگر مسئله انسانیت انسان. عجیب است که شما سراغ هر موجودی بروید می‌بینید خودش برای خودش به عنوان یک صفت، انفکاک پذیر نیست، مثل صفت «پلنگی» برای پلنگ، «سگی» برای سگ، «اسبی» برای اسب. ما نمی‌توانیم اسبی پیدا کنیم که «اسبی» نداشته باشد، سگی پیدا کنیم که «سگی» نداشته باشد، پلنگی پیدا کنیم که «پلنگی» نداشته باشد. ولی ممکن است انسانی منهای انسانیت موجود باشد، زیرا آن چیزهایی که آنها را انسانیت انسان می‌دانیم و آن چیزهایی که به انسان شخصیت می‌دهد- نه آن چیزهایی که ملاک شخص انسان است- اولًا یک سلسله چیزهایی است که با اینکه بشری است و تعلق به همین عالم دارد، ولی با ساختمان مادی انسان درست نمی‌شود، غیرمادی است، محسوس و ملموس نیست و به عبارت دیگر از سنخ معنویات است، نه مادیات. و ثانیاً این چیزهایی که ملاک انسانیت انسان است و ملاک شخصیت و فضیلت انسانی انسان است، به دست طبیعت ساخته نمی‌شود، فقط و فقط به دست خود انسان ساخته می‌شود. غرضم این کلمه بود که انسان، خودش دروازه معنویت است و از دروازه وجود خود به عالم معنا پی برده است. امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می‌فرماید: لایُعْرَفُ هُنالِکَ الّا بِما هیهُنا آنچه در عالم معنا هست از راه آنچه در درون انسان است شناخته می‌شود، که این خودش یک مسئله‌ای است.


منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۸-۷۹
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۳۹

در تفاسیر وارد شده است که در مدینه، هم یهودی بود هم مسیحی و هم مسلمان. در میان عده‌ای از مسلمانان و مسیحیان و یهودیان اختلاف می‌شود؛ مسلمانها می‌گویند ما حالا که مسلمان شدیم ملت ممتاز هستیم و خدا برای ما امتیاز قائل است و هرکار بدی بکنیم خدا از ما می‌گذرد؛ مسیحیها می‌گویند خیر، ما چنین هستیم؛ و یهودیها هم همین را می‌گویند. ببینید قرآن چگونه جواب می‌دهد: لَیسَ بِامانِیکمْ وَ لا امانِی اهْلِ الْکتابِ مَنْ یعْمَلْ سوءً یجْزَ بِهِ «۲». نه مطلب آن طوری است که شما مسلمانها آرزو کردید (مخاطبش مسلمانهاست) و آرزویش را در دلتان پروراندید، و نه آن طور است که اهل کتاب خیال کردند و آرزویش را در دلشان پروراندند؛ خدا با هیچ کس خویش و قومی ندارد، مَنْ یعْمَلْ سُوءً یجْزَ بِهِ هرکسی کار بد بکند خداوند به او کیفر خواهد داد. ببینید قرآن چگونه و با چه صراحتی این خیال را که مقدمه انحطاط مسلمانان بود از سرشان بیرون آورد! فرمود بروید عمل خودتان را تصحیح کنید.

دو داستان

ما در عصر ائمه هم می‌بینیم که این فکر می‌خواسته در میان شیعیان رواج پیدا کند و ائمه ما چقدر با آن مبارزه می‌کردند! دو داستان در این زمینه برای شما نقل می‌کنم. در زمانی که حضرت رضا علیه السلام در مرو بودند، همان وقتی که مأمون حضرت را احضار کرده و می‌خواست ولایتعهدی را به ایشان واگذارد و حضرت نمی‌پذیرفتند و بالاخره بالاجبار یک قبول ظاهری کردند که هرکس دقت می‌کرد می‌فهمید که در واقع قبول نکرده‌اند و مثل یک آدم معترض بودند و اصلًا در هیچ کاری تصرف نمی‌کردند، جلسه‌ای بود که افراد زیادی حاضر بودند و حضرت صحبت می‌کردند.

پاورقی : (۲). نساء/ ۱۲۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۰

حضرت رضا علیه السلام برادری دارد به نام زید بن موسی بن جعفر که به او «زیدُ النّار» هم می‌گویند و در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا او را بخشید. او هم در این جلسه حاضر بود. ما دو زیدِ امامزاده داریم: یکی زید بن علی بن الحسین برادر حضرت باقر علیه السلام و یکی هم زید بن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا علیه السلام. از این دو زید، زید بن علی بن الحسین علیه السلام جلیل‌القدر است، اوست که پیشوای زیدیه است. شیعیان یمن بعد از حضرت امام زین‌العابدین علیه السلام زید را پیشوا می‌دانند. زید به حسب اعتقاد ما شیعیان- یعنی به حسب آنچه که از ائمه رسیده است- بسیار مرد جلیل‌القدری بوده و هیچ مدعی امامت نبوده است و این ادعا را بعد به او نسبت داده‌اند. ولی زیدُالنّار این جور نیست. حضرت رضا علیه السلام همین طور که با مردم صحبت می‌کردند یک وقت متوجه شدند که زید در کناری نشسته و عده‌ای را مخاطب خودش قرار داده و به طور خصوصی با آنها حرف می‌زند. حضرت گوش کردند دیدند مرتب نَحْنُ نَحْنُ می‌گوید، یعنی ما اهل بیت چنینیم، ما خاندان پیغمبر چنان هستیم، خدا با ما چنین رفتار خواهد کرد، و این امتیازها را ذکر می‌کند. نوشته‌اند حضرت همین‌جور که با مردم صحبت می‌کردند، ناگهان سخن خودشان را قطع و رو کردند به زید و فرمودند: ای زید! این مهملات چیست که به مردم می‌گویی؟! این امتیازات چیست که تو فرض کرده‌ای که ما با خدا قوم و خویشی داریم؟ آیا ما چون اهل بیت پیغمبر هستیم با خدا قوم و خویشی داریم؟ بعد فرمود: ای زید! اگر این جور باشد که تو می‌گویی، که ما چون اهل بیت پیغمبر هستیم اگر لغزشی هم بکنیم خدا ما را می‌بخشد، ما تضمین‌شده و تأمین‌شده هستیم، اگر این مهملاتی که می‌بافی درست باشد، تو از پدرت موسی بن جعفر افضل هستی، برای اینکه تو هم تضمین‌شده‌ای و به بهشت می‌روی، پدرت موسی بن جعفر هم به بهشت می‌رود، اما پدرت یک عمر در دنیا عمل و کوشش کرد و اجتهاد و عبادت نمود و تو یک عمر به بطالت گذراندی. آن طور که تو می‌گویی، لازمه‌اش این است که تو و پدرت موسی بن جعفر علیه السلام هر دو در نزد خدا مقرّب باشید؛ پس تو از پدرت خیلی افضل هستی چون او یک عمر عبادت کرد و تو بی‌عبادت به آنجا می‌رسی که پدرت رسیده است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۱

بعد حضرت برای اینکه این خیال را از دِماغ این آدم بیرون کند، رو کرد به «وَشاء» که از علما و رُوات و محدّثین کوفه بود و آمده بود خدمت امام رضا علیه السلام. (یک فکر غلطی آن وقت در کوفه وجود داشته و حضرت هم آگاه بود و اشاره به آن می‌کند.) فرمود: وَشاء! در کوفه مردم این آیه قرآن را که راجع به نوح علیه السلام و پسرش است چگونه می‌خوانند، آنجا که نوح به خدا خطاب می‌کند: رَبِّ انَّ ابْنی مِنْ اهْلی وَ انَّ وَعْدَک الْحَقُ «۱»، بعد دنبالش خدا چه خطاب کرد؟ وشاء فهمید، گفت بعضی در کوفه پیدا شده‌اند می‌گویند آیه را این جور باید خواند: انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِک انَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِحٍ. وقتی که نوح به خدا عرض کرد خدایا این پسرم جزء خاندان من است، او را ببخش (دلش به حال پسرش سوخت اما پسر، گنهکار است) و اجازه بده من او را با خودم سوار کشتی کنم تا غرق نشود، آیه آمد: انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِک این جزو خاندان تو نیست انَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ «۲». ولی وشاء گفت بعضی از مردم این جور می‌خوانند: انَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِحٍ. آیه را این جور معنی کردند که نوح علیه السلام گفت: خدایا این پسر من است، او را بر من ببخش؛ بعد آیه را به گونه‌ای مسخ کردند که معنایش این می‌شود که خدا گفت: ای نوح! تو اشتباه می‌کنی، این پسر تو نیست، اگر از نسل تو می‌بود، به خاطر تو او را می‌بخشیدم. من یک پیغمبر را به خاطر بچه‌اش از خودم نمی‌رنجانم ولی تو اشتباه می‌کنی، او از نسل تو نیست، عمل تو نیست، فرزند تو نیست، فرزند یک آدم نابکار و فاسق است! حالا این چقدر اهانت به مقام یک پیغمبر است که به او بگویند زنی که در خانه توست بدکاره است و بچه‌ای را که از تو نیست به ریش تو بسته است! گفت بله، بعضی از مردم کوفه آیه را چنین می‌خوانند. حضرت فرمود: دروغ می‌گویند. اینها آیه قرآن را تحریف می‌کنند. آیه این است: انَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ این مجسمه عمل فساد است، گرچه پسر توست. این، پسر تو از نظر نسلی است ولی واقعاً جزء خاندان معنوی تو نیست، جزء خاندان مادی توست. ای نوح! چرا از چنین پسر فاسد و فاسقی شفاعت می‌کنی؟! بنابراین تقاضای یک پیغمبر بزرگ، پیغمبری که اولوا العزم است، مبنی بر اینکه خدایا این پسر را به من ببخش، پذیرفته

پاورقی : (۱). هود/ ۴۵. (۲). هود/ ۴۶.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۴۲

نشد و رد شد. به طوری که در روایات وارد است نوح سالیان دراز گریه می‌کرد و از این خواهش نابجایی که کرده بود استغفار می‌نمود. بعد حضرت رضا فرمود: مگر پسر نوح پیغمبرزاده نبود؟ ای زید! پس چرا خدای تبارک و تعالی حاضر نشد خواهش یک پیغمبر را درباره یک پیغمبرزاده بپذیرد و گفت او فاسق و فاسد و مجسمه عمل غیر صالح است.


شماره صفحه در کتاب منبع : ۴۰-۴۴
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۳۴۹/۲/۱۱ هجری شمسی (۲۴ صفر ۱۳۹۰) - حسینیۀ ارشاد

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home