لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۹۶

خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه انسان کامل اسلام است. علی علیه السلام نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی، شناخت انسان کامل اسلام است اما نه شناخت شناسنامه‌ای علی. گاهی انسان، علی را شناسنامه‌ای می‌شناسد: نامش علی، پسر ابوطالب، ابوطالب پسر عبدالمطّلب، مادرش فاطمه دختر اسد بن عبدالعُزّی، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسین، در آن سال متولد شد، فلان سال از دنیا رفت، چنان جنگهایی کرد. اینها شناختهای شناسنامه‌ای است؛ یعنی اگر

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۹۷

بخواهیم برای علی علیه السلام یک شناسنامه صادر کنیم و به شناسنامه او آگاه باشیم، شناسنامه‌اش اینهاست. اما شناخت شناسنامه‌ای علی، شناخت علی نیست، شناخت انسان کامل نیست. شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی علیه السلام را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته‌ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملًا- نه اسماً و لفظاً- امام و پیشوای خود قرار دهیم، راه او را برویم، تابع و پیرو او باشیم و کوشش کنیم که خود را بر طبق این نمونه بسازیم، [در همان حد] شیعه این انسان کامل هستیم، چون الشّیعَةُ مَنْ شایَعَ عَلِیّاً «۱». شهید [اول] در لمعه به مناسبتی این حرف را می‌گوید و دیگران هم این سخن را گفته‌اند: شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند. یعنی انسان با «لفظ» شیعه نمی‌شود، با «حرف» شیعه نمی‌شود، با «حب و علاقه فقط» شیعه نمی‌شود؛ پس با چه چیز شیعه می‌شود؟ با مشایعت. مشایعت یعنی همراهی. وقتی کسی می‌رود و شما پشت سر و همراه او می‌روید، این را «مشایعت» می‌گویند. شیعه علی یعنی مشایعت کننده عملیِ علی.

پاورقی : (۱) متن لمعه، کتاب الوقف.



منبع : فصل اول از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۳-۱۴
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۹

اینها ارزشهای گوناگونی است که در بشر وجود دارد: عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت، عبادت، آزادی و انواع دیگر ارزشها. حال کدام انسان، انسان کامل است؟ او که فقط عابد محض است؟ او که فقط آزاده محض است؟ او که فقط عاشق محض است؟ او که فقط عاقل محض است؟ نه، هیچ کدام انسان کامل نیست. انسان کامل آن انسانی است که «همه این ارزشها» «در حد اعلی‏» و «هماهنگ با یکدیگر» در او رشد کرده باشد. علی علیه السلام چنین انسانی است.


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۴۳-۴۴
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۹

جامعیت نهج البلاغه

نهج البلاغه- که من نمی‌توانم بگویم کتاب علی است «۲»- چگونه کتابی است؟ در

پاورقی : (۲) چون مع الاسف انتخابی است که سیدرضی از قسمتهایی از سخنان امیرالمؤمنین کرده است. سید رضی که مردی ادیب بوده، فقط می‌توانسته با یک جنبه از نهج البلاغه تماس بگیرد. او شاهکارهای ادبی کلام امیرالمؤمنین را انتخاب کرده است. آنچه که الآن در نهج البلاغه هست در حدد ۲۲۹ خطبه است، در صورتی که مسعودی صاحب مروج الذهب که صدسال قبل از سید رضی بوده- چون در متن مروج الذهب گاهی می‌نویسد الآن سال ۳۳۳ است- می‌گوید: «الآن در حدود ۴۸۰ خطبه از علی علیه السلام در دست مردم است.» با این وصف چطور بعضی می‌گویند که نهج البلاغه بعد از سیدرضی پیدا شده است؟!

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۰

نهج البلاغه عناصر گوناگون را می‌بینید. وقتی انسان نهج البلاغه را مطالعه می‌کند، گاهی خیال می‌کند بوعلی سیناست که دارد حرف می‌زند؛ یک جای دیگر را که مطالعه می‌کند، خیال می‌کند ملّای رومی یا محیی الدین عربی است که دارد حرف می‌زند؛ جای دیگرش را که مطالعه می‌کند، می‌بیند یک مرد حماسی مثل فردوسی است که دارد حرف می‌زند، یا فلان مرد آزادیخواه که جز آزادی چیزی سرش نمی‌شود دارد حرف می‌زند؛ یک جای دیگر را که مطالعه می‌کند، خیال می‌کند یک عابد گوشه نشین و یک زاهد گوشه گیر و یا یک راهب دارد حرف می‌زند. همه ارزشهای انسانی را [در آن می‌بینیم] چون سخن، نماینده روح گوینده است. ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک! تا حدود پنجاه سال پیش که گرایش جامعه ما در مسائل دینی و مذهبی فقط روی ارزش زهد و عبادت بود، وقتی واعظی بالای منبر می‌رفت کدام قسمت از نهج البلاغه را می‌خواند؟ حدود ده تا بیست خطبه بود که معمول بود خوانده شود. کدام خطبه‌ها؟ خطبه‌های زهدی و موعظه‌ای نهج البلاغه [مانند خطبه‌ای که این‌طور شروع می‌شود:] ا یُّهَا النّاسُ انَّمَا الدُّنْیا دارُ مَجازٍ وَ الْاخِرَةُ دارُ قَرارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ «۱». باقی خطبه‌های نهج البلاغه مطرح نبود، چون اصلًا جامعه نمی‌توانست آنها را جذب کند. جامعه به سوی یک سلسله ارزشها گرایش پیدا کرده بود و همان قسمت نهج البلاغه که در جهت آن گرایشها و ارزشها بود، معمول بود. صد سال می‌گذشت و شاید یک نفر پیدا نمی‌شد که فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر را که خزانه‌ای از دستورهای اجتماعی و سیاسی است بخواند، چون اصلًا روح جامعه این نشاط و این موج را نداشت. مثلًا آنجا که علی علیه السلام می‌گوید: فَانّی سَمِعْتُ رَسولَ اللَّه صلی الله علیه و آله یَقولُ فی غَیْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ لایُؤْخَذُ

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۱

لِلضَّعیفِ فیها حَقُّهُ مِنَ الْقَویِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ «۱». می‌فرماید از پیغمبر مکرر شنیدم که می‌فرمود: هیچ امتی به مقام قداست و طهارت و مبرّا و خالی بودن از عیب نمی‌رسد مگر اینکه قبلًا به این مرحله رسیده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه کند بدون اینکه لکنت زبان پیدا کند. جامعه پنجاه سال پیش نمی‌توانست ارزش این حرف را درک کند چون جامعه یک ارزشی بود، فقط به سوی یک ارزش یا دو ارزش گرایش پیدا کرده بود «۲»، ولی در کلام علی علیه السلام همه ارزشهای انسانی هست و این ارزشها در تاریخ زندگی و شخصیت او موجود است.

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، نامه ۵۳ (۲) جامعه خودمان را نمی‌خواهم تقدیس کنم، ولی باز در جامعه ما بعضی ارزشها پیدا شده که خیلی جای خوشوقتی است. اما این بیم را دارم که این ارزشها باز یکجانبه و یکطرفه شود و سبب محو بعضی ارزشهای دیگر گردد.



منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۴۴-۴۶
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۱

اوصاف علی علیه السلام

ما اگر علی را الگو و امام خود بدانیم، یک انسان کامل و یک انسان متعادل و یک انسانی را که همه ارزشهای انسانی به‌طور هماهنگ در او رشد کرده است [پیشوای خود قرار داده‌ایم.]. وقتی شب می‌شود و خلوت شب فرا می‌رسد، هیچ عارفی به پای او نمی‌رسد. آن روح عبادت که جذب شدن و کشیده شدن به سوی حق و پرواز به سوی خداست، با شدت در او رخ می‌دهد، مثل آن حالتی که انسان در مطلبی داغ می‌شود؛ مثلًا وقتی در حالت جنگ و دعوا و ستیز است، چاقو قسمتی از بدنش را می‌بُرد و یک تکه گوشت از بدنش به طرفی انداخته می‌شود ولی آنچنان توجهش متمرکز مبارزه است که احساس نمی‌کند یک قطعه گوشت از بدنش جدا شده است. علی در حال عبادت چنان گرم می‌شود و آن عشق الهی چنان در وجودش شعله می‌کشد که اصلًا گویی در این عالم نیست. خودش گروهی را این‌طور توصیف می‌کند: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلی حَقیقَةِ الْبَصیرَةِ وَ باشَروا روحَ الْیَقینِ وَ اسْتَلانوا مَا

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۲

اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلی «۱». با مردم‌اند و با مردم نیستند؛ در حالی که با مردم‌اند، روحشان به عالیترین [محل] وابسته است. در حال عبادت تیر را از بدنش بیرون می‌آورند ولی او آنچنان مجذوب حق و عبادت است که متوجه نمی‌شود، حس نمی‌کند. آنچنان در محراب عبادت می‌گرید و به خود می‌پیچد که نظیرش را کسی ندیده است. روز که می‌شود، گویی اصلًا این آدم آن آدم نیست. با اصحابش که می‌نشیند، چنان چهره‌اش باز و خندان است «۲» که از جمله اوصافش این بود که همیشه قیافه‌اش باز و شکفته است. به قدری علی علیه السلام به اصطلاح خوش مجلس و حتی بذله‌گو بود که عمروعاص وقتی علیه علی تبلیغ می‌کرد، می‌گفت: او به درد خلافت نمی‌خورد چون خنده روست، آدم خنده رو که به درد خلافت نمی‌خورد؛ خلافت، آدم عبوس می‌خواهد که مردم از او بترسند. این را هم خودش در نهج البلاغه نقل می‌کند: عَجَباً لِابْنِ النّابِغَةِ یَزْعُمُ لِاهْلِ الشّامِ أنَّ فِیَّ دُعابَةً وَ انِّی امْرُوٌ تِلْعابَةٌ «۳». [از پسر نابغه تعجب می‌کنم که] می‌گوید علی خیلی با مردم خوش و بش می‌کند، خیلی شوخی می‌کند، مزّاح است. با دشمن که در میدان جنگ به صورت یک مجاهد روبرو می‌شود، باز چهره‌اش باز و خندان است که درباره‌اش گفته‌اند:
هُوَ الْبَکّاءُ فِی الِمحْرابِ لَیْلًا
هُوَ الضَّحاک اذَا اشْتَدَّ الضَّرابُ
اوست که در محراب عبادت، بسیار گریان و در میدان نبرد، بسیار خندان است «۴» او چگونه موجودی است؟ او انسانِ قرآن است. قرآن چنین انسانی می‌خواهد:

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷ (۲) برخلاف زهّاد و عبّاد ما که وقتی زاهد و عابد می‌شوند، خاصیت زهدشان این است که رویشان را ترش می‌کنند، عبوس می‌شوند و به همه مردم منت دارند. (۳) خطبه ۸۲ (۴) بَکّاء یعنی بسیار گریان و ضحّاک یعنی بسیار خندان.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۳

انَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ اشَدُّ وَطْأً وَ اقْوَمُ قیلًا. انَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلًا «۱». شب را برای عبادت بگذار و روز را برای شناوری در زندگی و اجتماع. علی علیه السلام گویی شب یک شخصیت و روز شخصیتی دیگر است. حافظ چون مفسر است و پیچ و تابهای قرآن را خوب درک می‌کند، با زبان رمزی خود همین موضوع را که شب وقت عبادت و روز موقع حرکت و رفتن به دنبال زندگی است، در اشعارش آورده است «۲»:
روز در کسب هنر کوش که می‌خوردن روز
دلِ چون آینه در زنگ ظلام اندازد
آن زمان وقت می‌صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده شام اندازد «۳»
علی علیه السلام روز و شبش این گونه است. تعبیر «جامع الاضداد بودن» که ما درباره انسان کامل می‌گوییم، صفتی است که از هزار سال پیش علی علیه السلام با آن شناخته شده است. حتی خود سید رضی در مقدمه نهج البلاغه می‌گوید: مطلبی که همیشه با دوستانم در میان می‌گذارم و اعجاب

پاورقی : (۱) مزمل/ ۶ و ۷ (۲) در این موضوع شعری از حافظ را برایتان مطرح می‌کنم، زیرا حافظ جزء کسانی است که می‌خواهند آنان را وسیله‌ای برای گمراهی و انحراف جوانان قرار دهند. وقتی جوانان ببینند یک شخصیت خیلی بزرگ و شاعر هنرمند عالی کارش شرابخواری و هرزگی بوده، می‌گویند بنابراین ما هم برویم مثل حافظ بشویم، از او که بهتر نیستیم؛ در صورتی که اشعار حافظ، همه عرفان و معنی است و تمام شعرهایش به صورت رمز است. تاریخ این‌طور بیان کرده که حافظ اساساً یک مرد عالم بوده نه شاعر، و تا دویست سال بعد از وفاتش عالمی شمرده می‌شد که گاهی هم شعر می‌گفته است. بعد از دویست سال جنبه‌های علمی او مغفولٌ عنه و فراموش شد و به صورت یک شاعر، معروف شد. عالمی بود که کارش تفسیر قرآن هم بود و اصلًا مفسر قرآن بود و معمولًا کتاب کشّاف زمخشری را تدریس می‌کرد. مردی بود عارف و مفسر و عالم، و اساساً در این عوالمی [که برخی می‌گویند] نبوده است ولی زبان شعرش زبان رمز است. (۳) [استاد در حواشی خود بر دیوان حافظ (آیینه جام) در کنار این شعر چنین نوشته‌اند: «مقصود این است که روز، وقت خلوت و حالات خاص نیست (انَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلًا)، شب است که وقت خلوت و انس و فیض است: انَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ اشَدُّ وَطْأً وَ اقْوَمُ قیلًا. وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی‏ انْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْموداً. بنابراین، این دو بیت در ردیف ابیاتی است که از ذکر و ورد و مناجات و خلوت سحر یاد کرده است.» سپس استاد محل ابیات دیگر حافظ در این زمینه را مشخص کرده‌اند.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۴

آنها را برمی‌انگیزم این موضوع است که جنبه‌های گوناگون سخنان علی علیه السلام [به گونه‌ای است] که انسان در هر قسمتی از سخنان او که وارد می‌شود، می‌بیند به یک دنیایی رفته است: گاهی در دنیای عُبّاد است و گاهی در دنیای زهّاد، گاهی در دنیای فلاسفه است و گاهی در دنیای عرفا، گاهی در دنیای سربازان و افسران است و گاهی در دنیای حکام عادل، گاهی در دنیای قضات است و گاهی در دنیای مفتی‌ها. علی علیه السلام در همه دنیاها وجود دارد و از هیچ دنیایی از دنیاهای بشریت غایب نیست. صفی الدین حلّی- که در قرن هشتم هجری می‌زیسته است- می‌گوید:
جُمِعَتْ فی صِفاتِکَ الْاضْدادُ
فَلِهذا عَزَّتْ لَکَ الْانْدادُ
اضداد در تو یک جا جمع شده‌اند. بعد می‌گوید:
زاهدٌ حاکمٌ حلیمٌ شجاعٌ
ناسکٌ فاتکٌ فَقیرٌ جَوادٌ
حلیمی در نهایت درجه حلم و شجاعی در نهایت درجه شجاعت، خونریزی در نهایت درجه خونریزی- در جایی که باید خون کثیفی را ریخت- و عابد هستی در منتهی درجه عبادت، فقیری و جواد! نداری و بخشنده هستی، نداری و آنچه به دستت می‌آید می‌بخشی که:
قرار در کف آزادگان نگیرد مال
نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال
همین‌طور علی را توصیف می‌کند:
خُلْقٌ یُخْجِلُ النَّسیمَ مِنَ الْعَطَفِ
وَ بَأْسٌ یَذوبُ مِنْهُ الْجَمادُ «۱»
اخلاق تو آنچنان لطیف و رقیق و آنچنان نازک است که نسیم از لطافت این اخلاق شرمسار است، و آنچنان شجاعت و تهاجم و روح مجاهده‌ای داری که سنگها و جمادات و فلزات در برابر آن آب می‌شوند. روح تو آن نسیم لطیف است یا این قدرت و صلابت و قوّت؟ تو چگونه موجودی هستی؟!. پس انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی است، در همه میدانهای انسانیت قهرمان است. ما چه درسی باید بیاموزیم؟ این درس را باید بیاموزیم که اشتباه نکنیم که فقط

پاورقی : (۱) [استاد پنج بیت از این شعر را در کتاب سیری در نهج البلاغه، چاپ بیست و نهم، صفحه ۴۴ آورده‌اند. تمام شعر پانزده بیت است که طالبان می‌توانند به دیوان صفی الدین حلّی، صفحات ۸۸ و ۸۹ مراجعه کنند.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۵

یک ارزش را بگیریم و ارزشهای دیگر را فراموش کنیم. ما نمی‌توانیم در همه ارزشها قهرمان باشیم ولی در حدی که می‌توانیم، همه ارزشها را با یکدیگر داشته باشیم؛ اگر انسان کامل نیستیم، بالاخره یک انسان متعادل باشیم. آن وقت است که ما به صورت یک مسلمان واقعی در همه میدانها در می‌آییم. پس این، معنی انسان کامل و این هم نمونه‌ای از آن که ان شاء اللَّه در جلسه آینده بقیه مطلب را برای شما عرض می‌کنم.


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۴۶-۵۱
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۵

آخرین روزهای حیات علی علیه السلام

آخرین ماه مبارک رمضانی که بر علی علیه السلام گذشت یک ماه رمضان دیگری بود و صفای دیگری داشت. برای خاندان علی این ماه رمضان از همان روز اول توأم با دلهره و اضطراب بود، چون روش علی در این ماه با همه ماه رمضان‌های دیگر تفاوت داشت. باز یکی از همان خصلتهای قهرمانی او را- که در نهج البلاغه هست- در مقدمه این قسمت از عرایضم عرض می‌کنم. علی علیه السلام می‌فرماید: لَمّا انْزَلَ اللَّه سُبْحانَهُ قَوْلَهُ: «الم. احَسِبَ النّاسُ انْ یُتْرَکوا انْ یَقولوا امَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنونَ» «۱» عَلِمْتُ انَّ الْفِتْنَةَ لاتَنْزِلُ بِنا وَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَیْنَ اظْهُرِنا وقتی این آیه نازل شد، فهمیدم که بعد از پیغمبر فتنه‌ها و آزمایشهای بزرگی برای این امت پیش می‌آید. فَقُلْتُ: یا رَسولَ اللَّه، ما هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتی اخْبَرَکَ اللَّهُ تَعالی بِها؟ در عین حال سؤال کردم: یا رسول اللَّه! مقصود از فتنه‌ای که در این آیه آمده است چیست؟ فرمود: یا عَلِیُّ انَّ امَّتی سَیُفْتَنونَ مِنْ بَعْدی بعد از من امت من مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند. فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! اوَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لی یَوْمَ احُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ حیزَتْ عَنِّی الشَّهادَةُ، فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ .... وقتی علی علیه السلام شنید که پیغمبر صلی الله علیه و آله می‌میرد و بعد از پیغمبر امتحانها و آزمایشها پیش می‌آید، به یاد امری در گذشته افتاد، فرمود: یا رسول اللَّه! آن روزی که در احد شهید شد آن که شهید شد (هفتاد نفر از مسلمین شهید شدند که در رأس

پاورقی : (۱) عنکبوت/ ۱ و ۲ [آیا مردم گمان کرده‌اند رها شده‌اند که بگویند ایمان آوردیم و مورد آزمایش قرار نگیرند؟]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۶

آنها جناب حمزة بن عبدالمطّلب قرار داشت و علی علیه السلام جزء قهرمانهای احد بود) و به فیض شهادت نائل شدند آنها که نائل شدند، وَ حیزَتْ عَنِّی الشَّهادةُ و شهادت از من دور شد و از این فیض محروم ماندم و خیلی ناراحت شدم، به شما عرض کردم یا رسول اللَّه! چرا این فیض از من گرفته شد «۱»؟ فرمودید: ابْشِرْ فَانَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِکَ اگر در اینجا شهید نشدی، عاقبت امر در راه خدا شهید خواهی شد. سپس پیامبر فرمود: انَّ ذلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ اذَنْ؟ [به تحقیق که اینچنین است، پس] صبر تو در شهادت چگونه خواهد بود؟ عرض کرد: لَیْسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ وَ لکِنْ مِنْ مَواطِنِ الْبُشْری وَ الشُّکْرِ «۲» یا رسول اللَّه! نفرمایید که چگونه صبر می‌کنی، بفرمایید چگونه سپاسگزار هستی؛ آنجا که جای صبر نیست، جای شکر است. در اثر خبرهایی که پیغمبر اکرم داده بود و علائمی که خود علی علیه السلام می‌دانست و گاهی اظهار می‌کرد، ناراحتی و اضطراب در میان اهل بیت و اصحاب نزدیکش پیدا شده بود. چیزهای عجیبی می‌گفت. در این ماه رمضان در خانه فرزندانش افطار می‌کرد «۳». هرشب مهمان یکی از فرزندان بود؛ یک شب مهمان امام حسن و یک شب مهمان امام حسین و یک شب مهمان دخترش زینب که زن عبداللَّه بن جعفر بود، و از همیشه کمتر غذا می‌خورد. بچه‌ها دلشان به حال این پدر می‌سوخت و واقعاً رقّت می‌کردند. گاهی می‌پرسیدند: پدرجان! چرا اینقدر کم غذا می‌خوری؟ می‌فرمود: می‌خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که شکمم گرسنه باشد. می‌فهمیدند که علی در یک حالت انتظاری است. گاهی به آسمان نگاه می‌کرد و می‌گفت: حبیبم پیغمبر که به من خبر داده است راست گفته است، سخن او دروغ نیست، نزدیک است، نزدیک است. روز سیزدهم ماه رمضان موضوعی را گفت که از همه وقت بیشتر ناراحتی ایجاد کرد. ظاهراً روز جمعه‌ای بود که خطبه می‌خواند. [در اثنای خطبه فرمود:] «۴» فرزندم حسین! از این ماه چند روز باقی مانده است؟

پاورقی : (۱) علی علیه السلام در احد یک جوان بیست و پنج ساله است؛ تازه با زهرا (علیهاالسلام) ازدواج کرده است و یک فرزند بیشتر ندارد که امام حسن علیه السلام است. [معمولًا] یک خاندان جوان همه آرزویشان این است که زندگیشان کم کم پیش برود، ولی علی را ببینید که آرزوی بزرگش این است که در راه خدا شهید شود. (۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴ (۳) شاید در ماه رمضان‌های دیگری هم همین‌طور بوده است. (۴) [افتادگی از نوار است.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۷

[پاسخ داد] پدرجان! هفده روز. فرمود: آری، نزدیک است که این محاسن به خون این سر رنگین شود، زمان رنگین شدن این محاسن نزدیک است. شب نوزدهم فرا رسید. بچه‌ها پاسی از شب را خدمت علی بودند. امام حسن به خانه خودشان رفتند. علی علیه السلام هم در مصلّای خود بود «۱». هنوز صبح طلوع نکرده بود که امام حسن- به خاطر ناراحتی و یا اینکه هرشب این‌طور بوده است- بار دیگر به مصلّای پدر رفت. امیرالمؤمنین برای امام حسن و امام حسین که از اولاد زهرا بودند احترام خاصی قائل بود و احترام پیغمبر و زهرا را در احترام به اینها [می‌دانست.] به فرزندش فرمود: مَلَکَتْنی عَیْنی وَ ا نَا جالِسٌ فَسَنَحَ لی رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ: یا رَسولَ اللَّهِ ماذا لَقیتُ مِنْ امَّتِکَ مِنَ الْاوَدِ وَ اللَّدَدِ! فَقالَ: ادْعُ عَلَیْهِمْ. فَقُلْتُ: ابْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیراً مِنْهُمْ وَ ابْدَلَهُمْ بی‌شَرّاً لَهُمْ مِنّی «۲». پسرجان! یکدفعه در عالم رؤیا پیغمبر در برابرم ظاهر و مجسم شد. تا پیغمبر را دیدم، عرض کردم: یا رسول اللَّه! من از دست این امت تو چه خون دلی خوردم! واقعاً ناهماهنگی مردم با علی و آماده نبودن آنها برای راهی که علی پیش پای آنها گذاشته بود عجیب است. چه خون دل‌هایی که خورد! آن اصحاب عایشه و آن نقض بیعتشان، و آن معاویه و آن نیرنگها و جنایتها! معاویه یکی از دُهات عالم است، یعنی یکی از آن زیرکهای دنیاست؛ می‌فهمید چه چیزهایی دل علی را آتش می‌زند، مخصوصاً همان کارها را می‌کرد. در آخر کار هم، این خوارج و خشکه مقدس‌ها بودند که از روی کمال عقیده و ایمان و خلوص، علی علیه السلام را تکفیر و تفسیق می‌کردند. نمی‌دانید اینها با علی چه کردند! واقعاً انسان وقتی مصائب امیرالمؤمنین را می‌بیند، حیرت می‌کند. یک کوه هم طاقت ندارد این مقدار مصیبت را [تحمل کند.] درد دل خود را با که بگوید؟ حال که پیغمبر را در عالم رؤیا می‌بیند، می‌گوید:

پاورقی : (۱) مستحب است هرکسی در خانه‌اش برای عبادت محل مشخصی داشته باشد و علی علیه السلام هم چون خلیفه بود و در دارالاماره زندگی می‌کرد، در آنجا یک مصلّی داشت. شبها را معمولًا نمی‌خوابید و وقتی که از کارهای زندگی و اجتماع و مسئولیتها فارغ می‌شد، به خلوت عبادت می‌رفت. (۲) نهج البلاغه، خطبه ۶۸

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۸

یا رَسولَ اللَّهِ ماذا لَقیتُ مِنْ امَّتِکَ مِنَ الْاوَدِ وَ اللَّدَدِ! چقدر این امت تو خون به دل من کردند! چه کنم با اینها؟ بعد به امام حسن فرمود: پسرجان! جدت به من دستوری داد، گفت: علی به اینها نفرین کن. من هم در عالم رؤیا نفرین کردم؛ نفرینم این بود: ابْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیراً مِنْهُمْ وَ ابْدَلَهُمْ بی‌شَرّاً لَهُمْ مِنّی خدا هرچه زودتر مرگ مرا برساند و بر اینها همان کسی را مسلط کند که شایسته او هستند. معلوم است که با این جمله چقدر دلهره و اضطراب رخ می‌دهد. علی علیه السلام بیرون می‌آید. مرغابیها صدا می‌کنند. می‌گوید: دَعوهُنَّ فَانَّهُنَّ صَوائِحُ تَتْبَعُها نَوائِحُ «۱» الآن صدای صیحه مرغ است، ولی طولی نمی‌کشد که صدای نوحه‌گری انسانها در همین جا بلند می‌شود. فرزندان آمدند جلو امیرالمؤمنین را گرفتند، گفتند: پدرجان! نمی‌گذاریم به مسجد بروی، حتماً باید یک نفر دیگر را به نیابت بفرستی. اول فرمود: خواهرزاده‌ام جُعدة بن هُبیره را بگویید برود با مردم نماز جماعت بخواند. بعد فوراً خودش نقض کرد، فرمود: نه، خودم می‌روم. گفتند: اجازه بدهید کسی شما را همراهی کند. فرمود: خیر، نمی‌خواهم کسی مرا همراهی کند. برای او شب باصفایی بود. خدا می‌داند او چه هیجانی دارد! البته خودش می‌گوید من خیلی کوشش کردم که راز مطلب را کشف کنم، ولی اجمالًا می‌داند که حوادث بزرگی [در انتظار اوست.] از نهج البلاغه چنین استفاده می‌شود: کَمْ اطْرَدْتُ الْایّامَ ابْحَثُها عَنْ مَکْنونِ هذَا الْامْرِ فَابَی اللَّهُ الّا اخْفائَهُ «۲» خیلی کوشش کردم که سرّ و باطن این کار را به دست آورم، ولی خدا ابا کرد جز اینکه آن را اخفا کند. خودش اذان صبح را می‌گفت. نزدیک طلوع صبح بود که بالای مأذن رفت و ندای‌اللَّه اکبررا بلند کرد. اذان را که گفت، با سپیده دم خداحافظی کرد. گفت: ای صبح! ای سپیده دم! ای فجر! از روزی که علی چشم به این دنیا گشوده، آیا روزی بوده است که تو بدمی و چشم علی در خواب باشد؟ یعنی دیگر بعد از این، چشم علی برای همیشه خواب خواهد رفت. وقتی از مأذن پایین می‌آید، می‌گوید:
خَلَّوْا سَبیلَ الْمُؤمِنِ الْمُجاهِدِ
فِی اللَّه ذِی الْکُتُبِ وَ ذِی الْمَشاهِدِ
فِی اللَّه لایَعْبُدُ غَیْرَ الْواحِدِ
وَ یوقِظُ النّاسَ الَی الْمَساجِدِ «۳»

پاورقی : (۱) کشف الغمّه، ج ۱/ ص ۴۳۷ و منتهی الآمال، ص ۱۷۲ (۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷ (۳) مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳/ ص ۳۱۰

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۹

راه این مؤمن مجاهد را باز کنید (خودش را به عنوان یک مؤمن مجاهد توصیف می‌کند). اهل بیتش اجازه ندارند از جای خود حرکت کنند. علی گفته بود که پشت سر این صیحه‌ها نوحه‌هایی هست. علی القاعده زینب، ام کلثوم و بقیه اهل بیت، همه بیدار ولی نگران و ناراحت که امشب چه پیش خواهد آمد؟ یک وقت فریادی همه را متوجه خود کرد و صدایی در همه جا پیچید: تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ ارْکانُ الْهُدی وَ انْطَمَسَتْ اعْلامُ التُّقی وَ انْفَصَمَتِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی، قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبی، قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضی، قَتَلَهُ اشْقَی الْاشْقِیاءِ. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۵۱-۵۶
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۳۷

«درد انسان» در کلام امیرالمؤمنین

چقدر زیبا می‌گوید امیرالمؤمنین علی علیه السلام وقتی که با کمیل بن زیاد نخعی به صحرا می‌رود! کمیل می‌گوید: همینکه به صحرا رسیدیم و دیگر کسی در آنجا نبود، علی علیه السلام آه عمیقی کشید (فَلَمّا اصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ)، بعد فرمود: یا کُمَیْلَ بْنَ زیادٍ انَّ هذِهِ الْقُلوبَ اوْعِیَةٌ فَخَیْرُها اوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّی ما اقولُ لَکَ دل انسان به منزله ظرف است؛ بهترین ظرفها آن است که ظرفیتش بیشتر باشد یا بهتر مظروف را نگهداری کند. گوش کن آنچه را که من به تو می‌گویم. اول، مردم را به سه قسمت تقسیم می‌کند- که اینها محل بحث من نیست- تا در اواخر، شکایت می‌کند که: افسوس! افراد صاحب سرّی نیستند که من آنچه را که در دل دارم بتوانم به آنها اظهار کنم. بعد می‌گوید: ولی اینچنین هم نیست که هیچ کس نباشد، همیشه در همه زمانها چنین افرادی هستند: اللَّهُمَّ بَلی لاتَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشْهوراً اوْ خائِفاً مَغْموراً، تا آنجا که می‌فرماید: هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلی حَقیقَةِ الْبَصیرَةِ علم حقیقی در نهایت بصیرت بر آنها هجوم آورده است و به مقام یقین کامل رسیده‌اند، وَ باشَروا روحَ الْیَقینِ وَ اسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ به روح یقین اتصال پیدا کرده‌اند و فاصله‌ای با روح یقین ندارند. آن چیزهایی که برای اهل تَرَف و ماده پرست‌ها خیلی سخت است، برای آنها رام و نرم است. آنچه برای نادانها مایه وحشت است، یعنی خلوت با حق، برای آنها مایه انس است. وَ صَحِبُوا الدُّنْیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلی «۱» اینها در دنیا با مردم همراهند ولی با روحهایی که مجذوب عالم بالا هستند. در عین اینکه در این دنیا هستند، در این دنیا نیستند. در حالی که در این دنیا هستند، در دنیای دیگری هستند. دردهای علی و به تعبیر ما دردهای عرفانی علی و دردهای عبادتی علی و مناجاتهای علی یک مسئله بسیار واضح و روشنی است. کارش در عبادت به جایی می‌رسد که آنچنان از خود بی‌خود می‌شود و گرم محبوب و معشوقش می‌شود که از آنچه در اطراف او می‌گذرد بی‌خبر است، حتی اگر تیری را از بدنش بیرون بکشند.

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷



منبع : فصل سوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۶۶-۶۷
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۱

داستان معروفی است که مکرر شنیده‌اید: در بصره عثمان بن حنیف در یک مجلس میهمانی شرکت کرده است. در آن مجلس میهمانی چه خبر بوده است؟ العیاذ باللَّه مشروب بوده؟ نه. قمار بوده؟ نه. فسق و فجوری بوده؟ نه. پس چه بوده؟ گناه عثمان بن حنیف این بوده که در یک مجلس صددرصد اشرافی شرکت کرده، یعنی از فقرا کسی در آن مجلس نبوده است «۱». به علی علیه السلام خبر می‌رسد که نماینده و حاکم شما در مجلسی شرکت کرده است که در آن مجلس، اغنیا و پولدارها و اشراف وجود داشته‌اند ولی از فقرا کسی در آنجا نبوده است. علی علیه السلام می‌فرماید: وَ ما ظَنَنْتُ ا نَّکَ تُجیبُ الی طَعامِ قَوْمٍ عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیُّهُمْ مَدْعُوٌّ عثمان بن حنیف! من باور نمی‌کردم که تو دعوت بر سفره‌ای را بپذیری که اغنیا را در آنجا دعوت کرده باشند ولی فقرا را دعوت نکرده باشند و آنها پشت در مانده باشند. بعد علی علیه السلام شروع به گفتن دردهای خودش می‌کند تا می‌رسد به آنجا که راجع به خودش می‌گوید: وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّریقَ الی مُصَفّی هذَا الْعَسَلِ وَ لُبابِ هذَا الْقَمْحِ وَ نَسائِجِ هذَا الْقَزِّ. علی علیه السلام خلیفه است. می‌گوید اگر من بخواهم، امکانات برایم فراهم است؛ بهترین خوردنیها و نوشیدنیها و بهترین پوشیدنیها و هرچه که بخواهم برای من فراهم است. وَ لکِنْ هَیْهاتَ انْ یَغْلِبَنی هَوایَ وَ یَقودَنی جَشَعی الی تَخَیُّرِ الْاطْعِمَةِ هیهات که من چنین کنم، محال است که من مهار خود را به دست حرص و هوای نفسم بدهم. حال چرا؟ مگر خدا این نعمتها را حرام کرده است؟. علی علیه السلام توضیح می‌دهد تا کسی خیال نکند لباس خوب پوشیدن حرام است، عسل مصفّا خوردن حرام است. نه، مسئله دیگری است. اینها حرام نیست، حلال است. می‌فرماید: وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْیَمامَةِ مَنْ لاطَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ اگر من اینجا شکم خود را سیر کنم، شاید در عراق و کوفه و یمامه و سواحل خلیج فارس و در حجاز کسانی باشند که امید به این یک قرص نان را هم نداشته باشند. اوْ ابیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلی بُطونٌ غَرْثی وَ اکْبادٌ حَرّی آیا من شکم سیر بخوابم و در اطرافم شکمهایی گرسنه و جگرهایی تشنه باشد؟ آیا من آن گونه باشم که شاعر می‌گوید:
وَ حَسْبُکَ داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ
وَ حَوْلَکَ اکْبادٌ تَحِنُّ الَی الْقِدِّ
یعنی این درد (داء) تو را بس که شکم سیر بخوابی و در اطرافت شکمهایی گرسنه

پاورقی : (۱) چیزی که ما اصلًا امروز این‌جور چیزها را درد احساس نمی‌کنیم، یعنی کک کسی نمی‌گزد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۲

وجود داشته باشد. به این می‌گویند درد خلق خدا. این را می‌گویند معیار انسانیت، و به تعبیر صحیح‌تر مادرِ دوم ارزشها. سپس می‌فرماید: أَ اقْنَعُ مِنْ نَفْسی بِانْ یُقالَ امیرُالْمُؤْمِنینَ وَ لا اشارِکَهُمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ «۱»؟ آیا من به لقب و اسم قناعت کنم؟ آیا به لقبی که به من می‌دهند و «یا امیرَالمؤمنین» می‌گویند و مرا امیر مؤمنان و خلیفه می‌خوانند و به اینکه مرا به عنوان رئیس یک مملکت اسلامی که بیشترین معموره عالم را گرفته است خطاب می‌کنند، قناعت کنم و بر خود نام امیرالمؤمنین بگذارم و با مؤمنان در سختیهای روزگار شرکت نداشته باشم؟.

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، نامه ۴۵



منبع : فصل سوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۱-۷۳
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۳

خوشا به حال آن تن‌ها و بدنهایی که روحهاشان فقط درد تن خودشان را احساس می‌کنند و خوشا به حال آن بدنی که روحش فقط درد بدنش را احساس می‌کند، چون آن روح دائماً در فکر این است که ناراحتیهای این بدن را از بین ببرد. ولی دشوار است حال آن بدنی که روحش تنها روح خودش نیست، روح همه بدنهاست؛ یک روح، درد همه را به تنهایی احساس می‌کند. این بدن است که مجبور است با وجود فراهم بودن همه امکانات، با دو لقمه نان جو بسازد برای اینکه مبادا در حجاز یا یمامه یک نان جوخور پیدا شود. این بدن است که باید کفش وصله‌دار بپوشد برای اینکه با روحی مانند روح علی علیه السلام توأم باشد. شاعر عرب می‌گوید:
وَ اذا کانَتِ النُّفوسُ کِباراً
تَعِبَتْ فی مُرادِهَا الْاجْسامُ
روحها وقتی بزرگ شد، وای به حال آن بدنها! روح وقتی بزرگ شد و روح همه بدنها شد و درد همه را احساس کرد، کارش به آنجا می‌کشد که مجازات می‌بیند، برای چه؟ برای غافل ماندن از حال یک بیوه زن و چند یتیم. میان کوچه زنی را می‌بیند که مشک به دوش گرفته است. علی علیه السلام آدمی نیست که بی‌تفاوت از کنار این مناظر بگذرد. علت ندارد که یک زن خودش آب کشی کند، حتماً کسی را ندارد یا کسی دارد ولی به حال این زن نمی‌رسد. فوراً خودش جلو می‌رود (نمی‌گوید: آی شُرطه! آی پاسبان! آی نوکر! آی غلام! آی قنبر! تو بیا)، با کمال ادب می‌گوید: خانم! اجازه می‌دهید شما را کمک دهم و من مشک آب را به دوش بکشم؟ این زحمت را به من بدهید. آن زن می‌گوید: خدا پدر تو را بیامرزد. به خانه آن بیوه زن می‌رود. همینکه مشک را زمین می‌گذارد، استفسار می‌کند که ممکن است برای من توضیح بدهید که چرا خودتان آب کشی می‌کنید؟ شاید مردی ندارید؟ می‌گوید: بله، اتفاقاً شوهر من در رکاب علی بن ابیطالب کشته شد. من هستم و چند تا یتیم. این کلمه را که می‌شنود، سرتا پایش آتش می‌گیرد. نوشته‌اند آن شب وقتی برگشت و به خانه رفت، تا صبح خوابش نبرد. صبح، نان و گوشت و خرما و پول با خودش برمی‌دارد و

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۴

با عجله می‌رود و درِ خانه همان زن را می‌زند. می‌گوید: کیستی؟ می‌فرماید: من همان برادر مؤمن دیروز تو هستم. به سرعت گوشتها را کباب می‌کند و به دست خودش در دهان یتیمها می‌گذارد و یتیمها را روی زانو می‌نشاند و آرام به آنها می‌گوید: از تقصیر علی که از شما غافل مانده بگذرید. آنگاه تنور را آتش می‌کند. وقتی سر تنور می‌رود، صورتش را به آتش نزدیک می‌کند. حرارت آتش را احساس می‌کند، [با خود می‌گوید:] علی! حرارت آتش دنیا را بچش و آتش جهنم یادت بیاید، تا دیگر از حال مردم غافل نمانی. بدنی که باید جور بکشد این‌طور است، بدنی که روحش روح همه مردم است این گونه است.


منبع : فصل سوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۴-۷۵
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۶و۱۵۷

همه درسها را باید از علی علیه السلام یاد بگیریم. علی علیه السلام مجمع تمام ارزشهای اسلامی است و نهج البلاغه سخن اوست، کتابی که انسان به هرجای آن مراجعه کند کأنه منطقی دیگر می‌بیند، یعنی انسان دیگری غیر از انسانی که در جای دیگر این کتاب حرف می‌زند می‌بیند. در هر جایی علی علیه السلام یک شخصیت است. او شخصیتی است جامع همه ارزشهای انسانی. یک جا منطقش منطق حماسه است. گویی پس از دوره کودکی وارد نظام شده و دوره سربازی و بعد درجات نظامی را طی کرده و یک فرمانده شده است و غیر از مسائل فرماندهی چیز دیگری نمی‌داند؛ روحی است مملوّ از حماسه نظامی. در جای دیگر سراغ همین علی می‌رویم، او را عارفی می‌بینیم که گویی جز راز و نیاز عاشقانه چیز دیگری را متوجه نیست.


منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۹۲
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۷

مروّت علی علیه السلام

شب بیست و یکم است. دو قطعه کوچک از نهج البلاغه از هر دو قسمت می‌خوانم- با اینکه قسمتهای زیادی در این زمینه‌ها هست- برای اینکه با منطق اسلام آشنا بشویم. لشکر معاویه و لشکر علی علیه السلام در کنار فرات به یکدیگر نزدیک می‌شوند. معاویه دستور می‌دهد یارانش پیشدستی کنند و قبل از اینکه علی علیه السلام و یارانش برسند، آب را به روی آنان ببندند. یاران معاویه خیلی خوشحال می‌شوند. با خود می‌گویند از وسیله خوبی استفاده کردیم، چون وقتی آنها بیایند آب به چنگشان نمی‌آید و مجبور می‌شوند فرار کنند ... «۱» علی علیه السلام فرمود: ابتدا با یکدیگر مذاکره کنیم بلکه بتوانیم با مذاکره مشکل را حل کنیم (به اصطلاح گرهی را که با دست می‌شود باز کرد، با دندان باز نکنیم)، کاری کنیم که از جنگ و خونریزی میان دو گروه از مسلمانان جلوگیری کنیم. سپس خطاب به معاویه فرمود: اما هنوز ما نرسیده‌ایم تو دست به چنین کاری زده‌ای! معاویه شورای جنگی تشکیل داد و قضیه را با سربازان و افسران خود مطرح کرد و گفت: شما چه مصلحت می‌بینید؟ آنها را آزاد بگذاریم یا نه؟ بعضی گفتند: آزاد بگذاریم و بعضی گفتند: نه. عمرو عاص گفت: آزاد بگذارید، برای اینکه اگر آزاد نگذارید به زور از شما می‌گیرند و آبرویتان می‌رود. به هرحال آنها آزاد نگذاشتند و جنگ را به علی علیه السلام تحمیل کردند. اینجاست که علی علیه السلام یک خطابه حماسی در مقابل لشکرش ایراد می‌کند که

پاورقی : (۱) [افتادگی از نوار است.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۸

اثرش از هزار طبل و هزار شیپور و هزار نغمه و مارش نظامی بیشتر است. صدا زد: قَدِ اسْتَطْعَموکُمُ الْقِتالَ، فَاقِرّوا عَلی مَذَلَّةٍ وَ تَأْخیرِ مَحَلَّةٍ، اوْ رَوُّوا السُّیوفَ مِنَ الدِّماءِ تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ معاویه گروهی از گمراهان را دور خودش جمع کرده است و آنها آب را به روی شما بسته‌اند. اصحاب من! تشنه هستید؟ آب می‌خواهید؟ سراغ من آمده‌اید که آب ندارید؟ می‌دانید چه باید بکنید؟ شما اول باید شمشیرهای خودتان را از این خونهای پلید، سیراب کنید تا آنوقت خودتان سیراب شوید. بعد جمله‌ای گفت که هیجانی در همه ایجاد کرد، موت و حیات را از جنبه حماسی و نظامی تعریف کرد: ایهاالناس! حیات یعنی چه؟ زندگی یعنی چه؟ مردن یعنی چه؟ آیا زندگی یعنی راه رفتن بر روی زمین و غذا خوردن و خوابیدن؟ آیا مردن یعنی رفتن زیر خاک؟ خیر، نه آن زندگی است و نه این مردن. فَالْمَوْتُ فی حَیاتِکُمْ مَقْهورینَ وَ الْحَیاةُ فی مَوْتِکُمْ قاهِرینَ «۱» زندگی آن است که بمیرید و پیروز باشید، و مردن آن است که زنده باشید و محکوم دیگران. این جمله چقدر حماسی است! چقدر اوج دارد! دیگر باید به زور لشکر علی علیه السلام را نگه داشت. با دو حمله رفتند و معاویه و اصحابش را تا چند کیلومتر آن طرف‌تر راندند. شریعه در اختیار اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت. جلو آب را گرفتند و معاویه بی‌آب ماند. معاویه شخصی را برای التماس فرستاد. اصحاب علی علیه السلام گفتند: محال است. ما که ابتدا نکردیم، شما چنین کاری کردید و حال، ما به شما آب نمی‌دهیم. ولی علی علیه السلام فرمود: من چنین کاری نمی‌کنم، این عملی است ناجوانمردانه، من با دشمن در میدان جنگ روبرو می‌شوم، من هرگز پیروزی را از راه این گونه تضییقات نمی‌خواهم، به دست آوردن پیروزی از این راه شأن من و شأن هیچ مسلمان عزیز و با کرامتی نیست. اسم این کار چیست؟ این را می‌گویند: مروّت، مردانگی. مروّت بالاتر از شجاعت است. چه خوب می‌گوید ملّای رومی در آن شعر- که از بهترین اشعاری است که در مدح مولی سروده شده است- آنجا که خطاب به علی علیه السلام می‌گوید:
در شجاعت شیر ربانیستی
در مروّت خود که داند کیستی
در شجاعت شیر خدا هستی اما کسی نمی‌تواند در مروّت، تو را توصیف کند که تو

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، خطبه ۵۱

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۹

کیستی. اینجا علی علیه السلام را ما در یک موقف و صحنه و در یک لباس و جامه [خاص] می‌بینیم.


منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۹۲-۹۵
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home