لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۰۸

برنامه انسان سازی ماه مبارک رمضان

اساساً برنامه ماه مبارک رمضان برنامه انسان سازی است که انسانهای معیوب در این ماه خود را تبدیل به انسانهای سالم، و انسانهای سالم خود را تبدیل به انسانهای کامل کنند. برنامه ماه مبارک رمضان برنامه تزکیه نفس است، برنامه اصلاح معایب و رفع نواقص است، برنامه تسلط عقل و ایمان و اراده بر شهوات نفسانی است، برنامه دعاست، برنامه پرستش حق است، برنامه پرواز به سوی خداست، برنامه ترقی دادن روح است، برنامه رقاء دادن روح است. اگر بنا باشد که ماه مبارک بیاید و انسان سی روز گرسنگی و تشنگی و بی‌خوابی بکشد و مثلًا شبها تا دیروقت بیدار باشد و به این مجلس و آن مجلس برود، و بعد هم عید فطر بیاید و با روز آخر شعبان یک ذره هم فرق نکرده باشد، چنین روزه‌ای برای انسان اثر ندارد. اسلام که نمی‌خواهد مردم بی‌جهت دهانشان را ببندند، بلکه با روزه گرفتن قرار است که انسانها اصلاح شوند. چرا در روایات ما آمده است که بسیاری از روزه داران هستند که حظ و بهره آنها از روزه جز گرسنگی چیزی نیست؟ بستن دهان از غذای حلال برای این است که انسان در آن سی روز تمرین کند که زبان خود را از گفتار حرام ببندد، غیبت نکند، دروغ نگوید، فحش ندهد. این از همان امور معنوی و باطنی و ملکوتی است:زنی آمد خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که روزه داشت. رسول اکرم شیر یا چیز دیگری به او تعارف کرد و فرمود: بگیر و بخور. گفت: یا رسول اللَّه! روزه دارم. فرمود: نه، روزه نداری؛ بگیر و بخور. گفت: نه یا رسول اللَّه! روزه دارم. باز رسول اکرم اصرار کرد که بخور. گفت: نه، روزه دارم، واقعاً روزه دارم (چون به حساب خودش واقعاً روزه داشت، ولی روزه ظاهری مثل روزه‌های ما). فرمود: تو چگونه روزه داری، حال آنکه گوشت برادر- یا خواهر- مؤمنت را یک ساعت پیش خوردی (غیبت کردی)؟ می‌خواهی

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۰۹

الآن به خودت ارائه دهم که تو گوشت خورده‌ای؟ قی کن! یکدفعه قی کرد و لخته‌های گوشت از دهانش بیرون آمد. انسان روزه بگیرد و غیبت کند، یعنی دهان جسم خودش را از غذای حلال ببندد و دهان روح خود را برای غذای حرام باز کند. چرا به ما گفته‌اند یک دروغ که انسان بگوید تعفّنی از دهان او بلند می‌شود که تا هفت آسمان «۱»، فرشتگان را متأذّی می‌کند؟ آنوقت می‌گویند چرا انسان وقتی در جهنم است، اینقدر جهنم عفونت دارد؟! عفونت جهنم همین عفونتهایی است که ما خودمان در دنیا ایجاد کرده‌ایم، همین دروغهایی است که خودمان می‌گوییم. دشنام دادن و همْز و لمْز کردن «۲» هم همین‌طور است. تهمت زدن سرور همه اینهاست، چون تهمت زدن هم [رذیلت] دروغ گفتن را دارد و هم [رذیلت] غیبت کردن را. چون آدمی که غیبت می‌کند، راست می‌گوید و بدگویی می‌کند و آدمی که دروغ می‌گوید، دروغ می‌گوید ولی بدگویی کسی را نمی‌کند، یک دروغی می‌بافد و می‌گوید. اما آدمی که تهمت می‌زند، در آنِ واحد، هم دروغ می‌گوید و هم غیبت می‌کند؛ یعنی دو گناه کبیره را با یکدیگر انجام می‌دهد. [آیا صحیح است] یک ماه رمضان بر ما بگذرد که در آن ماه ما یک سلسله تهمتها به یکدیگر بسته باشیم؟ ماه رمضان برای این است که مسلمین، بیشتر اجتماع کنند، عبادتهای اجتماعی انجام دهند و در مساجد جمع شوند، نه اینکه ماه رمضان وسیله تفرقه قرار گیرد. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم

پاورقی : (۱) منظور، این آسمانهای ظاهری نیست بلکه بطون و ملکوت عالم است. (۲) [یعنی بدگویی و عیب جویی کردن]



منبع : فصل اول از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۹-۳۱
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳  مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۴

نمونه‌های افراط در رشد یک ارزش خاص

۱. عبادت

. یکی از ارزشهای انسانی که اسلام آن را صدرصد تأیید می‌کند، عبادت است. عبادت به همان معنی خاصش مورد نظر است «۱»؛ یعنی همان خلوت با خدا، نماز، دعا، مناجات، تهجّد، نماز شب و مانند آن که جزء متون اسلام است و از اسلام حذف شدنی نیست. عبادت یک ارزش واقعی است ولی اگر مراقبت نشود، جامعه به حد افراط به سوی این ارزش کشیده می‌شود؛ یعنی اساساً اسلام فقط می‌شود عبادت کردن، فقط می‌شود مسجد رفتن، نماز مستحب خواندن، دعا خواندن، تعقیب خواندن، غسلهای مستحب بجا آوردن، تلاوت قرآن. اگر جامعه در این مسیر به حد افراط برود، همه ارزشهای دیگر آن محو می‌شود، چنانکه می‌بینیم در تاریخ اسلام چنین مدّی در جامعه اسلامی پیدا شده و حتی در افراد چنین مدّی را می‌بینیم. افراد صددرصد بی‌غرض که هیچ نمی‌شود آنها را متهم کرد، به این وادی افتاده‌اند و وقتی به این جاده کشیده شدند دیگر نمی‌توانند تعادل را حفظ کنند. چنین شخصی نمی‌تواند [بفهمد] که خدا او را انسان آفریده و فرشته نیافریده است. اگر فرشته بود، باید از این راه می‌رفت. انسان باید ارزشهای مختلف را به‌طور هماهنگ در خود رشد دهد. به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر دادند که عده‌ای از اصحاب غرق در عبادت شده‌اند.

پاورقی : (۱) البته در اسلام هر کاری که انسان برای خدا انجام دهد، عبادت است. انسان وقتی که دنبال کار و کسب و شغل و فعالیت می‌رود و قصدش این است که با این کار، خود را از دیگران بی‌نیاز گرداند و عائله‌اش را اداره کند و به جامعه خود خدمت نماید، در حال عبادت است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۵

ناراحت و عصبانی به مسجد تشریف آورد و فریاد کشید: ما بالُ اقْوامٍ؟ چه می‌شود گروههایی را؟ چه‌شان است؟ (تعبیر مؤدبانه‌ای است، کأنه می‌گوییم چه مرضی دارند؟) شنیده‌ام چنین افرادی در امت من پیدا شده‌اند. من که پیغمبر شما هستم این‌طور نیستم؛ هیچ وقت همه شب تا صبح را عبادت نمی‌کنم، قسمتی از آن را استراحت می‌کنم، می‌خوابم. من به خاندان و همسران خود رسیدگی می‌کنم، هر روز روزه نمی‌گیرم، بعضی روزها روزه می‌گیرم، روزهای دیگر را حتماً افطار می‌کنم. کسانی که این کارها را پیش گرفته‌اند، از سنت من خارج‌اند. پیغمبر وقتی احساس می‌کند یک ارزش از ارزشهای اسلامی سایر ارزشها را در خود محو می‌کند، یعنی جامعه اسلامی به یک طرف مد پیدا کرده است، شدیداً با آن مبارزه می‌کند. عمرو بن عاص دو پسر دارد: یکی به نام محمّد که تیپ پدرش است، یعنی اهل دنیا و مادی و دنیاپرست است، و دیگری به نام عبداللَّه که نسبتاً پسر نجیب تری است. همیشه در مشورتهایی که پدر با دو پسرش می‌کرد، عبداللَّه پدر را دعوت به جانب علی علیه السلام می‌کرد و آن پسر دیگر به پدر می‌گفت: خیری از علی نمی‌بینی، برو طرف معاویه. یک وقت پیغمبر به عبداللَّه رسید و فرمود: چنین به من خبر داده‌اند که شبها تا صبح عبادت می‌کنی و روزها روزه می‌گیری. گفت: بله یا رسول اللَّه. فرمود: ولی من چنین نیستم و قبول هم ندارم و این کار درست نیست؛ این کار را ترک کن. گاهی جامعه به سوی زهد کشیده می‌شود. زهد خودش حقیقتی است، قابل انکار نیست، یک ارزش است و دارای آثار و فواید. محال و ممتنع است که جامعه‌ای روی سعادت ببیند یا لااقل آن را بتوانیم جامعه اسلامی بشماریم در حالی که در آن جامعه این عنصر و این ارزش وجود نداشته باشد. اما می‌بینید گاهی همین ارزش، جامعه را به سوی خود می‌کشد؛ دیگر همه چیز می‌شود زهد، و غیر از زهد چیز دیگری نیست.


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۳۶-۳۸
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۹

جامعیت نهج البلاغه

نهج البلاغه- که من نمی‌توانم بگویم کتاب علی است «۲»- چگونه کتابی است؟ در

پاورقی : (۲) چون مع الاسف انتخابی است که سیدرضی از قسمتهایی از سخنان امیرالمؤمنین کرده است. سید رضی که مردی ادیب بوده، فقط می‌توانسته با یک جنبه از نهج البلاغه تماس بگیرد. او شاهکارهای ادبی کلام امیرالمؤمنین را انتخاب کرده است. آنچه که الآن در نهج البلاغه هست در حدد ۲۲۹ خطبه است، در صورتی که مسعودی صاحب مروج الذهب که صدسال قبل از سید رضی بوده- چون در متن مروج الذهب گاهی می‌نویسد الآن سال ۳۳۳ است- می‌گوید: «الآن در حدود ۴۸۰ خطبه از علی علیه السلام در دست مردم است.» با این وصف چطور بعضی می‌گویند که نهج البلاغه بعد از سیدرضی پیدا شده است؟!

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۰

نهج البلاغه عناصر گوناگون را می‌بینید. وقتی انسان نهج البلاغه را مطالعه می‌کند، گاهی خیال می‌کند بوعلی سیناست که دارد حرف می‌زند؛ یک جای دیگر را که مطالعه می‌کند، خیال می‌کند ملّای رومی یا محیی الدین عربی است که دارد حرف می‌زند؛ جای دیگرش را که مطالعه می‌کند، می‌بیند یک مرد حماسی مثل فردوسی است که دارد حرف می‌زند، یا فلان مرد آزادیخواه که جز آزادی چیزی سرش نمی‌شود دارد حرف می‌زند؛ یک جای دیگر را که مطالعه می‌کند، خیال می‌کند یک عابد گوشه نشین و یک زاهد گوشه گیر و یا یک راهب دارد حرف می‌زند. همه ارزشهای انسانی را [در آن می‌بینیم] چون سخن، نماینده روح گوینده است. ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک! تا حدود پنجاه سال پیش که گرایش جامعه ما در مسائل دینی و مذهبی فقط روی ارزش زهد و عبادت بود، وقتی واعظی بالای منبر می‌رفت کدام قسمت از نهج البلاغه را می‌خواند؟ حدود ده تا بیست خطبه بود که معمول بود خوانده شود. کدام خطبه‌ها؟ خطبه‌های زهدی و موعظه‌ای نهج البلاغه [مانند خطبه‌ای که این‌طور شروع می‌شود:] ا یُّهَا النّاسُ انَّمَا الدُّنْیا دارُ مَجازٍ وَ الْاخِرَةُ دارُ قَرارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ «۱». باقی خطبه‌های نهج البلاغه مطرح نبود، چون اصلًا جامعه نمی‌توانست آنها را جذب کند. جامعه به سوی یک سلسله ارزشها گرایش پیدا کرده بود و همان قسمت نهج البلاغه که در جهت آن گرایشها و ارزشها بود، معمول بود. صد سال می‌گذشت و شاید یک نفر پیدا نمی‌شد که فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر را که خزانه‌ای از دستورهای اجتماعی و سیاسی است بخواند، چون اصلًا روح جامعه این نشاط و این موج را نداشت. مثلًا آنجا که علی علیه السلام می‌گوید: فَانّی سَمِعْتُ رَسولَ اللَّه صلی الله علیه و آله یَقولُ فی غَیْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ لایُؤْخَذُ

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۱

لِلضَّعیفِ فیها حَقُّهُ مِنَ الْقَویِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِعٍ «۱». می‌فرماید از پیغمبر مکرر شنیدم که می‌فرمود: هیچ امتی به مقام قداست و طهارت و مبرّا و خالی بودن از عیب نمی‌رسد مگر اینکه قبلًا به این مرحله رسیده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه کند بدون اینکه لکنت زبان پیدا کند. جامعه پنجاه سال پیش نمی‌توانست ارزش این حرف را درک کند چون جامعه یک ارزشی بود، فقط به سوی یک ارزش یا دو ارزش گرایش پیدا کرده بود «۲»، ولی در کلام علی علیه السلام همه ارزشهای انسانی هست و این ارزشها در تاریخ زندگی و شخصیت او موجود است.

پاورقی : (۱) نهج البلاغه، نامه ۵۳ (۲) جامعه خودمان را نمی‌خواهم تقدیس کنم، ولی باز در جامعه ما بعضی ارزشها پیدا شده که خیلی جای خوشوقتی است. اما این بیم را دارم که این ارزشها باز یکجانبه و یکطرفه شود و سبب محو بعضی ارزشهای دیگر گردد.



منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۴۴-۴۶
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۵

آخرین روزهای حیات علی علیه السلام

آخرین ماه مبارک رمضانی که بر علی علیه السلام گذشت یک ماه رمضان دیگری بود و صفای دیگری داشت. برای خاندان علی این ماه رمضان از همان روز اول توأم با دلهره و اضطراب بود، چون روش علی در این ماه با همه ماه رمضان‌های دیگر تفاوت داشت. باز یکی از همان خصلتهای قهرمانی او را- که در نهج البلاغه هست- در مقدمه این قسمت از عرایضم عرض می‌کنم. علی علیه السلام می‌فرماید: لَمّا انْزَلَ اللَّه سُبْحانَهُ قَوْلَهُ: «الم. احَسِبَ النّاسُ انْ یُتْرَکوا انْ یَقولوا امَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنونَ» «۱» عَلِمْتُ انَّ الْفِتْنَةَ لاتَنْزِلُ بِنا وَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَیْنَ اظْهُرِنا وقتی این آیه نازل شد، فهمیدم که بعد از پیغمبر فتنه‌ها و آزمایشهای بزرگی برای این امت پیش می‌آید. فَقُلْتُ: یا رَسولَ اللَّه، ما هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتی اخْبَرَکَ اللَّهُ تَعالی بِها؟ در عین حال سؤال کردم: یا رسول اللَّه! مقصود از فتنه‌ای که در این آیه آمده است چیست؟ فرمود: یا عَلِیُّ انَّ امَّتی سَیُفْتَنونَ مِنْ بَعْدی بعد از من امت من مورد امتحان و آزمایش قرار می‌گیرند. فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! اوَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لی یَوْمَ احُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ حیزَتْ عَنِّی الشَّهادَةُ، فَشَقَّ ذلِکَ عَلَیَّ .... وقتی علی علیه السلام شنید که پیغمبر صلی الله علیه و آله می‌میرد و بعد از پیغمبر امتحانها و آزمایشها پیش می‌آید، به یاد امری در گذشته افتاد، فرمود: یا رسول اللَّه! آن روزی که در احد شهید شد آن که شهید شد (هفتاد نفر از مسلمین شهید شدند که در رأس

پاورقی : (۱) عنکبوت/ ۱ و ۲ [آیا مردم گمان کرده‌اند رها شده‌اند که بگویند ایمان آوردیم و مورد آزمایش قرار نگیرند؟]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۶

آنها جناب حمزة بن عبدالمطّلب قرار داشت و علی علیه السلام جزء قهرمانهای احد بود) و به فیض شهادت نائل شدند آنها که نائل شدند، وَ حیزَتْ عَنِّی الشَّهادةُ و شهادت از من دور شد و از این فیض محروم ماندم و خیلی ناراحت شدم، به شما عرض کردم یا رسول اللَّه! چرا این فیض از من گرفته شد «۱»؟ فرمودید: ابْشِرْ فَانَّ الشَّهادَةَ مِنْ وَرائِکَ اگر در اینجا شهید نشدی، عاقبت امر در راه خدا شهید خواهی شد. سپس پیامبر فرمود: انَّ ذلِکَ لَکَذلِکَ، فَکَیْفَ صَبْرُکَ اذَنْ؟ [به تحقیق که اینچنین است، پس] صبر تو در شهادت چگونه خواهد بود؟ عرض کرد: لَیْسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ وَ لکِنْ مِنْ مَواطِنِ الْبُشْری وَ الشُّکْرِ «۲» یا رسول اللَّه! نفرمایید که چگونه صبر می‌کنی، بفرمایید چگونه سپاسگزار هستی؛ آنجا که جای صبر نیست، جای شکر است. در اثر خبرهایی که پیغمبر اکرم داده بود و علائمی که خود علی علیه السلام می‌دانست و گاهی اظهار می‌کرد، ناراحتی و اضطراب در میان اهل بیت و اصحاب نزدیکش پیدا شده بود. چیزهای عجیبی می‌گفت. در این ماه رمضان در خانه فرزندانش افطار می‌کرد «۳». هرشب مهمان یکی از فرزندان بود؛ یک شب مهمان امام حسن و یک شب مهمان امام حسین و یک شب مهمان دخترش زینب که زن عبداللَّه بن جعفر بود، و از همیشه کمتر غذا می‌خورد. بچه‌ها دلشان به حال این پدر می‌سوخت و واقعاً رقّت می‌کردند. گاهی می‌پرسیدند: پدرجان! چرا اینقدر کم غذا می‌خوری؟ می‌فرمود: می‌خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که شکمم گرسنه باشد. می‌فهمیدند که علی در یک حالت انتظاری است. گاهی به آسمان نگاه می‌کرد و می‌گفت: حبیبم پیغمبر که به من خبر داده است راست گفته است، سخن او دروغ نیست، نزدیک است، نزدیک است. روز سیزدهم ماه رمضان موضوعی را گفت که از همه وقت بیشتر ناراحتی ایجاد کرد. ظاهراً روز جمعه‌ای بود که خطبه می‌خواند. [در اثنای خطبه فرمود:] «۴» فرزندم حسین! از این ماه چند روز باقی مانده است؟

پاورقی : (۱) علی علیه السلام در احد یک جوان بیست و پنج ساله است؛ تازه با زهرا (علیهاالسلام) ازدواج کرده است و یک فرزند بیشتر ندارد که امام حسن علیه السلام است. [معمولًا] یک خاندان جوان همه آرزویشان این است که زندگیشان کم کم پیش برود، ولی علی را ببینید که آرزوی بزرگش این است که در راه خدا شهید شود. (۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴ (۳) شاید در ماه رمضان‌های دیگری هم همین‌طور بوده است. (۴) [افتادگی از نوار است.]

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۷

[پاسخ داد] پدرجان! هفده روز. فرمود: آری، نزدیک است که این محاسن به خون این سر رنگین شود، زمان رنگین شدن این محاسن نزدیک است. شب نوزدهم فرا رسید. بچه‌ها پاسی از شب را خدمت علی بودند. امام حسن به خانه خودشان رفتند. علی علیه السلام هم در مصلّای خود بود «۱». هنوز صبح طلوع نکرده بود که امام حسن- به خاطر ناراحتی و یا اینکه هرشب این‌طور بوده است- بار دیگر به مصلّای پدر رفت. امیرالمؤمنین برای امام حسن و امام حسین که از اولاد زهرا بودند احترام خاصی قائل بود و احترام پیغمبر و زهرا را در احترام به اینها [می‌دانست.] به فرزندش فرمود: مَلَکَتْنی عَیْنی وَ ا نَا جالِسٌ فَسَنَحَ لی رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ: یا رَسولَ اللَّهِ ماذا لَقیتُ مِنْ امَّتِکَ مِنَ الْاوَدِ وَ اللَّدَدِ! فَقالَ: ادْعُ عَلَیْهِمْ. فَقُلْتُ: ابْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیراً مِنْهُمْ وَ ابْدَلَهُمْ بی‌شَرّاً لَهُمْ مِنّی «۲». پسرجان! یکدفعه در عالم رؤیا پیغمبر در برابرم ظاهر و مجسم شد. تا پیغمبر را دیدم، عرض کردم: یا رسول اللَّه! من از دست این امت تو چه خون دلی خوردم! واقعاً ناهماهنگی مردم با علی و آماده نبودن آنها برای راهی که علی پیش پای آنها گذاشته بود عجیب است. چه خون دل‌هایی که خورد! آن اصحاب عایشه و آن نقض بیعتشان، و آن معاویه و آن نیرنگها و جنایتها! معاویه یکی از دُهات عالم است، یعنی یکی از آن زیرکهای دنیاست؛ می‌فهمید چه چیزهایی دل علی را آتش می‌زند، مخصوصاً همان کارها را می‌کرد. در آخر کار هم، این خوارج و خشکه مقدس‌ها بودند که از روی کمال عقیده و ایمان و خلوص، علی علیه السلام را تکفیر و تفسیق می‌کردند. نمی‌دانید اینها با علی چه کردند! واقعاً انسان وقتی مصائب امیرالمؤمنین را می‌بیند، حیرت می‌کند. یک کوه هم طاقت ندارد این مقدار مصیبت را [تحمل کند.] درد دل خود را با که بگوید؟ حال که پیغمبر را در عالم رؤیا می‌بیند، می‌گوید:

پاورقی : (۱) مستحب است هرکسی در خانه‌اش برای عبادت محل مشخصی داشته باشد و علی علیه السلام هم چون خلیفه بود و در دارالاماره زندگی می‌کرد، در آنجا یک مصلّی داشت. شبها را معمولًا نمی‌خوابید و وقتی که از کارهای زندگی و اجتماع و مسئولیتها فارغ می‌شد، به خلوت عبادت می‌رفت. (۲) نهج البلاغه، خطبه ۶۸

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۸

یا رَسولَ اللَّهِ ماذا لَقیتُ مِنْ امَّتِکَ مِنَ الْاوَدِ وَ اللَّدَدِ! چقدر این امت تو خون به دل من کردند! چه کنم با اینها؟ بعد به امام حسن فرمود: پسرجان! جدت به من دستوری داد، گفت: علی به اینها نفرین کن. من هم در عالم رؤیا نفرین کردم؛ نفرینم این بود: ابْدَلَنِی اللَّهُ بِهِمْ خَیراً مِنْهُمْ وَ ابْدَلَهُمْ بی‌شَرّاً لَهُمْ مِنّی خدا هرچه زودتر مرگ مرا برساند و بر اینها همان کسی را مسلط کند که شایسته او هستند. معلوم است که با این جمله چقدر دلهره و اضطراب رخ می‌دهد. علی علیه السلام بیرون می‌آید. مرغابیها صدا می‌کنند. می‌گوید: دَعوهُنَّ فَانَّهُنَّ صَوائِحُ تَتْبَعُها نَوائِحُ «۱» الآن صدای صیحه مرغ است، ولی طولی نمی‌کشد که صدای نوحه‌گری انسانها در همین جا بلند می‌شود. فرزندان آمدند جلو امیرالمؤمنین را گرفتند، گفتند: پدرجان! نمی‌گذاریم به مسجد بروی، حتماً باید یک نفر دیگر را به نیابت بفرستی. اول فرمود: خواهرزاده‌ام جُعدة بن هُبیره را بگویید برود با مردم نماز جماعت بخواند. بعد فوراً خودش نقض کرد، فرمود: نه، خودم می‌روم. گفتند: اجازه بدهید کسی شما را همراهی کند. فرمود: خیر، نمی‌خواهم کسی مرا همراهی کند. برای او شب باصفایی بود. خدا می‌داند او چه هیجانی دارد! البته خودش می‌گوید من خیلی کوشش کردم که راز مطلب را کشف کنم، ولی اجمالًا می‌داند که حوادث بزرگی [در انتظار اوست.] از نهج البلاغه چنین استفاده می‌شود: کَمْ اطْرَدْتُ الْایّامَ ابْحَثُها عَنْ مَکْنونِ هذَا الْامْرِ فَابَی اللَّهُ الّا اخْفائَهُ «۲» خیلی کوشش کردم که سرّ و باطن این کار را به دست آورم، ولی خدا ابا کرد جز اینکه آن را اخفا کند. خودش اذان صبح را می‌گفت. نزدیک طلوع صبح بود که بالای مأذن رفت و ندای‌اللَّه اکبررا بلند کرد. اذان را که گفت، با سپیده دم خداحافظی کرد. گفت: ای صبح! ای سپیده دم! ای فجر! از روزی که علی چشم به این دنیا گشوده، آیا روزی بوده است که تو بدمی و چشم علی در خواب باشد؟ یعنی دیگر بعد از این، چشم علی برای همیشه خواب خواهد رفت. وقتی از مأذن پایین می‌آید، می‌گوید:
خَلَّوْا سَبیلَ الْمُؤمِنِ الْمُجاهِدِ
فِی اللَّه ذِی الْکُتُبِ وَ ذِی الْمَشاهِدِ
فِی اللَّه لایَعْبُدُ غَیْرَ الْواحِدِ
وَ یوقِظُ النّاسَ الَی الْمَساجِدِ «۳»

پاورقی : (۱) کشف الغمّه، ج ۱/ ص ۴۳۷ و منتهی الآمال، ص ۱۷۲ (۲) نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷ (۳) مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳/ ص ۳۱۰

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۲۹

راه این مؤمن مجاهد را باز کنید (خودش را به عنوان یک مؤمن مجاهد توصیف می‌کند). اهل بیتش اجازه ندارند از جای خود حرکت کنند. علی گفته بود که پشت سر این صیحه‌ها نوحه‌هایی هست. علی القاعده زینب، ام کلثوم و بقیه اهل بیت، همه بیدار ولی نگران و ناراحت که امشب چه پیش خواهد آمد؟ یک وقت فریادی همه را متوجه خود کرد و صدایی در همه جا پیچید: تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ ارْکانُ الْهُدی وَ انْطَمَسَتْ اعْلامُ التُّقی وَ انْفَصَمَتِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی، قُتِلَ الْوَصِیُّ الْمُجْتَبی، قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرْتَضی، قَتَلَهُ اشْقَی الْاشْقِیاءِ. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۵۱-۵۶
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۳۹و۱۴۰

ببینید قرآن چگونه سخن می‌گوید. قرآن راجع به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی اثارِهِمْ انْ لَمْ یُؤْمِنوا بِهذَا الْحَدیثِ اسَفاً «۱». پیغمبر آنچنان برای هدایت و سعادت مردم و نجات آنان از اسارتها و گرفتاریهای دنیا و آخرت حریص است که می‌خواهد خود را هلاک کند. خطاب می‌رسد که چه خبر است؟ مثل اینکه تو می‌خواهی خودت را به خاطر مردم تلف کنی. طه. ما انْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُر انَ لِتَشْقی. الّا تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشی «۲». در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: لَقَدْ جائَکُمْ رَسولٌ مِنْ انْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤفٌ رَحیمٌ «۳». ببینید تعبیر قرآن چقدر عجیب و عالی است: مردم! پیامبری از میان شما و از جنس شما برای شما آمده است. اولین خصوصیتش این است که عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ «۴» رنجهای شما بر او ناگوار است و او درد شما را دارد. پس مسلمان کیست؟ مسلمان کسی است که هم درد خدا را داشته باشد و هم درد خلق خدا را. حَریصٌ عَلَیْکُمْ. قرآن تعبیر «حریص» را به کار برده است. گاهی بعضی پدرها که می‌خواهند بچه هایشان ملّا بشوند، آنقدر افراط می‌ورزند که می‌گویند فلان کس حریص است به اینکه بچه‌اش باسواد بشود، مثل آدمی که حریص مال دنیاست. درست مثل آدمی که پول پرست و حریص جمع آوری پول است، پیغمبر حریص نجات مردم است، حریص بهبود بخشیدن به دردهای مردم است. این می‌شود درد خلق داشتن.

پاورقی : (۱) کهف/ ۶ (۲) طه/ ۱- ۳ (۳) توبه/ ۱۲۸ (۴) عَنَتْ یعنی مشقّت، رنج، ناراحتی.



منبع : فصل سوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۰،۷۱
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۵

انسان همیشه خودش برای خودش دروازه معنویت «۲» بوده است. مقصود از این که می‌گوییم انسان همیشه برای خودش دروازه معنویت بوده و از دروازه وجودش عالم معنی را دیده و کشف کرده است، این است که در انسان چیزهایی وجود دارد که حساب آنها با حساب عالم ماده جور در نمی‌آید. نه تنها علمای معرفة النفس و معرفة الروح قدیم، بلکه بسیاری از علمای معرفة النفس جدید هم به این مطلب اعتراف دارند که در انسان چیزهایی یافت می‌شود که با حسابهای مادی این دنیا قابل توجیه نیست و نشان می‌دهد که حساب دیگری در کار است. سخنی دارد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله که می‌فرماید: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ هرکسی که خودش را بشناسد، خدا را می‌شناسد. قرآن کریم به‌طور کلی برای انسان در مقابل همه اشیاء عالم، حساب جداگانه و مستقلی باز کرده است. می‌فرماید: سَنُریهِمْ ایاتِنا فِی الْافاقِ وَ فی انْفُسِهِمْ «۳» ما

پاورقی : (۲) یعنی دروازه‌ای که انسان از آنجا وارد عالم معنویت می‌شود و یا لااقل معنویت را [درک می‌کند.] (۳) فصّلت/ ۵۳

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۴۶

نشانه‌های خود را در آفاق عالم (یعنی در عالم طبیعت) ارائه می‌دهیم و در نفوس خود مردم. قرآن نفوس مردم را با حساب جداگانه‌ای بیان کرده است، و همین آیه سبب شده است که در ادبیات ما اصطلاح مخصوص «آفاق» و «انفس» راه پیدا کند. می‌گویند: «مسائل آفاقی» و «مسائل انفسی».


منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۷-۷۸
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۰

وقتی دهه آخر ماه مبارک رمضان می‌رسید، پیغمبر اکرم دستور می‌داد رختخوابش را به‌طور کلی ببندند و در ماه شوّال باز کنند؛ یعنی پیغمبر در این دهه هیچ شبی نمی‌خوابید. این شبها شب عبادت است، شب خلوت و مناجات است.


منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۸۴
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۲

نمونه‌ای از تاریخ اسلام

اصحاب رسول خدا در چه وضع و حالی بودند؟ حدیث معروف کافی «۵»- که مولوی آن را به شعر درآورده است- واقعاً عجیب است. این حدیث را شیعه و سنی «۶» هر دو

پاورقی : (۵) اصول کافی، ج ۲/ ص ۵۳ (۶) کنزالعمّال، ج ۱۳/ ص ۳۵۱

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۳

روایت کرده‌اند: روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در وقت بین الطلوعین سراغ اصحاب صفّه رفت (پیامبر، زیاد سراغ اصحاب صفه می‌رفت). در این میان، چشمش به جوانی افتاد. دید این جوان یک حالت غیر عادی دارد: دارد تلوتلو می‌خورد، چشمهایش در کاسه سر فرو رفته است و رنگش رنگ عادی نیست. جلو رفت و فرمود: کَیْفَ اصْبَحْتَ؟ [چگونه صبح کرده‌ای؟] عرض کرد: اصْبَحْتُ موقِناً یا رَسولَ اللَّه در حالی صبح کرده‌ام که اهل یقینم؛ یعنی آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته‌ای، من اکنون از راه بصیرت می‌بینم. پیغمبر می‌خواست یک مقدار حرف از او بکشد، فرمود: هرچیزی علامتی دارد؛ تو که ادعا می‌کنی اهل یقین هستی، علامت یقین تو چیست؟ ما عَلامَةُ یَقینِکَ؟ عرض کرد: انَّ یَقینی یا رَسولَ اللَّهِ هُوَ الَّذی احْزَنَنی وَ اسْهَرَ لَیْلی وَ اظْمَأَ هَواجِری علامت یقین من این است که روزها مرا تشنه می‌دارد و شبها بی‌خواب، یعنی این روزه‌های روز و شب زنده داری‌ها علامت یقین است؛ یقین من نمی‌گذارد که شب سر به بستر بگذارم، یقین من نمی‌گذارد که حتی یک روز مفطر باشم. فرمود: این کافی نیست، بیش از این بگو، علامت بیشتری از تو می‌خواهم. عرض کرد: یا رسول اللَّه! الآن که در این دنیا هستم، درست مثل این است که آن دنیا را می‌بینم و صداهای آنجا را می‌شنوم؛ صدای اهل بهشت را از بهشت و صدای اهل جهنم را از جهنم می‌شنوم «۱»؛ یا رسول اللَّه! اگر به من اجازه دهی، اصحاب را الآن یک یک معرفی کنم که کدامیک بهشتی و کدامیک جهنمی‌اند. فرمود: سکوت! دیگر حرف نزن
گفت پیغمبر صباحی زید را
کیف اصبحت‌ای رفیق باصفا
گفت عبداً موقنا باز اوش گفت
کو نشان از باغ ایمان‌گر شکفت
گفت تشنه بوده‌ام من روزها
شب نخفتستم ز عشق و سوزها
گفت از این ره کو رهاوردی بیار
در خور فهم و عقول این دیار
گفت خلقان چون ببینند آسمان
من ببینم عرش را با عرشیان
هین بگویم یا فرو بندم نفس
لب گزیدش مصطفی یعنی که بس
بعد پیغمبر به او فرمود: جوان! آرزویت چیست؟ چه آرزویی داری؟ عرض کرد: یا رسول اللَّه! شهادت در راه خدا.

پاورقی : (۱) چون بهشت و جهنم، الآن مخلوقند.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۵۴

آن، عبادتش و این هم آرزویش؛ آن شبش و این هم روز و آرزویش. این می‌شود مؤمن اسلام، می‌شود انسان اسلام، همان که دارای هردو درد است ولی درد دومش را از درد اولش دارد. آن درد خدایی است که این درد دوم را در او ایجاد کرده است. آیه‌ای را در آغاز سخنم تلاوت کردم: وَ اسْتَعینوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّها لَکَبیرَةٌ الّا عَلَی الْخاشِعینَ. قرآن عجیب سخن می‌گوید: ای اهل ایمان! از نماز استمداد کنید و مدد بگیرید و از صبر، که مفسرین گفته‌اند مقصود روزه است یا لااقل روزه یکی از اقسام صبر است. چه مددی است که می‌توانیم از نماز بگیریم؟ چه مددی است که از عبادت خدا و خداپرستی می‌توانیم بگیریم؟ همین مدد، [یعنی مدد در مسائل اجتماعی.] اصلًا هر مددی را از اینجا می‌شود گرفت. اگر شما می‌خواهید در اجتماع، یک مسلمان واقعی باشید و می‌خواهید یک مجاهد نیرومند باشید، باید نمازخوان خالص و مخلصی باشید ... «۱»

پاورقی : (۱) [افتادگی از نوار است.]



منبع : فصل چهارم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۸۷-۸۹
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۸۵

در اسلام و در متون اسلامی سخنانی فوق العاده بلند و عجیب درباره عقل گفته شده است. اولًا خود قرآن دائماً دم از تعقل می‌زند «۱». گذشته از این، در اخبار و

پاورقی : (۱) حال شاید موفق شوم در همین جلسه حدیث موسی بن جعفر را که با استناد به آیات قرآن، اصالت عقل را بیان کرده‌اند برایتان بخوانم ان شاء اللَّه.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۸۶

احادیث ما آنقدر برای عقل اصالت و اهمیت قائل شده‌اند که وقتی شما کتابهای حدیث را باز کنید اولین بابی که می‌بینید «کتاب العقل» است. مثلًا اگر سراغ اصول کافی بروید «۱» اولین بابی که با باز کردن این کتاب می‌بینید، کتاب العقل است. در این کتاب العقل، احادیث شیعه از اول تا به آخر به حمایت از عقل برخاسته است. موسی بن جعفر (سلام اللَّه علیه) تعبیری فوق العاده عجیب دارد، می‌فرماید «۲»: خدا دو حجت دارد، دو پیغمبر دارد: یک پیغمبر درونی که عقل انسان است و یک پیغمبر بیرونی که همان پیغمبرانی هستند که انسانند و مردم را دعوت کرده‌اند. خدا دارای دو حجت است و این دو حجت مکمّل یکدیگر هستند؛ یعنی اگر عقل باشد و انبیا نباشند، بشر به تنهایی راه سعادت خود را نمی‌تواند طی کند و اگر انبیا باشند و عقل نباشد، باز انسان راه سعادت خود را نمی‌پیماید. عقل و نبی هردو با یکدیگر یک کار را انجام می‌دهند. دیگر از این بالاتر در حمایت عقل نمی‌شود گفت. تعبیراتی از این قبیل زیاد داریم: «خواب عاقل از عبادت جاهل بالاتر است»، «خوردن عاقل از روزه گرفتن جاهل بالاتر است»، «سکوت و سکون عاقل از حرکت کردن جاهل بالاتر است» و «خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر آنکه اول عقل آن پیغمبر را به حد کمال رساند، به طوری که عقل او از عقل همه امتش کاملتر بود». ما حضرت رسول صلی الله علیه و آله را «عقل کل» می‌نامیم. این با ذوق مسیحیت هرگز جور در نمی‌آید، چون اصلًا در مسیحیت عقل با دین دو حساب جداگانه دارند. ولی ما پیغمبر را «عقل کل» می‌نامیم و می‌دانیم.

پاورقی : (۱) اصول کافی تمام ابواب حدیثی ما را دارد. (۲) اصول کافی، کتاب العقل و الجهل، روایت ۱۰



منبع : فصل ششم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۳۱-۱۳۳
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۰۳

علی علیه السلام کودک ده ساله‌ای بود که در کوه حرا همراه پیغمبر بود. اولین باری که وحی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد و عالم برای پیغمبر دگرگون شد، علی علیه السلام همان صداهایی را که پیغمبر از غیب و ملکوت می‌شنید، می‌شنید. خود علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل می‌کند، می‌گوید: وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطانِ حینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صدای ناله شیطان را برای اولین بار که وحی نازل شد، شنیدم. به پیغمبر عرض کردم: یا رَسولَ اللَّه ما هذِهِ الرَّنَّةُ؟ این صدای ناله چیست؟ پیامبر فرمود: انَّکَ تَسْمَعُ ما اسْمَعُ وَ تَری ما اری بله، آنچه من می‌شنوم تو می‌شنوی و آنچه من می‌بینم تو می‌بینی، الّا ا نَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ «۴» ولی در عین حال تو پیغمبر نیستی.

پاورقی : (۴) خطبه ۱۹۰



منبع : فصل هفتم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۵۵
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home