لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۴

نمونه‌های افراط در رشد یک ارزش خاص

۱. عبادت

. یکی از ارزشهای انسانی که اسلام آن را صدرصد تأیید می‌کند، عبادت است. عبادت به همان معنی خاصش مورد نظر است «۱»؛ یعنی همان خلوت با خدا، نماز، دعا، مناجات، تهجّد، نماز شب و مانند آن که جزء متون اسلام است و از اسلام حذف شدنی نیست. عبادت یک ارزش واقعی است ولی اگر مراقبت نشود، جامعه به حد افراط به سوی این ارزش کشیده می‌شود؛ یعنی اساساً اسلام فقط می‌شود عبادت کردن، فقط می‌شود مسجد رفتن، نماز مستحب خواندن، دعا خواندن، تعقیب خواندن، غسلهای مستحب بجا آوردن، تلاوت قرآن. اگر جامعه در این مسیر به حد افراط برود، همه ارزشهای دیگر آن محو می‌شود، چنانکه می‌بینیم در تاریخ اسلام چنین مدّی در جامعه اسلامی پیدا شده و حتی در افراد چنین مدّی را می‌بینیم. افراد صددرصد بی‌غرض که هیچ نمی‌شود آنها را متهم کرد، به این وادی افتاده‌اند و وقتی به این جاده کشیده شدند دیگر نمی‌توانند تعادل را حفظ کنند. چنین شخصی نمی‌تواند [بفهمد] که خدا او را انسان آفریده و فرشته نیافریده است. اگر فرشته بود، باید از این راه می‌رفت. انسان باید ارزشهای مختلف را به‌طور هماهنگ در خود رشد دهد. به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر دادند که عده‌ای از اصحاب غرق در عبادت شده‌اند.

پاورقی : (۱) البته در اسلام هر کاری که انسان برای خدا انجام دهد، عبادت است. انسان وقتی که دنبال کار و کسب و شغل و فعالیت می‌رود و قصدش این است که با این کار، خود را از دیگران بی‌نیاز گرداند و عائله‌اش را اداره کند و به جامعه خود خدمت نماید، در حال عبادت است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۱۱۵

ناراحت و عصبانی به مسجد تشریف آورد و فریاد کشید: ما بالُ اقْوامٍ؟ چه می‌شود گروههایی را؟ چه‌شان است؟ (تعبیر مؤدبانه‌ای است، کأنه می‌گوییم چه مرضی دارند؟) شنیده‌ام چنین افرادی در امت من پیدا شده‌اند. من که پیغمبر شما هستم این‌طور نیستم؛ هیچ وقت همه شب تا صبح را عبادت نمی‌کنم، قسمتی از آن را استراحت می‌کنم، می‌خوابم. من به خاندان و همسران خود رسیدگی می‌کنم، هر روز روزه نمی‌گیرم، بعضی روزها روزه می‌گیرم، روزهای دیگر را حتماً افطار می‌کنم. کسانی که این کارها را پیش گرفته‌اند، از سنت من خارج‌اند. پیغمبر وقتی احساس می‌کند یک ارزش از ارزشهای اسلامی سایر ارزشها را در خود محو می‌کند، یعنی جامعه اسلامی به یک طرف مد پیدا کرده است، شدیداً با آن مبارزه می‌کند. عمرو بن عاص دو پسر دارد: یکی به نام محمّد که تیپ پدرش است، یعنی اهل دنیا و مادی و دنیاپرست است، و دیگری به نام عبداللَّه که نسبتاً پسر نجیب تری است. همیشه در مشورتهایی که پدر با دو پسرش می‌کرد، عبداللَّه پدر را دعوت به جانب علی علیه السلام می‌کرد و آن پسر دیگر به پدر می‌گفت: خیری از علی نمی‌بینی، برو طرف معاویه. یک وقت پیغمبر به عبداللَّه رسید و فرمود: چنین به من خبر داده‌اند که شبها تا صبح عبادت می‌کنی و روزها روزه می‌گیری. گفت: بله یا رسول اللَّه. فرمود: ولی من چنین نیستم و قبول هم ندارم و این کار درست نیست؛ این کار را ترک کن. گاهی جامعه به سوی زهد کشیده می‌شود. زهد خودش حقیقتی است، قابل انکار نیست، یک ارزش است و دارای آثار و فواید. محال و ممتنع است که جامعه‌ای روی سعادت ببیند یا لااقل آن را بتوانیم جامعه اسلامی بشماریم در حالی که در آن جامعه این عنصر و این ارزش وجود نداشته باشد. اما می‌بینید گاهی همین ارزش، جامعه را به سوی خود می‌کشد؛ دیگر همه چیز می‌شود زهد، و غیر از زهد چیز دیگری نیست.


منبع : فصل دوم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۳۶-۳۸
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۹۴

دنیا از دید علی علیه السلام

علی علیه السلام می‌فرماید: دنیا! تو را طلاق دادم و سه طلاقه هم کردم و دیگر رجعتی در این طلاق نیست. اعْزُ بی عَنّی ای دنیا! از من دور شو! فَوَ اللَّهِ لا اذِلُّ لَکِ فَتَسْتَذِلّینی وَ لا اسْلَسُ لَکِ فَتَقودینی «۲» دنیا! به خدا قسم هرگز تسلیم و رام تو نمی‌شوم که مرا خوار و زبون کنی. علی علیه السلام همیشه در مقابل دنیا یعنی در مقابل اشیاء، یک حالت عصیان و تمرد و سرکشی دارد و هیچ اجازه نمی‌دهد که دنیا در روح او چنگ بیندازد. وَ لا اسْلَسُ «۳» لَکِ من مهارم را به دست تو نمی‌دهم که به هرجا که بخواهی بکِشی و ببری. این همان زهد اسلامی و ترک دنیای اسلامی است، یعنی آزاد زیستن نسبت به نعمتهای دنیا و خود را نفروختن به نعمتهای دنیا. باز علی علیه السلام می‌فرماید: الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فیها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ فیها نَفْسَهُ فَاوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها «۴». مردم در بازار دنیا دو دسته‌اند: یک دسته در بازار دنیا خود را می‌فروشند و پولِ فروختن خودشان را می‌گیرند، و دسته دوم مردمی هستند که در دنیا خود را می‌خرند و آزاد می‌کنند. یک وقت علی علیه السلام درهم یا دیناری را که مال خودشان بود کف دست گرفت،

پاورقی : (۲) نهج البلاغه، نامه ۴۵ (۳) «سلَس» حالت شتر یا حیوان دیگری را می‌گویند که وقتی مهار شد، اگر آن را به دست بچه‌ای هم بدهند رام دنبال او می‌رود. [سلَس یعنی انقیاد.] (۴) نهج البلاغه، حکمت ۱۳۳

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۲۹۵

قدری به آن نگاه کرد و فرمود: ای پول! تو تا وقتی که در دست من هستی مال من نیستی؛ درست عکس آنچه ما می‌گوییم. ما می‌گوییم تا وقتی پول مال من است که در جیب من است و وقتی خرج کردم از دست من رفته است. علی علیه السلام عکس این را فرموده است: تو تا وقتی که در دست من هستی مال من نیستی، زیرا تا وقتی که در دست من هستی باید مال تو باشم و نوکر تو باشم و تو را نگهداری کنم. تو آن وقت مال من هستی که تو را خرج کرده باشم و الّا تا وقتی که تو را نگه داشته‌ام تو مال من و در خدمت من نیستی، من مال تو و در خدمت تو هستم. علی علیه السلام از جلو یک قصابی می‌گذشت «۱». قصاب چشمش که به علی علیه السلام افتاد عرض کرد: امروز گوشتهای خوبی آورده‌ام، اگر می‌خواهید بخرید. حضرت فرمود: پول ندارم. قصاب گفت: من برای پولش صبر می‌کنم. فرمود: من به شکم خود می‌گویم صبر کند. چرا از تو گوشت بگیرم که تو بخواهی برای پولش صبر کنی؟ من شکمم را وادار به صبر می‌کنم که این مقدار ذلیل و مقروض و مدیون تو نباشم.

پاورقی : (۱) سعدی این داستان را در مورد یک عارف به شعر درآورده است ولی چنانکه در احادیث ماست، این واقعه در مورد علی علیه السلام است.



منبع : فصل سیزدهم از کتاب انسان کامل
شماره صفحه در کتاب منبع : ۲۷۶-۲۷۸
تاریخ ایراد سخنرانی : رمضان ۱۳۵۳ مسجد جاوید(تهران)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۰

نمونه‌ای از افراط در عبادت

از همان وقتهایی که تصوف هم در دنیای اسلام پیدا شد، ما می‌بینیم افرادی پیدا شدند که تمام نیروی خودشان را صرف عبادت و نماز کردند و سایر وظایف اسلامی را فراموش نمودند. مثلًا در میان اصحاب امیرالمؤمنین مردی را داریم به نام ربیع بن خُثَیم، همین خواجه ربیع معروف که قبری منسوب به او در مشهد است. حالا این قبر، قبر او هست یا نه، من یقین ندارم و اطلاعم در این زمینه کافی نیست ولی در اینکه او را یکی از زهّاد ثمانیه یعنی یکی از هشت زاهد معروف دنیای اسلام می‌شمارند شکی نیست. ربیع بن خثیم اینقدر کارش به زهد و عبادت کشیده بود که در دوران آخر عمرش «۲» قبر خودش را کنده بود و گاهی می‌رفت در قبر و لحدی که

پاورقی : (۲) این مرد بعد از شهادت امیرالمؤمنین تا دوران شهادت اباعبداللَّه که بیست سال فاصله شد، زنده بود یعنی ایامی که امام حسین را شهید کردند او زنده بود. نوشته‌اند بیست سال تمام این مرد کارش عبادت بود و یک کلمه به اصطلاح حرف دنیا نزد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۱

خودش برای خودش کنده بود می‌خوابید و خود را نصیحت و موعظه می‌کرد، می‌گفت: یادت نرود عاقبت باید بیایی اینجا. تنها جمله‌ای که غیر از ذکر و دعا از او شنیدند آن وقتی بود که اطلاع پیدا کرد که مردم حسین بن علی فرزند عزیز پیغمبر را شهید کرده‌اند؛ چند کلمه گفت در اظهار تأثر و تأسف از چنین حادثه‌ای: وای بر این امّت که فرزند پیغمبرشان را شهید کردند! می‌گویند بعدها استغفار می‌کرد که چرا من این چند کلمه را که غیر ذکر بود به زبان آوردم. همین آدم در دوران امیرالمؤمنین علی علیه السلام جزء سپاهیان ایشان بوده است. یک روز آمد خدمت امیرالمؤمنین عرض کرد: «یا امیرَالْمُؤْمِنینَ! انّا شَکَکْنا فی هذَا الْقِتالِ». «انّا» را هم که می‌گوید معلوم می‌شود که او نماینده عده‌ای بوده است. یا امیرالمؤمنین! ما درباره این جنگ شک و تردید داریم، می‌ترسیم این جنگ جنگ شرعی نباشد. چرا؟ چون ما داریم با اهل قبله می‌جنگیم، ما داریم با مردمی می‌جنگیم که آنها مثل ما شهادتین می‌گویند، مثل ما نماز می‌خوانند، مثل ما رو به قبله می‌ایستند. و از طرفی شیعه امیرالمؤمنین بود، نمی‌خواست کناره گیری کند. گفت: یا امیرالمؤمنین! خواهش می‌کنم به من کاری را واگذار کنید که در آن شک وجود نداشته باشد، من را به جایی و دنبال مأموریتی بفرست که در آن شک نباشد «۱». امیرالمؤمنین هم فرمود: بسیار خوب، اگر تو شک می‌کنی پس من تو را به جای دیگری می‌فرستم. نمی‌دانم خودش تقاضا کرد یا ابتدائاً حضرت او را به یکی از سرحدات فرستادند که در آنجا هم باز سرباز بود. کار سربازی می‌خواست انجام بدهد اما در سرحد کشور اسلامی که اگر احیاناً پای جنگ و خونریزی به میان آمد طرفش کفار یا بت پرستان یعنی غیرمسلمانها باشند. این نمونه‌ای بود از زهّاد و عبّادی که در آن زمان بودند. این زهد و عبادت چقدر ارزش دارد؟ این، ارزش ندارد که آدم در رکاب مردی مانند علی باشد اما در راهی که علی دارد راهنمایی می‌کند و در آنجایی که علی فرمان جهاد می‌دهد، شک کند که آیا این درست است یا نادرست، و عمل به احتیاط کند، بنا را بر احتیاط بگذارد. مثل اینکه می‌گویند: چرا ما روزه شک‌دار

پاورقی : (۱) در روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان که در این جلسه محترم درباره خوارج صحبت می‌کردم، جریان و علل و عواملی را که سبب شد یک طبقه مقدس مآب خشکی که با فرهنگ و ثقافت اسلامی آشنایی کامل نداشتند به وجود آیند، توضیح دادم.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۲

بگیریم؟ می‌بینید که در میان مردم هم این حرف خیلی زیاد است: «چرا ما روزه شک‏دار بگیریم، این چه کاری است؟ چرا جایی بجنگیم که شک داریم؟ می‏رویم جایی که روزه‏ای که می‏گیریم روزه شک‏دار نباشد.» این چه ارزشی دارد؟ اسلام بصیرت می‌خواهد؛ هم عمل می‌خواهد و هم بصیرت. این آدم (خواجه ربیع) بصیرت ندارد. در دوران ستمگری مانند معاویه و ستمگرتری مانند یزیدبن معاویه زندگی می‌کند (معاویه‌ای که دین خدا را دارد زیرورو می‌کند، یزیدی که بزرگترین جنایتها را در تاریخ اسلام مرتکب می‌شود و تمام زحمات پیغمبر دارد هدر می‌رود)، آقا رفته یک گوشه‌ای را انتخاب کرده، شب و روز دائماً مشغول نماز خواندن است و جز ذکر خدا کلمه دیگری به زبانش نمی‌آید؛ یک جمله‌ای هم که به عنوان اظهار تأسف از شهادت حسین بن علی علیه السلام می‌گوید، بعد پشیمان می‌شود که اینْ حرفِ دنیا شد، چرا به جای آن سُبْحانَ اللَّه، الْحَمْدُ للَّهِ نگفتم؟ چرا به جای آن یاحَیُّ یا قَیّوم نگفتم؟ چرا اللَّهُ اکْبَر نگفتم، لا حَوْلَ وَلا قوَّةَ الَّا بِاللَّه نگفتم؟ این با تعلیمات اسلامی جور درنمی آید. لا یُرَی الْجاهِلُ الّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً «۱» جاهل یا تند می‌رود یا کُند.

افراط در توجه به مسائل اجتماعی

یک عده می‌گویند اصلًا این حرف که الصَّلوةُ عَمودُ الدّین نماز پایه و عمود خیمه دین است، با تعلیمات اسلامی جور نمی‌آید؛ اسلام دینی است که بیش از هر چیزی به مسائل اجتماعی اهمیت می‌دهد، اسلام دین انَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسان «۲» است، اسلام دین لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالْقِسْط «۳» است، اسلام دین امر به معروف و نهی از منکر است: کُنْتُمْ خَیْرَ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر «۴» ، اسلام دین فعالیت و عمل و کار است، اسلام دین بزرگی است؛ دینی که اینهمه به این مسائل اهمیت می‌دهد، چطور می‌شود برای عبادات اینهمه اهمیت قائل بشود؟ نه، پس اساساً مسئله عبادت در دنیای اسلام

پاورقی : (۱) نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۶۷. (۲) نحل/ ۹۰. (۳) حدید/ ۲۵. (۴) آل عمران/ ۱۱۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۳

اهمیت زیادی ندارد؛ برو دنبال تعلیمات اخلاقی اسلام، برو دنبال تعلیمات اجتماعی اسلام؛ مسئله عبادت مال بیکارهاست؛ آنهایی که کار مهمتری ندارند باید نماز بخوانند و عبادت کنند اما آدمی که کار مهمتری دارد که دیگر لزومی ندارد عبادت کند!. این هم فکر غلطی است و بسیار بسیار خطرناک. اسلام را همان طوری که هست باید شناخت. این را که من عرض می‌کنم به خاطر این است که به صورت یک بیماری در اجتماع خودمان احساس می‌کنم. با کمال تأسف الآن در اجتماع ما اکثر آنهایی که شور اسلامی دارند، دو دسته هستند: یک دسته ربیع بن خثیمی فکر می‌کنند، مثل خواجه ربیع فکر می‌کنند. اسلام برای اینها عبارت است از ذکر و دعا و نافله خواندن و زیارت رفتن و زیارت عاشورا خواندن. اسلام برای اینها یعنی کتاب مفاتیح و کتاب زاد المعاد. همه اسلام برای اینها در کتاب مفاتیح خلاصه شده است و غیر از این چیزی اساساً وجود ندارد. درست مثل ربیع بن خثیم فکر می‌کنند؛ اصلًا کاری به دنیا ندارند، کاری به زندگی ندارند، کاری به مقررات اجتماعی اسلام ندارند، کاری به اصول و ارکان اسلام ندارند، کاری به تربیت اسلام ندارند، به هیچ چیز اساساً کاری ندارند. عکس العمل کندروی اینها این است که یک طبقه دیگری پیدا شده از تندروها که واقعاً به مسائل اجتماعی اسلام اهمیت می‌دهند و حساسیت هم نشان می‌دهند. این‌جور اشخاص از این نظر خیلی هم باارزش هستند، ولی برخی از همینها را من گاهی دیده‌ام که مثلًا مستطیع شده است اما به حج نمی‌رود. این آدمی که واقعاً مسلمان است، واقعاً به اسلام علاقه‌مند است و دلش برای اسلام می‌تپد، وقتی مستطیع می‌شود به مکه نمی‌رود، اصلًا برایش خیلی مهم نیست. به نمازش اهمیت نمی‌دهد. به اینکه در مسائل باید تقلید کرد اهمیت نمی‌دهد، با اینکه تقلید یک امر معقولی است. معنای تقلید چیست؟ می‌گویند آقا تو یا باید مسائلی مانند نماز و روزه را مستقیماً خودت استنباط کنی، یعنی اینقدر متخصص باشی که خودت از روی تخصص استنباط کنی یا عمل به احتیاط بکنی که کارت خیلی دشوار است، و یا یک متخصص عادل عالم جامع الشرایط را درنظر بگیر و مثل اینکه به یک طبیب متخصص مراجعه می‌کنی، مطابق نظر او رفتار کن. نمی‌شود که انسان تقلید نکند؛

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۴

یعنی اگر تقلید نکند، خودش را بیشتر به زحمت انداخته است. یا بعضیها به روزه‌شان اهمیت نمی‌دهند؛ اگر رفتند مسافرت و روزه‌شان قضا شد، قضایش را انجام نمی‌دهند. اینها هم خودشان را مسلمان کامل می‌دانند، آن دسته اول هم خودشان را مسلمان کامل می‌دانند، درصورتی که نه اینها مسلمان کاملند و نه آنها. اسلام دینی است که نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ «۱» برنمی دارد. نمی‌شود انسان عبادت اسلام را بگیرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعی‌اش مانند امر به معروف و نهی از منکر را نگیرد، و نمی‌شود انسان امر به معروف و نهی از منکر اسلام را بگیرد و عبادتش را رها کند. قرآن هر جا که می‌گوید: اقیمُواالصَّلوةَ پشت سرش می‌گوید: اتُوا الزَّکوةَ. اگر می‌گوید: اقامَ الصَّلوةَ پشت سرش می‌گوید: اتَی الزَّکوةَ. اگر می‌گوید: یُقیمونَ الصَّلوةَ پشت سرش می‌گوید: یُؤْتونَ الزَّکوةَ. «یُقیمونَ الصَّلوة» مربوط به رابطه میان بنده و خداست، یُؤْتونَ الزَّکوةَ مربوط به رابطه میان بنده و دیگر بندگان خداست. یک نفر مسلمان، هم باید یک رابطه دائم و ثابت میان او و خدای خودش برقرار باشد و هم باید یک رابطه ثابت و دائم میان او و جامعه خودش برقرار باشد. بدون عبادت، ذکر و یاد خدا، مناجات با حق، حضور قلب، نماز و روزه نمی‌شود یک جامعه اسلامی ساخت و حتی خود انسان سالم نمی‌ماند. و همچنین بدون یک اجتماع صالح و یک محیط سالم، بدون امر به معروف و نهی از منکر، بدون رسیدگی و تعاطف و تراحم میان افراد مسلمان نمی‌شود عابد خوبی بود.

علی علیه السلام، نمونه کامل اسلام

شما وقتی به علی بن ابی طالب علیه السلام از یک نظر نگاه کنید، می‌بینید یک عابد و اول عابد دنیاست به طوری که عبادت علی میان همه ضرب المثل می‌شود، آنهم نه عبادتی که فقط خم و راست بشود، بلکه عبادتی که سراسر جذبه است، سراسر شور است، سراسر عشق است، سراسر گریه و اشک است. بعد از اینکه علی از دنیا رفته است، مردی به نام ضرار با معاویه روبرو می‌شود. معاویه می‌داند که او از اصحاب علی است، می‌گوید: می‌خواهم علی را که با او

پاورقی : (۱) نساء/ ۱۵۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۵

بودی برای من توصیف کنی. خود معاویه از هرکس دیگر علی شناس‌تر بود ولی در عین حال این کار را دوست داشت، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنکه به روی او شمشیر می‌کشید. بشر یک چنین موجودی است. به علی اعتقاد داشت، همان طوری که شیطان به آدم اعتقاد داشت، ولی در عین حال از هیچ جنایتی درباره او کوتاهی نمی‌کرد. ضرار یکی از مشاهدی که علی را دیده بود برای معاویه نقل کرد، گفت: در یک شبی من علی را در محراب عبادتش دیدم «یَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلیمِ وَ یَبْکی بُکاءَ الْحَزین» مثل آدمی که مار او را زده باشد، در محراب عبادت از خوف خدا به خود می‌پیچید و مثل یک آدم غرق در حزن و اندوه می‌گریست و اشک می‌ریخت، مرتب می‌گفت آه آه از آتش جهنم. معاویه گریه‌اش گرفت و گریست. همچنین معاویه در برخوردی که با عدی بن حاتم پیدا کرد، می‌خواست عدی را علیه علی علیه السلام که از دنیا رفته بود تحریک کند. به عدی گفت: «ایْنَ الطُّرَفات؟» طرَیف و طُرفه و طارف چطور شدند؟ (عدی سه پسر داشت به نامهای طریف، طرفه و طارف که هر سه در رکاب علی علیه السلام شهید شدند. معاویه می‌خواست فتنه‌انگیزی کند، داغ جوانهایش را به یادش بیاورد، بلکه بتواند از او یک کلمه علیه علی علیه السلام اقرار بگیرد). عدی گفت: همه‌شان در صفّین در رکاب علی کشته شدند. گفت: علی درباره تو انصاف نداد، بی انصافی کرد؛ بچه‌های خودش حسن و حسین را کنار کشید و بچه‌های تو را جلو انداخت و به کشتن داد. عدی گفت: من درباره علی انصاف ندادم. اگر من انصاف می‌دادم، نباید الآن علی زیر خاک باشد و من زنده باشم. معاویه که دید تیرش به سنگ خورده است، گفت: ای عدی! دلم می‌خواهد حقیقت را برایم درباره علی بگویی. عدی، علی علیه السلام را بسیار مفصل توصیف کرد. خود او می‌گوید: آخر کار که شد، یک وقت دیدم اشکهای نجس معاویه روی ریشش جاری شده است. بسیار اشک ریخت. بعد با آستین خود اشکهایش را پاک کرد و گفت: هیهات! زمان و روزگار عقیم است که مثل علی مردی را بیاورد. ببینید حقیقت چگونه جلوه دارد!. این از عبادت علی، اما آیا علی فقط اهل محراب بود و در غیر محراب جای دیگری پیدایش نمی‌شد؟. باز علی را می‌بینیم که از هر نظر اجتماعی ترین فرد است، آگاه ترین فرد به

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۶

اوضاع و احوال مستمندها، بیچاره‌ها، مساکین و شاکیهاست. درحالی که خلیفه بود، روزها دِرّه خودش یعنی شلّاقش را روی دوشش می‌انداخت و شخصاً در میان مردم گردش می‌کرد و به کارهای آنها رسیدگی می‌نمود. به تجّار که می‌رسید فریاد می‌کرد: الْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ «۱» اول بروید مسائل تجارت را یاد بگیرید، احکام شرعی‌اش را یاد بگیرید، بعد بیایید تجارت کنید؛ معامله حرام نکنید، معامله ربوی نکنید. اگر کسی می‌خواست دیر به دنبال کسبش برود، علی می‌گفت زود پاشو برو: اغْدوا الی عِزِّکُمْ «۲». این مرد عابد اینچنین بود. اول بار من این حدیث را از مرحوم آیت اللَّه العظمی بروجردی شنیدم. یک وقت مرد فقیری، متکدی‌ای آمده بود به ایشان چسبیده بود و چیزی می‌خواست. ایشان به قیافه‌اش نگاه کرد، دید مردی است که می‌تواند کار و کاسبی بکند، گدایی برایش حرفه شده است. نصیحتش کرد. از جمله همین جمله علی علیه السلام را فرمود، گفت امیرالمؤمنین به مردم فریاد می‌کرد: اغْدوا الی عِزِّکُمْ صبح زود به دنبال عزت و شرف خودتان بروید، یعنی بروید دنبال کار و کسب و روزی‌تان. انسان وقتی که از خود درآمد داشته باشد و زندگی‌اش را خود اداره کند، عزیز است. کار و کسب، عزت و شرافت است. این را می‌گویند نمونه یک مسلمان واقعی. در عبادت اول عابد است. در مسند قضا که می‌نشیند، یک قاضی عادل است که یک سر مو از عدالت منحرف نمی‌شود. میدان جنگ می‌رود، یک سرباز و یک فرمانده شجاع است؛ یک فرمانده درجه اول که خودش فرمود: من از اول جوانی جنگیده‌ام و در جنگ تجربه دارم. روی کرسی خطابه می‌نشیند، اول خطیب است. روی کرسی تدریس می‌نشیند، اول معلم و مدرّس است، و در هر فضیلتی همین‌طور است. این، نمونه کامل اسلام است. اسلام هرگز نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ را نمی‌پذیرد که بگوییم این گوشه اسلام را قبول داریم ولی آن گوشه‌اش را قبول نداریم. انحرافات در دنیای اسلام از همین جا پیدا شده و می‌شود که ما یک گوشه را بگیریم و بچسبیم ولی گوشه‌های دیگر را رها کنیم. به این ترتیب قهراً همه را خراب و فاسد می‌کنیم. همین طوری که روش بسیاری از زاهد مسلکان ما در گذشته غلط بود، روش کسانی که تمام اسلام را در

پاورقی : (۱) وسائل الشیعه، ج ۱۲/ ص ۲۸۲، ح ۱. (۲) همان، ص ۴، ح ۱۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۵۰۷

کتاب مفتاح مثلًا جستجو می‌کردند، در بیاض «۱» و دعا جستجو می‌کردند غلط بود، روش کسانی هم که بکلی از دعا و عبادت و نافله و فریضه استعفا داده و فقط می‌خواهند در مسائل اجتماعی اسلام بیندیشند غلط است.

پاورقی : (۱) کتاب دعا



منبع : فصل دوم (3) از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۷۶-۸۳
تاریخ ایراد سخنرانی : آبان ۱۳۴۹ (رمضان ۱۳۹۰)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۳، ص: ۶۲۴

برخی اساساً یک داعیه جمع کردن ثروت در وجودشان هست که به کم قانع نیستند. این نکته را هم عرض کنم که گاهی بعضی از افراد بی‌همت به دلیل اینکه عرضه و همّ ندارند، به دلیل اینکه مرد نیستند، وقتی آدمی را می‌بینند که دنبال جمع کردن ثروت می‌رود، تحقیرش می‌کنند، به او می‌خندند، آیات زهد را می‌خوانند، دم از تقوا و زهد می‌زنند، می‌خواهند مغالطه کنند. نه آقا! او که دنبال جمع کردن ثروت می‌رود، با همان حرص و حالت دنیاپرستی هم می‌رود، از توی ضعیف همت و دون همت گداصفت بالاتر است، از تو باشخصیت‌تر است. او نسبت به آن مردی که همتش از این بالاتر است، مذموم است. یک زاهد واقعی مثل علی می‌تواند او را مذمت کند که مرد همت است، مرد کار است، مرد پیدا کردن ثروت است اما آزمند و حریص نیست، برای خودش نگه نمی‌دارد، خودش را به آن پول نمی‌بندد. پول را به دست می‌آورد ولی برای چه؟ برای خرج کردن، برای کمک کردن. اوست که حق دارد این را مذمت کند و بگوید: ای آزمند! ای حریص! ای کسی که همت داری، عزیمت داری، تصمیم داری، شور در وجودت هست، نیرو در وجودت هست، چرا نیرویت را در راه جمع کردن ثروت مصرف می‌کنی، چرا ثروت برای تو هدف شده است؟ ثروت باید برای تو وسیله باشد. اما منِ دون همت پست نظر که همان مال و ثروت را با نکبت و دریوزگی از دست دیگری می‌گیرم (دست او را می‌بوسم، پای او را می‌بوسم که یک هزارم، یک میلیونیم ثروتش را به من بدهد) حق ندارم از او انتقاد کنم.


کلمات کلیدی : ثروت زهد
منبع : فصل پنجم از کتاب آزادی معنوی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۱۹۷-۱۹۸
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۷ آبان ۱۳۴۹ شمسی مطابق ۷ شوال ۱۳۹۰ قمری در حسینیه ارشاد

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع [محل این فیش]

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۳

زهد در اسلام

کلمه «زهد» را ما در قرآن به مفهومی که الآن می‌گوییم که انسان باید زاهد باشد، نداریم. ولی این کلمه مسلّماً در سنت پیغمبر و اخبار و احادیث ائمه اطهار آمده است. در خود کلمه زهد و در مفهوم و معنی آن هیچ نمی‌شود شک کرد که در قرآن آمده است و مخصوصاً در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام زیاد است.

زهد منفی

در میان ما کلمه زهد خیلی رایج است ولی ما اگر زاهد را آن طوری که در اخبار و سنت معرفی کرده‌اند بخواهیم جستجو کنیم می‌بینیم آن زاهد غیر از زاهدی است که ما امروز در جامعه می‌شناسیم. می‌بینید لقب «زاهد» را به خیلی از افراد می‌دهند. می‌گویند فلان کس آدم بسیار زاهدی است. وقتی که می‌رویم سراغ زهد این آدم (البته این‌جور آدمها خوبیهایی هم دارند) می‌بینیم زهد این آدم فقط جنبه منفی دارد و بس؛ یعنی آدمی است که در زندگی به کم قناعت می‌کند. می‌گوییم هرکسی که در زندگی به کم قناعت کند زاهد است؛ ولی این جور نیست. جزء شرایط زاهد یکی همین است که در زندگی شخصی و فردی خودش طوری باشد که به کم بتواند قناعت کند و این فلسفه بسیار بسیار بزرگی دارد. اما نه هرکس که به کم قناعت کرد او زاهد است. این مطلب را مقداری برایتان توضیح

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۴

می‌دهم. زهد مربوط به مال و ثروت دنیا و حتی مربوط به مقامات دنیوی است. شما اگر بپرسید که در اسلام مال و ثروت دنیا خوب است یا بد؟ جواب این است که مال و ثروت دنیا برای چه هدفی؟ ثروت خودش قدرت است، پست و مقام هم قدرت است، این قدرت را شما برای چه هدف و منظوری می‌خواهید؟ یک وقت جنابعالی آدمی هستید بنده و اسیر شهوات خودتان، می‌خواهید به وسیله این مال و ثروت که قدرت است هوسهای فردی و شخصی خودتان را اشباع کنید. اگر شما بنده هوای نفس باشید، هرچه را در راه هوای نفس مصرف کنید، خواه مال و ثروت باشد، خواه جاه و مقام و خواه علم و یا عبادت و دین، هر چیزی که در خدمت هوا و هوس قرار بگیرد، بد می‌شود. اما شما اگر اول خودتان را اصلاح کردید، اگر هواپرست نبودید و خودی را از خودتان دور کردید، اگر کسی بودید که در اجتماع هدف داشتید، هدف اجتماعی، خدایی و الهی داشتید، آن وقت مال و ثروت را که قدرت است در طریق هدف مقدس خودتان به کار بردید، این عبادت است. جاه و مقام را هم اگر شما برای هدفهای معنوی خودتان بخواهید، عبادت است. این را از خودم نمی‌گویم، تعبیر امام صادق علیه السلام است. عده‌ای از همین زاهدهای احمقی که در همان زمان تازه پیدا شده بودند، در مسئله زهد با امام مباحثه می‌کردند. حضرت به آنها فرمود: اگر مطلب این جوری است که شما می‌گویید، پس چرا یوسف پیغمبر که قرآن او را پیغمبر می‌داند و بنده صالح خداست وقتی که معلوم می‌شود گنهکار نیست و تبرئه می‌شود و از زندان بیرون می‌آید فوراً به عزیز مصر می‌گوید: اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْارْضِ انّی حَفیظٌ عَلیمٌ «۱». یوسف بزرگترین پستها را می‌خواهد، می‌گوید: تمام وزارت دارایی را، هرچه هست، در اختیار من بگذار. چرا قرآن این را از یوسف نقل کرده و بر او عیب نگرفته و یوسف را دنیاپرست معرفی نکرده است؟ چون یوسف دنیاپرست نبود و از اول زندگی نشان داد که خداپرست است نه دنیاپرست. یوسف آن پست و مقام و هرچه را که می‌خواست، برای هدفهای معنوی و الهی می‌خواست و چون برای هدفهای معنوی و الهی می‌خواست، این دیگر دنیا نیست، عین آخرت است.

پاورقی : (۱) . یوسف/ ۵۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۵

مسئله ولایت از قِبَل جائر

علمای اسلام می‌گویند ولایت از قبل جائر حرام است؛ یعنی اگر حکومت ظالمی باشد و کسی بخواهد از ناحیه این حکومت ظالم پست بگیرد عمل حرامی مرتکب شده و حرام بزرگی است، ولی اگر کسی بخواهد پست را از ناحیه حکومت ظالم بگیرد اما هدفش از گرفتن این پست خدمت و نجات دادن مظلومان باشد، نه تنها گناه نیست، به فتوای بعضی از علما مستحب و به فتوای بعضی دیگر واجب است. قبول پست از ناحیه حکومت ظالم برای کسی که هدفش از این کار خدمت و مبارزه با ظلم و نجات مظلوم است، نه تنها حرام نیست بلکه به قولی واجب و به قولی مستحب است. ثروت هم از همین قبیل است. شما ثروت را برای چه منظوری جمع می‌کنید؟ این قدرت را برای چه هدفی کسب می‌کنید؟ وقتی که شما اخلاقتان تهذیب شده بود، وقتی که این کار را برای هدف معنوی بزرگی انجام می‌دهی، باید این کار را بکنی، اگر نکنی گناه است.

زهد، قدرت روحی است نه ضعف اقتصادی

اسلام طرفدار دو قدرت است: یکی قدرت روحی و دیگر قدرت اقتصادی. طرفدار قدرت روحی است به این معنی که می‌گوید از ناحیه اخلاقی شما باید آنقدر قوی و نیرومند باشید که به دنیا و مافیهایش اعتنا نداشته باشید، بنده و اسیر دنیا نباشید. چه عالی می‌فرماید امیرالمؤمنین: الزُّهْدُ کلُّهُ بَینَ کلِمَتَینِ مِنَ الْقُرْ انِ «۱». علی علیه السلام که زهد را از جنبه قوّت روحی تفسیر می‌کند، می‌فرماید: خدا در قرآن بیان کرده: لِکیلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکمْ وَ لاتَفْرَحوا بِما اتیکمْ «۲». وقتی از ناحیه روحی به این مقام رسیدید که اگر تمام دنیا به شما رو بیاورد شادی‌زده و اسیر نمی‌شوید و اگر تمام دنیا را از شما بگیرند روحتان شکست نمی‌خورد، در این صورت شما زاهد هستید. اسلام طرفدار دو قوّت است. این دو قوّت مربوط به مسئله زهد و دنیاست. از ناحیه روحی ما باید آنقدر قوی و نیرومند باشیم که مال و ثروت دنیا نتواند ما را بنده خودش قرار بدهد،

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض الاسلام، حکمت ۴۳۱، صفحه ۱۲۹۱. (۲). حدید/ ۲۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۶

و از نظر اقتصادی باید کوشش کنیم مال و ثروت را از طریق مشروع در اختیار خودمان بگیریم تا بتوانیم از این قدرت مادی و اقتصادی استفاده کنیم. وقتی که دانستید اسلام طرفدار این دو قدرت است، قدرت اخلاقی و قدرت اقتصادی، می‌بینید ما زاهدهایی هستیم که در هر دو ناحیه طرفدار ضعف هستیم و ضعف داریم.

زاهدهای ما، هم ضعف اخلاقی دارند و هم ضعف اقتصادی

ما زاهدی هستیم که همیشه از قدرت اقتصادی، از ثروت دوری گزیده‌ایم، یعنی ضعف را انتخاب کرده‌ایم. مردمی که پول و ثروت نداشته باشند، مسلّم است کاری را که از اقتصاد ساخته است نمی‌توانند انجام بدهند و باید دست دریوزگی پیش دیگران دراز کنند. از ناحیه روحی هم اتفاقاً ضعیف هستیم. چون وقتی ما خودمان را به این ترتیب تربیت کردیم که به وسیله دور نگه داشتن خود از مال دنیا به خیال خودمان زاهد شدیم، یک روز که دنیا به همان زاهدها روی می‌آورد می‌بینیم اختیار از کفَش بیرون رفت. می‌بینیم نه از ناحیه روحی قوی هستیم نه از ناحیه اقتصادی. پس زهد در اسلام قوّت و قدرت روحی است. با این قوّت و قدرت روحی، مال و ثروت دنیا که قدرت دیگری است نه تنها به شما صدمه نمی‌زند بلکه در خدمت شما قرار می‌گیرد. عده‌ای که آمده بودند و به امام صادق علیه السلام اعتراض می‌کردند، فلسفه زهد را نفهمیده بودند، شنیده بودند علی بن ابی‌طالب علیه السلام در زمان خودش زاهد بوده و خیال می‌کردند که علی علیه السلام طرفدار این بوده که انسان باید در همه شرایط با لباس مندرس زندگی کند و نان جو بخورد، اما این نان جو خوردن فلسفه‌اش چیست، نفهمیده بودند. امام صادق علیه السلام بود که برای اینها تشریح می‌کرد تا فلسفه‌اش را بفهمند. علی علیه السلام چرا زاهد بود؟ برای اینکه می‌خواست انسان باشد. علی علیه السلام زاهدی نبود که یک گوشه افتاده باشد و اسم انزوا را زهد بگذارد.

علی علیه السلام و کارهای تولیدی

علی علیه السلام مردی بود که بیش از هرکسی وارد اجتماع می‌شد و فعالیت اجتماعی و تولید ثروت می‌کرد، ولی ثروت در کفَش قرار نمی‌گرفت، ثروت را اندوخته و ذخیره

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۷

نمی‌کرد. کدام کار تولیدی مشروع است که در آن زمان وجود داشته و علی علیه السلام انجام نداده است؟ اگر تجارت است او عمل کرده، اگر زراعت و باغداری و درختکاری است او انجام داده، اگر حفر قنوات است، اگر سربازی کردن است او انجام داده است. ولی در عین حال که همه این کارها را می‌کرد، زاهد بود. اتفاق می‌افتاد که می‌رفت در آن باغستانهای مدینه که مربوط به اهل کتاب و غیر مسلمانان بود و برای آنان کار می‌کرد، خدمت می‌کرد، مزد می‌گرفت و بعد مزد او بود که تبدیل به نان می‌شد. به خانه‌اش گندم و جو می‌آورد و صدّیقه طاهره سلام اللَّه علیها با دست خودش آنها را آرد می‌کرد، می‌پخت و در عین حال وقتی که به محتاجی، مسکینی، یتیمی، اسیری برخورد می‌کردند فوراً او را بر خودشان مقدّم می‌داشتند. این بود معنی زهد علی علیه السلام؛ شما این جور زاهد را پیدا کنید. زهد علی علیه السلام همدردی بود. همدردی انسانیت است. او از حقّ صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمی‌کرد. برای خودش فقط به اندازه یک سرباز از بیت‌المال حقوق قائل بود، ولی در همان هم قناعت می‌کرد. حاضر نبود با شکم سیر بخوابد، چرا؟ چون دل و وجدان و قلب زنده‌اش به او اجازه نمی‌داد. می‌فرمود: اوْ ابیتَ مِبْطاناً وَ حَوْلی بُطونٌ غَرْثی وَ اکبادٌ حَرّی، اوْ اکونَ کما قالَ الْقائِلُ:
وَ حَسْبُک داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ
وَ حَوْلَک اکبادٌ تَحِنُّ الَی الْقِدِّ
آیا من با شکم سیر بخوابم (از چه غذایی؟ از غذای مشروع خودش. باز هم حاضر نبود با شکم سیر بخوابد. می‌گفت در اطراف من شکمهای گرسنه وجود دارند) در حالی که در اطراف من شکم گرسنه هست؟ من نمی‌توانم با شکم سیر بخوابم. نه تنها همسایه دیوار به دیوار را می‌گفت، بلکه می‌گفت: وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْیمامَةِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ «۱» شاید در حجاز یا یمامه، کناره‌های خلیج فارس، گرسنه‌ای باشد که همین قرص نان هم گیرش نیاید، چطور من با شکم سیر بخوابم؟! این است معنی زهد که نظیر این را اگر پیدا کردید انسانیت به آن افتخار می‌کند، نه این مردگی که ما داریم که اسم بی‌عرضگی و مردگی و بی‌حرکتی خودمان را زهد گذاشته‌ایم. این زهد نیست. زهد، زهد علی علیه السلام است که می‌فرماید: آیا من از کسانی باشم که درباره‌اش می‌گویند: وَ حَسْبُک داءً انْ تَبیتَ بِبِطْنَةٍ- وَ حَوْلَک اکبادٌ تَحِنُ

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض الاسلام، نامه ۴۵، صفحه ۹۷۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۸

الَی الْقِدِّ این درد تو را بس که با شکم سیر بخوابی و در اطرافت افرادی گرسنه بخوابند. زهد همان زهدی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشت. با اینکه پیغمبر در اواخر عمر فوق‌العاده قدرت داشت ولی آنقدر دلش زنده بود و اهل ایثار و گذشت بود که آیه نازل شد: میانه‌روی را از دست نده. یک وقت اصحاب دیدند وجود مقدس پیامبر موقع نماز نیامد. بعداً معلوم شد که وقت نماز برهنه‌ای به منزل ایشان آمده و حضرت چیزی نداشته است جز اینکه لباس تنش را بکند و به او بدهد و به این جهت نتوانسته است به مسجد بیاید. به این می‌گویند زهد و انسانیت. وَ لاتَجْعَلْ یدَک مَغْلولَةً الی عُنُقِک وَ لاتَبْسُطْها کلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلوماً مَحْسوراً «۱». رسول اکرم صلی الله علیه و آله یک نفر را می‌فرستد که برایش پیراهنی بخرد. او می‌رود یک پیراهن نسبتاً عالی می‌خرد به دوازده درهم و می‌آید. حضرت نگاه می‌کنند و می‌گویند من به پیراهنی کمتر از این هم می‌توانم قناعت کنم. دومرتبه می‌روند و در سر راه کنیزکی را می‌بینند که گریه می‌کند، می‌پرسند چرا گریه می‌کنی؟ دخترک جواب می‌دهد: پولی صاحبخانه به من داده و من آن را گم کرده‌ام. حضرت چهار درهم به او می‌دهند و روانه می‌شوند و بعد با هشت درهم دیگر دو پیراهن می‌خرند و یکی از آنها را به عریانی می‌دهند. در بازگشت می‌بینند همین کنیز نشسته و گریه می‌کند. حضرت سؤال می‌کنند چرا گریه می‌کنی؟ می‌گوید: چون خیلی دیر شده است می‌ترسم اگر به منزل بروم مرا کتک بزنند. می‌فرماید: بیا با هم برویم تا شفاعت تو را بکنم. کنیز را با خود می‌برد. وقتی کنیز درِ خانه را به حضرت نشان می‌دهد حضرت از پشت در فریاد می‌کند: السَّلامُ عَلَیکمْ یا اهْلَ الْبَیتِ! عادت ایشان بود که وقتی می‌خواستند وارد خانه کسی شوند سلام می‌کردند (دستور قرآن است که بدون اجازه داخل خانه کسی نشوید)، همین کاری که ما می‌کنیم و یا اللَّه می‌گوییم. البته یا اللَّه ذکر است و چه بهتر که در این‌جور مواقع اعلام مردم با یک یا اللَّه باشد. حضرت بلند سلام کرد. اهل خانه که صدای پیغمبر را شنیدند قلبشان به تپش افتاد، می‌دانستند که پیغمبر تا سه بار سلام نکند برنمی‌گردد. حضرت باز سلام کردند. اهل منزل جواب ندادند. مرتبه سوم که حضرت سلام کردند، اهل خانه فریاد

پاورقی : (۱). اسراء/ ۲۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۵۹

کردند: السَّلامُ عَلَیک یا رَسولَ اللَّه! ادْخُلْ ادْخُلْ داخل شوید. فرمود: آیا اول صدای مرا نشنیدید؟ عرض کردند شنیدیم ولی خوشمان می‌آمد که تکرار کنید، چون سلام شما برای خانواده ما برکت است. ما اگر بار اول جواب شما را می‌دادیم از سلامهای دوم و سوم شما محروم می‌شدیم. ما چون می‌دانستیم که شما تا سه بار سلام می‌کنید، عمداً جواب سلام شما را ندادیم. حضرت وارد شدند و فرمودند: من برای شفاعتی آمده‌ام. اگر این کنیزک دیر آمده است مزاحمش نشوید. عرض کردند: یا رسولَ اللَّه! ما به خاطر مقدم شما او را آزاد کردیم. حضرت فرمودند: خدا را شکر که با دوازده درهم دو برهنه را پوشانیدم و یک برده را آزاده کردم «۱»! این را می‌گویند زاهد. این، فلسفه زهد واقعی اسلام است. این، زنده‌دلی است، انسانیت و همدردی است.

پاورقی : (۱) بحارالانوار ج ۱۶/ ص ۲۱۴.



کلمات کلیدی : زهد
شماره صفحه در کتاب منبع : ۵۹-۶۶
تاریخ ایراد سخنرانی : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ (۱۵ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۰

تفکر اسلامی درباره زهد و ترک دنیا

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ «۱». عرض کردیم از این آیه کریمه در کمال صراحت استفاده می‌شود که تعلیمات اسلامی به طور کلی در هر شأنی از شئون زندگی، تعلیماتی حیات‌بخش و زنده‌کننده است، یعنی تعلیماتی است که وقتی در جان انسان قرار بگیرد به انسان روح و حیات و بینش و جنبش می‌دهد. بنابراین تعلیماتی که اثر حیات‌بخشی ندارد و برعکس، مردگی و سکون ایجاد می‌کند و بشر را از جنبش و حرکت باز می‌دارد و او را جامد و افسرده می‌کند، نمی‌تواند با این مقیاسی که این آیه کریمه به دست می‌دهد سازگار باشد و از اسلام نیست. علاوه بر اینکه قرآن بالصراحه ادعا می‌کند که تعلیمات اسلامی حیات‌بخش است، تاریخ اسلام هم همین گواهی را می‌دهد. تاریخ اسلام تا چند قرن نشان داد که این تعلیمات آنچنان‌که قرآن کریم می‌گوید، حیات‌بخش است. امروز غالباً می‌بینیم معانی و مفاهیمی که ما از اسلام داریم خاصیت حیات‌بخشی و ایجاد زندگی ندارد، پس ناچار باید تجدیدنظری در این معانی و

پاورقی : (۱). انفال/ ۲۴.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۱

مفاهیم بکنیم، شاید مفهوم و تصور ما درباره این معانی و مفاهیم اشتباه باشد، ما باید تصور خودمان را تصحیح کنیم و این است معنی احیای تفکر اسلامی؛ یعنی ما باید طرز تفکر و طرز بینش خودمان را درباره اسلام اصلاح کنیم. آن عینکی که ما به چشم زده‌ایم و با آن اسلام را می‌بینیم، عینک نادرستی است، پس عینک و زاویه دید خودمان را اصلاح کنیم. در جلسه گذشته بعضی از مفاهیم و معانی اخلاقی اسلام از قبیل زهد و توکل را مطرح کردم و مقداری مخصوصاً درباره زهد بحث کردم. البته خودم متوجه بودم که بحثم کامل نیست، یعنی جمیع جوانب مطلب را بحث نکرده‌ام. بنابراین بحث زهد را عجالتاً امشب در نظر دارم به صورت مستوفی‌تری ایراد کنم. چون این مفهوم جزء مفاهیم و تصورات بسیار اساسی ما درباره اسلام است.

زهد و ترک دنیا

تصور درباره زهد همان تصور درباره دنیاپرستی و ترک دنیا و این‌جور معانی و مفاهیم است. اگرچه این کلمه به این معنا در قرآن کریم نیامده است ولی آنقدر در سنت اسلامی، در کلمات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام و سایر ائمه آمده است که نمی‌شود تردید کرد که یک معنی و مفهومی در اسلام مقدس شمرده شده است و مردم به سوی آن دعوت شده‌اند و آن معنی و مفهوم با لفظ «زهد» تعبیر شده است. در ادبیات اسلامی- یعنی در نظم و نثر اسلامی، خواه در مظهر عربی و خواه در مظهر فارسی آن- مسئله زهد زیاد مطرح شده است. حالا باید ببینیم تصور و طرز تفکر ما درباره زهد از نظر اسلام، با توجه به شواهد و دلائل و تعلیماتی که قرآن کریم در این زمینه دارد، چگونه باید باشد. کلمه زهد در اصلِ معنی لغوی یعنی بی‌میلی، بی‌رغبتی. اگر عرب کلمه «زَهَدَ» را در مورد بالخصوصی به کار ببرد معنی آن این است که فلان شخص به فلان شی‌ء رغبتی ندارد. «زَهَدَ فیه» یعنی طبعاً رغبت ندارد. ولی قدر مسلّم این است که زهدی که در تعالیم اسلام و در تعلیمات مسیحی و غیر مسیحی در مورد دنیا استعمال می‌کنند اصطلاح خاصی است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۲

آیا زهد یعنی بی‌رغبتی طبیعی؟

زاهد کسی نیست که به حسب طبیعت به اشیاء بی‌رغبت است، مثل مریضی که به غذا میل ندارد یا آدمی که از شیرینی بدش می‌آید، میل به شیرینی ندارد، و یا مثل کسی که از نظر جنسی ناتوانی خاصی دارد، میل به زن ندارد. مقصود از «زاهد» کسی نیست که طبیعتاً به حکم غریزه به امور دنیوی بی‌میلی دارد، بلکه زهد به صورت یک مفهوم اخلاقی ذکر می‌شود و زاهد یعنی کسی که به حسب طبیعت و غریزه به لذت مادی رغبت دارد ولی به خاطر هدفها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بی‌رغبت است؛ یعنی از چیزی که به آن میل و رغبت دارد به خاطر هدفی صرف‌نظر می‌کند. به عبارت دیگر توجه روحی و فکری به چیزی و آن را هدف فعالیت قرار دادن یک مطلب است و رغبت طبیعی مطلب دیگری است. زهد، بی‌اعتنایی به امور مورد رغبت طبیعی است. این را به حسب عرف «زهد» می‌گویند. زهد یعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد. حالا باید روی آن هدف بحث کرد و نظر اسلام را مشخص نمود. اولًا ببینیم آیا در اسلام چنین چیزی به صورت یک امر واجب یا مستحب هست؟ یعنی آیا اسلام به صورت وجوبی یا استحبابی توصیه کرده است که انسان به خاطر هدفی احیاناً از لذات مادی موافق طبیعت خودش در دنیا چشم بپوشد؟ یا اساساً در اسلام چنین چیزی وجود ندارد و اصلًا در اسلام توصیه به ترک لذت مادی برای یک هدف، آن هدف هرچه می‌خواهد باشد، نشده است؟ اگر قبول کردیم که در اسلام چنین چیزی هست، مرحله بعد این است که اسلام زهد را به خاطر چه هدفهایی توصیه کرده است؟ آن هدفهای عالی که اسلام به خاطر آن، بی‌اعتنایی به مشتهیات را لازم و مقدمه و شرط دانسته، چیست؟ به طور کلی چه هدفهایی وجود دارد که راه رسیدن به آن اهداف این است که انسان نسبت به لذتهای دنیا حالت اعراض داشته باشد و اسلام هم آن هدفها را می‌پسندد و می‌پذیرد و توصیه می‌کند؟

دو نوع زهدی که مورد قبول اسلام نیست

بعضی خیال می‌کنند که فلسفه زهد این است که کار دین از کارهایی از قبیل تجارت

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۳

و زراعت و صنعت جداست و هرکدام از آنها به دنیایی جداگانه تعلّق دارد. کار دین عبادت است و کار دنیا کسب و تجارت و زراعت و صنعت و مدیریت و امثال اینها، و زهد یعنی رو آوردن از کار دنیا به کار آخرت. البته این غلط است زیرا آن اموری که به عنوان کار دنیا خوانده شده مورد توصیه اسلام است و زهد شامل آنها به هیچ وجه نمی‌شود. دو نوع زهد است که ما با مراجعه به نصوص قطعی اسلامی می‌توانیم بفهمیم که این دو نوع زهد در اسلام وجود ندارد ولی در غیر اسلام این دو نوع زهد وجود دارد. یکی از آنها به این معناست که کار دنیا و آخرت از یکدیگر جداست؛ یعنی ما دو نوع کار داریم: بعضی کارها مربوط به دنیاست، مانند کسب و تجارت و زراعت و صنعت و دنبال روزی و تحصیل مال رفتن. هرچیزی که مربوط به زندگی دنیاست مال دنیاست و تعلّق دارد به این دنیا و اساساً به دنیای دیگر تعلّق و وابستگی ندارد. در مقابل، کارهای دیگری است که به زندگی دنیا بستگی ندارد و مربوط نیست، یعنی تأثیر مثبت و مفیدی در زندگی دنیا ندارد اگر تأثیر مضر نداشته باشد؛ اسم آنها عبادت است. عبادت یعنی دعا خواندن، روزه گرفتن، ریاضت کشیدن. آنگاه زهد یعنی رها کردن زندگی دنیا برای اینکه انسان فراغت پیدا کند برای کارهای آخرت. کتاب المنجد «۱» در لغت عربی و به سبک دیکسیونرهای فرنگی است. البته قبل از آن، کتابی نزدیک به همین سبک نوشته شده بود به نام اقرب الموارد که المنجد بیشتر از آن اقتباس کرده است. المنجد زهد را به همین مفهومی که عرض کردم معنی کرده است که درست مفهوم مسیحی است. در المنجد زهد این‌گونه معنی شده است: زَهَدَ: ای تَرَک الدُّنْیا لِلتَّخَلّی لِلْعِبادَةِ، یعنی کار دنیا را رها کرد برای اینکه برای عبادت فراغت پیدا کند. روی این حساب اساساً کار دنیا و آخرت از هم جداست و دو حساب دارد: کارهایی مربوط و متعلّق به زندگی دنیاست؛ اینها مال دنیاست و ذره‌ای به درد آخرت انسان نمی‌خورد بلکه شاید صدمه هم بزند. و کارهای دیگری مال آخرت است که اسم آنها عبادت است و آنها به درد کار دنیا نمی‌خورد و احیاناً صدمه هم می‌زند.

پاورقی : (۱) . المنجد کتاب لغت است به زبان عربی که به وسیله یکی از پدران روحانی مسیحی لبنان که از آباءیسوعی و عرب است، نوشته شده است.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۴

پس زهد یعنی رها کردن کارهای دنیا برای رسیدن به آن دسته از کارها که اسمش را کار آخرت می‌گذاریم. آنگاه ما برای اینکه بتوانیم زاهد باشیم راهی جز جدا کردن خود از اجتماع نداریم؛ راهش عزلت و انزوا و رهبانیت و غارنشینی و دیرنشینی و صومعه‌نشینی است. نتیجه‌اش همان رهبانیتی است که می‌دانیم در دنیای مسیحیت چقدر رایج بوده است. آیا اسلام چنین مفهوم و تصوری را برای زهد می‌پذیرد؟ نه، این از واضحات است و احتیاج به استدلال ندارد. من در کتاب مسئله حجاب نوشته‌ام که بعضی خیال کرده‌اند فلسفه حجاب تمایل به ریاضت و رهبانیت است. این را از نظر اسلام رد کرده و بعد مفصل بحث کرده‌ام که اصلًا اسلام با ریاضت و رهبانیت یعنی با انعزال از اجتماع صددرصد مخالف است. پیغمبر صریحاً فرمود: لا رَهْبانِیةَ فِی الْاسْلامِ «۱» در اسلام رهبانیت یعنی کناره‌گیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلًا وجود ندارد. حتی فرمود: رهبانیت و سیاحت امّت من جهاد است. گذشته از این، اسلام صریحاً به آن چیزهایی که مکاتب دیگر آن را دنیا می‌نامند توصیه کرده و آنها را جزء عبادات دانسته است. بعضی از مستمعین نوشته‌اند که در قرآن کلمه «زهد» وجود دارد: وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ «۲». من به این آیه توجه داشتم. عرض کردم یک زهد لغوی است و یک زهد مصطلح. این، آن زهد لغوی و شاهد بر مدّعای من است که عرض کردم «زَهَدَ فیه» یعنی اعتنا به او نداشت، بی‌رغبت بود. این آیه درباره حضرت یوسف است که آنها قدر یوسف را ندانستند و اهمیتی به او نمی‌دادند، لذا او را به چند درهم معدود فروختند. بنابراین زهد به آن معنی اصطلاحی که مورد بحث است در قرآن نیست. به هر حال چیزهایی را که زهد مسیحیت جزء دنیا می‌داند اسلام آنها را با یک شرط جزء آخرت می‌داند و آن اینکه برای خدا صورت گرفته باشد. اسلام فرقی بین دنیا و آخرت به آن شکل که کارها را دو دسته کند، قائل نیست. از نظر اسلام تجارت یا زراعت می‌تواند مال دنیا باشد و می‌تواند مال آخرت

پاورقی : (۱). بحار الانوار، ج ۷۰/ ص ۱۱۵. به جای لفظ فی‌الاسلام، فی امتی است. (۲). یوسف/ ۲۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۵

باشد. بستگی دارد به هدف شما. اگر کار و کسب می‌کنید، از راه مشروع آن وارد شوید؛ اگر تجارت می‌کنید نخواهید ربا بخورید، نخواهید معامله‌تان غَرَری باشد، نخواهید بی‌انصافی کنید، بلکه تجارت می‌کنید برای اینکه تولید ثروت کنید و خودتان را از ذلّت و تکدّی نجات دهید، برای اینکه به جامعه خودتان خدمت کنید و قدرت اقتصادی جامعه خودتان را افزایش دهید، از نظر اسلام این عبادت است. زراعت و دامداری نیز اگر چنین باشد عبادت است. بنابراین در اسلام اینها از قلمرو آخرت بیرون نیستند، تمام اینها برای انسانی که هدفهای اسلامی را می‌شناسد و دنبال هدفهای اسلامی می‌رود داخل در قلمرو عبادت است. در مقابل این امور، آنچه که مکاتب دیگر آنها را عبادت می‌دانند نیز از نظر اسلام جزء زندگی دنیاست؛ یعنی نماز و روزه نه تنها به درد آخرت می‌خورد، به درد دنیا هم می‌خورد؛ دعا نه تنها به درد آخرت می‌خورد، به درد دنیا هم می‌خورد؛ و همچنان که تجارت و زراعت می‌تواند به آخرت تعلّق داشته باشد عبادت هم برای زندگی دنیا مفید است. بنابراین زهد به این معنی که ما دو قلمرو در نظر بگیریم یکی برای دنیا و دیگری برای آخرت، در اسلام وجود ندارد. اسلام گفته چه چیزی حلال است و چه چیزی حرام. گفته شراب حرام است. شراب، هم برای دنیای تو مضر است و هم برای آخرت تو. گفته قمار و ربا حرام است. اینها، هم برای دنیای تو مضرند و هم برای آخرت تو. اگر اسم اینها را دنیا می‌گذاری بگذار. این یک نوع از زهد بود که زهد مسیحی است و اسلام آن را نمی‌پذیرد ولی متأسفانه تصور بسیاری از ما درباره زهد همین شکل مسیحی آن است.

برداشت غلط دیگر از زهد

زهد مفهوم دیگری دارد که این مفهوم را نیز باید توضیح دهیم و آن اینکه نمی‌گوییم قلمرو دنیا و قلمرو آخرت، بلکه می‌گوییم همه کارهای دنیا را چون وظیفه است باید انجام بدهیم، ولی حساب لذت دنیا از حساب لذت آخرت جداست. ما یا باید در دنیا لذت ببریم و از لذت آخرت محروم باشیم یا لذت آخرت را به دست آوریم و خودمان را از لذت دنیا محروم کنیم. این هم خودش یک طرز تفکری است. این اشخاص نمی‌گویند که باید کار و کسب و زندگی را رها کرد؛ می‌گویند چون وظیفه است انجام می‌دهیم ولی کوشش می‌کنیم در این دنیا لذت نبریم برای اینکه هرچه

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۶

در این دنیا لذت ببریم از لذت آخرت ما کاسته می‌شود. هرچه که در دنیا خوشی کنیم از خوشیهای آخرت ما کاسته می‌شود. پس در اینجا لذت دنیا را می‌دهیم تا لذت آخرت را بگیریم. ابوعلی سینا در نمط نهم اشارات می‌گوید: الْمُعْرِضُ عَنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ طَیباتِها یسَمّی بِاسْمِ الزّاهِدِ. یعنی به کسی که از لذت دنیا اعراض می‌کند برای اینکه به لذت آخرت برسد، اصطلاحاً زاهد می‌گویند. اما این طرز تفکر چطور است؟ آیا اصل معاوضه لذتها صحیح است؟ آیا اسلام برای لذتها دو قلمرو قائل است، یعنی معتقد است که اگر انسان لذت دنیایی برد، دیگر باید از لذت آخرت محروم باشد؟ از آن طرف، آیا اسلام معتقد است که اگر انسان خودش را از لذت دنیا محروم کرد، در آن دنیا به او لذت می‌دهند و می‌گویند چون خودت را در دنیا از لذت محروم کردی، در عوض در اینجا بیا بگیر؟ به عبارت دیگر آیا برای هرکسی یک مقدار اعتبار لذت قائل شده‌اند و او باید آن را وصول کند یا در دنیا یا در آخرت؟ اگر در دنیا وصول کرد حسابش تمام می‌شود، اما اگر وصول نکرد حق دارد در آخرت وصول کند؟ بعضی خیال می‌کنند مفهوم اذْهَبْتُمْ طَیباتِکمْ فی حَیاتِکمُ الدُّنْیا «۱» همین است! نه، این هم درست نیست. مطمئناً اگر کسی در دنیا خودش را از لذتهای دنیا محروم کند به این حساب که در آن دنیا به او لذت بدهند، در آن دنیا روی این حساب به او لذت نمی‌دهند؛ نمی‌گویند تو چه بنده خوبی بودی که در دنیا لذت نبردی؛ حالا که در دنیا محرومیت کشیدی عوض آن محرومیت، اینجا به تو لذت می‌دهیم. نمی‌گویند تو از ما یک مقدار لذت طلبکاری، حالا که قبلًا از آن استفاده نکرده‌ای الآن استفاده کن. قطعاً چنین چیزی وجود ندارد؛ یعنی لذتهای آخرت نتیجه محرومیتهای عمدی که بشر خودش برای خودش ایجاد کند نیست، بلکه مولود عوامل دیگر است. اما طرف دیگر قضیه این است: آیا اگر ما لذت دنیا را بردیم، در آن دنیا می‌گویند چون لذت دنیا ولو لذت حلال دنیا را برده‌اید، دیگر حق ندارید لذت ببرید؟ بنابراین شما یکی از دو بدبختی را باید تحمل کنید: یا در دنیا محرومیت بکشید یا در آخرت، و ایندو با هم جمع نمی‌شوند. این هم از نظر منطق اسلام مردود

پاورقی : (۱). احقاف/ ۲۰.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۷

است. علی علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید: ... انَّ الْمُتَّقینَ ذَهَبوا بِعاجِلِ الدُّنْیا وَ اجِلِ الْاخِرَةِ، سَکنُوا الدُّنْیا بِافْضَلِ ما سُکنَتْ وَ اکلوها بِافْضَلِ ما اکلَتْ «۱» متقین و پرهیزکارانی در دنیا هستند که هم نعمت دنیا را برده‌اند و هم نعمت آخرت را. در دنیا در بهترین مسکنها نشسته‌اند و بهترین غذاها را خورده‌اند و در عین حال به نعمت عقبی هم رسیده‌اند. بلی از نظر اسلام در دنیا یک لذتهایی حرام است. لذت حرام دنیا انسان را از لذت آن دنیا محروم می‌کند بلکه عقاب آن دنیا را می‌آورد. لذت زنا مسلّماً انسان را از لذتهای اخروی محروم می‌کند و بلکه عذاب اخروی می‌آورد. لذت شراب قطعاً انسان را از لذتهای آن دنیا محروم می‌کند. لذت قمار- اگر لذتی داشته باشد- همین طور، لذت ربا همین‌طور، لذت غیبت و دروغ گفتن و به طور کلی لذت هر کار حرامی همین‌گونه است. اما لذت حلال این‌طور نیست. قرآن تصریح کرده است که ما خوشیها را در دنیا حلال کردیم. می‌گوید هرچه خوشی و هرچه پاکیزگی و هرچه را که بدبختی برای بشر نمی‌آورد حلال کردیم. قرآن می‌گوید ما آن لذتی را حرام کردیم که واقعاً لذت نیست، بدبختی است. شراب را تو خیال می‌کنی لذت و خوشی است اما متوجه عواقب آن برای روحت، برای بدنت و برای اجتماعت نیستی. تو لذت آنی زنا را می‌بینی ولی عواقبش را نمی‌بینی. قرآن می‌گوید زنا را چون خبیث و زیان‌آور است ما حرام کردیم و الّا هر لذتی را که عواقب ناگوار نداشته باشد حلال کرده‌ایم. قرآن می‌فرماید: یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَ یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبائِثَ «۲». چه منطق عالی‌ای! هرچه که خوشی است، نه یک خوشی آنی، بلکه خوشی‌ای که برای بدن، برای روح و جامعه عواقب ناگوار ندارد حلال است و هرچه که پلید می‌باشد حرام است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۳» بگو چه کسی حرام کرده است زیورهای خدا را که برای بشر آورده است؟ چه کسی رزقهای پاکیزه را حرام کرده است؟ کلوا مِنْ طَیباتِ ما رَزَقْناکمْ «۴» از روزیهای پاک و پاکیزه‌ای که ما داده‌ایم استفاده ببرید.

پاورقی : (۱) . نهج‌البلاغه فیض الاسلام، نامه ۲۷، صفحه ۸۸۶. (۲). اعراف/ ۱۵۷. (۳). اعراف/ ۳۲. (۴). طه/ ۸۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۸

پس این منطق هم در باب زهد، در اسلام وجود ندارد که کسی خیال کند من از لذت حلال دنیا چشم می‌پوشم برای اینکه در عوض لذتی در آخرت به من بدهند و معاوضه کنند. چنین معاوضه‌ای وجود ندارد.

مفهوم واقعی زهد

ولی در عین حال در اسلام زهد وجود دارد. البته آنچه که در اسلام به نام زهد نامیده می‌شود، اولًا بدانید که واجب نیست، یک فضیلت و یک کمال است، اما فضیلت و کمالی که هدفش نه آن دو هدفی است که عرض کردم، بلکه چیز دیگر است. بلی در اسلام در مواردی برای هدفها و منظورهایی توصیه شده است که انسان زهد بورزد، یعنی توصیه شده که انسان لذت‌پرست نباشد، خودش را در لذتهای دنیا غرق نکند. حتی اگر خودش را در لذتهای حلال هم غرق بکند کار حرامی نکرده است، ولی اگر نکند یک کار اخلاقی بزرگ انجام داده است. اسلام با لذت‌پرستی ولو از طریق حلال موافق نیست.

هدفهای زهد اسلامی

۱. ایثار

اسلام برای چندین هدف قبول می‌کند که انسان در دنیا زاهد باشد، یعنی از لذتهای حلال چشم بپوشد. انسان در شرایطی قرار می‌گیرد که در آن، انسانهای دیگر مثل او یا بیشتر از او احتیاج دارند. در اینجا انسان چه می‌کند؟ ایثار می‌کند، جود و بخشش می‌کند، لذتی را که برای خودش حلال و جایز است به دیگری می‌دهد، نمی‌خورد تا به دیگران بخوراند. نه اینکه نمی‌خورد و دور می‌ریزد تا در آخرت به او بدهند بخورد! اگر چنین کند آنجا به او می‌گویند کار احمقانه‌ای کرده‌ای که دور ریختی به خیال اینکه اینجا بدهیم به تو بخوری. نمی‌پوشد برای اینکه بپوشاند. آسایش نمی‌کند برای اینکه بتواند دیگران را در آسایش وارد کند. لذت نمی‌برد برای اینکه به دیگران لذت برساند. این ایثار است، یکی از عالیترین و باشکوه‌ترین شئون و خصائص انسانی است، یکی از انسانی‌ترین کارهای بشر است، زهد است ولی زهد انسانی، زهد صحیح، زهد عالی. این آن زهدی است که علی بن ابی‌طالب دارد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۶۹

نمی‌خورد ولی دور نمی‌ریزد. زحمت می‌کشد، به دست می‌آورد، ولی نمی‌خورد برای اینکه بخوراند، نمی‌پوشد برای اینکه دیگران را بپوشاند. وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ اسیراً. انَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لانُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً «۱». آیا اسلام این جور زهد و اعراض از لذت دنیا را می‌پذیرد؟ این گونه اعراض را که هدف انسانی و معقول دارد می‌پذیرد؟ البته می‌پذیرد. اصلًا کدام عقل و دل است که این‌گونه زهد را بفهمد و نپذیرد؟ اگر دینی چنین زهدی را توصیه نکند، آن دین نیست. اگر یک مکتب اخلاقی چنین زهدی را توصیه نکند، آن مکتب از مفاهیم عالی انسانی باخبر نیست، از انسانیت چیزی نمی‌فهمد. این یکی از هدفها و فلسفه‌های زهد است، زهدی که عقل و وجدان آن را می‌پذیرد. اسلام به این‌گونه زهد توصیه کرده است. قرآن درباره عده‌ای از اصحاب پیغمبر، انصار و مؤمنینی که در مدینه بودند می‌فرماید: وَ یؤْثِرونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ «۲» ولو اینکه خودشان در سختی و مشقت بسر می‌برند ولی برادران مسلمان خودشان را بر خودشان مقدّم می‌دارند، آنها را بر خودشان ترجیح می‌دهند. زین‌العابدین علیه السلام روزه می‌گرفت و دستور می‌داد غذایی برای خودش آماده می‌کردند و معمولًا دستور می‌داد غذایی از گوشت باشد مانند آبگوشتهایی که ما می‌پزیم. وقت افطار که می‌شد خودش می‌آمد سر دیگ غذا، دستور می‌داد ببرند برای فقرا و ضعفا و بیچارگان. در آخر کار یک کاسه به اندازه خوراک یک نفر برای شخص خودش نگاه می‌داشت. البته از نظر اسلام عائله را قبل از خود و بیگانگان باید غذا داد. و چه بسیار اتفاق می‌افتاد که آن آخر کار که برای خودش یک کاسه باقی مانده بود فقیری می‌رسید و آن را هم به فقیر می‌داد. این را می‌گویند زهد و یک عمل شکوهمند و انسانی. این یک فلسفه زهد است. اسلام این نوع زهد را که نه معنی آن تحمل محرومیت بی‌منطق است که دور بریزیم تا در آخرت لذت بدهند- که لذت هم نخواهند داد- یا قلمرو دنیا را از قلمرو آخرت جدا کنیم، تأیید می‌کند.

پاورقی : (۱). دهر/ ۸ و ۹. (۲). حشر/ ۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۰

۲. همدردی

در زهد اسلامی، زاهد زهد می‌ورزد که ایثار کرده باشد، زهد می‌ورزد که همدردی کرده باشد. همدردی یکی دیگر از اهداف زهد اسلامی است. یک انسان در مقامی که برایش مقدور است باید ایثار کند، ولی گاهی کار به جایی می‌رسد که از ایثار هم کاری ساخته نیست. در شرایطی زندگی می‌کند که مردم بینوا آنقدر زیاد و فراوانند که او نمی‌تواند با دادن لباسی که می‌پوشد، آنها را بپوشاند، یا با دادن غذای خود، آنها را سیر کند و یا با بخشیدن پولی که در جیب خودش دارد آنها را متمکن کند. از اینها گذشته است. جامعه‌ای است فقیر و مفلوک و بیچاره که در گوشه‌های مملکت، مردم نان جو هم گیرشان نمی‌آید. یک وقتی می‌گفتند در سیستان بچه‌ها را روزها مثل حیوان در صحرا رها می‌کنند تا علف بخورند. از یک نفر که در چنین جامعه‌ای است چه کاری ساخته است؟ تنها یک کار ساخته است: همدردی کردن. فقط می‌تواند بگوید حالا که برادرانم ندارند بخورند، من چرا بخورم؟ حالا که برادرانم ندارند بپوشند، من چرا لباس فاخر بپوشم؟ به عبارت دیگر حالا که قادر نیست کمک مادی کند و دیگران را از فقر و مسکنت برهاند، با همدردی کردن کمک روحی به آنها می‌رساند. همین مقدار که می‌توانم، به آنها کمک روحی می‌کنم نه کمک جسمی. ایثار کمک مادی است. این هم خودش فلسفه‌ای است. باز در کلمات علی علیه السلام که اول زاهد جهان است این فلسفه را می‌بینیم که علی علیه السلام زاهدِ باهدف است. او مخصوصاً وظیفه پیشوایان امّت می‌داند که با دیگران حداقل همدردی کنند؛ یعنی اگر نمی‌توانند به آنها کمک مادی کنند، کمک روحی بکنند. چون چشم ضعیفان به پیشوایان امّت است. علی علیه السلام می‌گفت من نمی‌خورم تا همین مقدار بتوانم به روح ضعفای امّت خودم کمک کنم و بگویم اگر شما ندارید بخورید من هم که دارم، نمی‌خورم تا مثل شما باشم.

حدیث علی علیه السلام در فلسفه زهد

از کلمات خود آن حضرت است: انَّ اللَّهَ جَعَلَنی اماماً لِخَلْقِهِ، فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدیرَ فی نَفْسی مَطْعَمی وَ مَشْرَبی وَ مَلْبَسی کضُعَفاءِ النّاسِ، کی یقْتَدِی الْفَقیرُ بِفَقْری وَ لایطْغِی الْغَنِی غِناهُ «۱»

پاورقی : (۱). اصول کافی، ج ۲/ ص ۲۲۷.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۱

خدا مرا پیشوا قرار داده است و من وظیفه خاصی دارم که در خوراک و پوشاک و در زندگیم مانند ضعیف‌ترین افراد امّت باشم، تا فقیر به این وسیله تسکین خاطری پیدا کند و غنی هم که مرا می‌بیند که در رأس اجتماع هستم غنایش او را طاغی و یاغی نکند. داستانی است از یکی از بزرگان علمای شیعه، مرحوم وحید بهبهانی (محمّد بن باقر بن محمّد اکمل). از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و میرزای قمی و کاشف‌الغطاء و از کسانی است که حوزه علمی او در کربلا حوزه بسیار پربرکتی بوده و در کربلا هم زندگی می‌کرده است. ایشان دو پسر دارد یکی به نام آقا محمّد علی صاحب کتاب مقامع و دیگری به نام آقا محمّد اسماعیل. در شرح حال این مرد بزرگ نوشته‌اند روزی عروسش (زن آقا محمّد اسماعیل) را دید که جامه‌های عالی و فاخر پوشیده است. به پسرش اعتراض کرد که چرا برای زنت این‌جور لباس می‌خری؟ پسرش جواب روشنی داد، گفت: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۱». مگر اینها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ گفت پسرکم! نمی‌گویم که اینها حرام است، البته حلال است. من روی حساب دیگری می‌گویم. من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم. در میان این مردم غنی هست، فقیر هست، متمکن هست، غیر متمکن هست، افرادی که از این لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زیادی هم هستند که نمی‌توانند این‌جور لباسها بپوشند، لباس کرباس می‌پوشند. ما که نمی‌توانیم این لباسی را که خودمان می‌پوشیم برای مردم هم تهیه کنیم و نمی‌توانیم آنها را در این سطح زندگی بیاوریم. ولی یک کار از ما ساخته است و آن همدردی کردن با آنهاست. آنها چشمشان به ماست، یک مرد فقیر وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه می‌کند، یک مایه تسکین خاطر دارد، می‌گوید: گیرم ما مثل ثروتمندها نبودیم، ما مثل خانه آقای وحید زندگی می‌کنیم؛ ببین زن یا عروس وحید این جور می‌پوشد که تو می‌پوشی؟ وای به حال آن وقتی که ما هم زندگیمان را مثل طبقه مرفّه و ثروتمند کنیم که این یگانه مایه تسلّی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست می‌رود. من به این منظور می‌گویم ما

پاورقی : (۱). اعراف/ ۳۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۲

باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا باشد. روزی که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر می‌پوشیم. این وظیفه همدردی برای همه است ولی برای پیشوایان امّت خیلی بیشتر و دقیقتر است. این داستان را که می‌خواهم عرض بکنم در نهج‌البلاغه است و زیاد شنیده‌اید: علی علیه السلام بعد از جنگ جمل که در آن فاتح شدند، وقتی وارد بصره گردیدند، وارد بر خانه علاء بن زیاد شدند و او خانه بسیار مجلّلی داشت. حضرت اول به صورت اعتراض مانندی به او فرمودند: این خانه به این بزرگی را می‌خواهی چکار کنی؟ در خانه کوچکتری هم می‌توانی زندگی کنی، تو در آخرت به خانه بزرگ احتیاج داری. بعد فرمودند: بلی می‌توانی همین خانه بزرگ را وسیله خانه بزرگتری در آخرت قرار بدهی به شرط اینکه در این خانه مهمان بیاوری و آن را وسیله قرار دهی برای خدمت کردن به خلق. بعد آن مرد عرض کرد: یا امیرَالْمُؤْمِنینَ! اشْکو الَیک اخی عاصِمَ بْنَ زِیادٍ من شکایت برادرم عاصم بن زیاد را خدمت شما می‌کنم. فرمودند: چطور شده است؟ عرض کرد: برادرم، زاهد و راهب و گوشه‌نشین شده، حاضر نیست غذای خوب بخورد و اصرار دارد غذای نامطبوع بخورد و لباس خیلی درشت بپوشد و از لذت دنیا کناره‌گیری کرده است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: عَلَی بِهِ احضارش کنید. عاصم را آوردند. حضرت با بیان عتاب‌آمیزی به او فرمودند: یا عُدَی نَفْسِهِ ای ستمگرک بر خود! لَقَدِ اسْتَهامَ بِک الْخَبیثُ؟ آیا شیطان تو را گول زده است؟ شیطان بر تو مسلّط شده است؟ چرا نعمتهای خدا را رها کرده‌ای؟ تو کوچکتر از این هستی که خدا از تو بازخواست کند که چرا از نعمتهای من استفاده کردی. خدا نعمتها را برای استفاده کردن خلق کرده است. این مرد جواب خیلی روشنی داشت، گفت: یا امیرَالْمُؤْمِنینَ! هذا انْتَ شما که این حرف را به من می‌زنید، خودتان هم که مثل من زندگی می‌کنید. لباس من که از لباس شما درشت‌تر نیست، خوراک من که از خوراک شما پایین‌تر نیست. من مثل شما زندگی می‌کنم. فرمود: اشتباه کرده‌ای، من پیشوای خلقم و تو یکی از مأمومین هستی. انَّ اللَّهَ تَعالی فَرَضَ عَلی ائِمَّةِ الْحَقِّ انْ یقَدِّروا انْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ کیلا یتَبَیغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ «۱». وظیفه

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۲۰۰، صفحه ۶۶۳.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۳

پیشوایان و امامان و زمامداران امّت وظیفه دیگری است. خداوند بر زمامداران حق واجب کرده است که زندگی خودشان را در سطح پایین‌ترین افراد قرار بدهند، چون چشم توده مردم به آنهاست، برای اینکه با آنها همدردی کرده باشند، برای اینکه تسکینی برای آنها به وجود آورند و یک کمک روحی به آنها کرده باشند. البته در حدی که می‌توانند باید کمک مادی بکنند، ولی در یک حدودی امکان کمک مادی وجود ندارد و باید کمک روحی کرد. این هم فلسفه دیگری برای زهد. آیا اسلام همان‌طور که ایثار و کمک مادی را می‌پذیرد، همدردی و کمک روحی را هم می‌پذیرد؟ بلی می‌پذیرد، چون این هم یک کار هدفدار است، هدف معقول و مشروع. چندین هدف دیگر در زهد اسلامی وجود دارد که تمام آنها زهد را یک امر معقول و انسانی می‌سازند؛ آن هدفها را در جلسه دیگر به عرض شما خواهم رساند.


کلمات کلیدی : زهد
منبع : فصل چهارم از کتاب احیای تفکر اسلامی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۶۷-۸۳
تاریخ ایراد سخنرانی : ۸ خرداد ۱۳۴۹ (۲۳ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لینک ثابت نسخه چاپی دانلود صوت کتاب منبع

پخش کننده صوت


مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۴

فلسفه زهد در تفکر اسلامی

یکی از موضوعات زنده در تعلیمات اسلامی «زهد» است. ولی می‌توانیم بگوییم امروز این مفهوم یک شکل مرده‌ای پیدا کرده، یعنی دچار انحراف و تحریف شده است. در جلسه گذشته دو مفهوم و دو تصور از «زهد» را ذکر کردم و عرض کردم این دو تصور هیچ کدام با تعلیمات اسلامی منطبق نیست. زهد یعنی انسان به یک زندگی ساده قناعت کند؛ در خوراک، در لباس، در مسکن و در تمام شئون زندگی ساده باشد و به کم قناعت کند، اما بر اساس یک حکمت و فلسفه خاص، نه بر اساس اینکه کار دنیا از کار آخرت جداست و نه بر اساس اینکه میان لذت دنیا و لذت آخرت تضاد و تعارض است، بلکه برای ضرورتهایی که یا عموماً و یا در مواقع و ظروف خاصی پیش می‌آید که عرض کردم یکی از آنها ایثار است؛ یعنی انسان در شرایطی که افراد دیگر هم احتیاج دارند و فقیرند، به خاطر اینکه بتواند به آنها خیر و کمک برساند، خودش برای خودش محرومیت ایجاد می‌کند. این یک کار فلسفه‌دار و یکی از شکوهمندترین خصائل انسانی است که انسان خودش را فدای دیگران بکند، لذت و آسایش خودش را فدای لذت و آسایش دیگران بکند. این آن چیزی است که قرآن کریم در سوره مبارکه هَلْ اتی با زبان بسیار رسایی آن را ستایش کرده است. در ارتباط با آن داستان معروف است که علی علیه السلام و خاندان پاکش غذای

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۵

خودشان را یک شب به یک فقیر، یک شب به یک یتیم و شب دیگر به یک اسیر ایثار کردند. آنچنان عظمت و اهمیت داشت که سوره‌ای در این باره نازل شد: وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتیماً وَ اسیراً. انَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکوراً «۱». یعنی غذای خودشان را در حالی که به آن احتیاج داشتند، وقتی نیازمند دیگری را دیدند، فقیر، یتیم و اسیری را دیدند، از خودشان گرفتند و به دیگری دادند، برای چه؟ فقط برای رضای خدا. این یک زهد فلسفه‌دار و علامت زندگی روح بشر است. اما آن دو تصور دیگری که برای زهد عرض کردم دو تصور مرده است یعنی دو تصوری است که نشان‌دهنده هیچ نمونه‌ای از حیات در بشر نیست، منشأش دو فکر غلط است. آدم خیال می‌کند که حساب دنیا از حساب آخرت و حساب آخرت از حساب دنیا جداست و نمی‌داند که عبادتش همان‌طور که برای آخرت او مؤثر است برای دنیای او هم مؤثر است، و به طور کلی زندگی دنیایش همین‌طور که برای دنیایش مؤثر است برای آخرتش مؤثر است. یک فکر غلط می‌کند، به دنبال آن قدم غلط برمی‌دارد، به صورت یک موجود بی‌حس و مرده در می‌آید و نتیجه این می‌شود که دنیا و کار دنیا و زندگی دنیا را رها می‌کند، می‌رود در یک غار یا صومعه می‌نشیند و گوشه عزلت اختیار می‌کند به خیال اینکه از این راه به آخرت برسد. در نتیجه، هم از دنیا محروم می‌شود و هم از آخرت، و خودش هم یک موجود بی‌خاصیت و بی‌اثر می‌گردد. این، تصور مرده‌ای از زهد است. یا آن تصور دیگر که خیال کنیم خداوند بخیل است از اینکه لذت دنیا را به همان کسی بدهد که لذت آخرت را می‌دهد و لذت آخرت را به همان کسی بدهد که لذت دنیا را می‌دهد، یعنی خیال کنیم که امکان ندارد انسان، هم در دنیا یک زندگی مرفه داشته باشد و هم در آخرت سعادتمند باشد و در نتیجه لذتهای دنیا را بر خودمان تحریم کنیم تا در آخرت به ما لذت بدهند. این یک تصور مرده است و کسی که چنین تصوری دارد به صورت یک موجود مرده در می‌آید. اما آن کسی که رضای خدا را در چیز دیگری تشخیص می‌دهد، رضای خدا را در تراحم و تعاطف و خدمت به خلق تشخیص می‌دهد، رضای خدا را در این

پاورقی : (۱). دهر/ ۸ و ۹.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۶

تشخیص می‌دهد که: وَ یؤْثِرونَ عَلی انْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ «۱»، از خود می‌کند و به دیگری می‌دهد، او به صورت یک موجود زنده در می‌آید وحیات عالیتری دارد. چنین موجودی را باید گفت انسان زنده و بلکه زنده‌ترین انسانها. گفتیم فلسفه دیگر زهد، همدردی و همسطحی است. افراد بشر باید در زندگی مادی تا حدودی که ممکن است همسطح یکدیگر زندگی کنند. اختلافات طبقاتی که یکی «کشتی کشتی نعمت» داشته باشد و دیگری «دریا دریا محنت» درست نیست. البته نمی‌گویم همه افراد بشر باید در یک سطح زندگی کنند به طوری که آن که کار می‌کند و آن که کار نمی‌کند یک جور نعمت داشته باشند؛ نه، این حرف درست نیست. افراد بشر از نظر استعداد و ظرفیت و کار و ابتکار متفاوتند. زندگی میدان مسابقه است و هرکس که بیشتر فعالیت کند قهراً باید بهره بیشتر و بهتری داشته باشد، اما آن تمرکز ثروتهایی که از راه ظلم و تعدی و نه از راه کار و ابتکار و لیاقت به دست می‌آید، و آن فقرهایی که نه از ناحیه تنبلی بلکه به واسطه شرایط نامساعد به وجود آوردن ایجاد می‌شود، نباید وجود داشته باشد. علی علیه السلام فرمود: لَوْلا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ وَ ما اخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَماءِ انْ لایقارّوا عَلی کظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلومٍ لَألْقَیتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها وَ لَسَقَیتُ اخِرَها بِکأْسِ اوَّلِها «۲». درباره خلافت بحث می‌کند که چطور شد خلافت را بعد از عثمان پذیرفتم در صورتی که در چنین شرایطی بعد از اینکه چنین وضعی برای خلافت پیش آمده بود یک موی بدنم راضی نبود که چنین مسئولیتی را بپذیرم؛ و لهذا وقتی به او برای قبول خلافت مراجعه کردند فرمود: دَعونی وَ الْتَمِسوا غَیری فَانّا مُسْتَقْبِلونَ امْراً لَهُ وُجوهٌ وَ الْوانٌ «۳» مرا رها کنید همان‌طور که اول رها کردید. بروید به کس دیگری پیشنهاد کنید. شما نمی‌دانید که ما روبروی چه حوادثی هستیم، چه حوادث رنگارنگی در آینده هست.

پاورقی : (۱) . حشر/ ۹. (۲). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۳ (معروف به خطبه شقشقیه)، صفحه ۵۲. (۳). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۹۱، صفحه ۲۷۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۷

همه را علی علیه السلام پیش‌بینی می‌کرد و لهذا طبعاً راضی نبود که چنین مسئولیتی را بپذیرد، ولی فرمود این وظیفه است و باید بپذیرد. چه وظیفه‌ای؟ یکی این بود: خدا از دانایان امّت اسلام پیمان گرفته است، خدا برای علمای اسلام وظیفه قرار داده است، چه وظیفه‌ای؟! یک وظیفه عالم اسلامی این است که وقتی با جامعه‌ای روبرو می‌شود که در آن یک عده پُر می‌خورند و آنقدر می‌خورند که از پرخوری ثقل می‌کنند و دیگری آن‌قدر گیرش نمی‌آید که شکمش را سیر کند، در چنین شرایطی بر او واجب است که قیام کند و این شکاف را پر نماید و این اختلاف را از بین ببرد. ولی تنها همین است؟ نه، علاوه بر این، همدردی لازم است؛ یعنی غیر از همسطحی یا نزدیک بودن سطحها، همدردی لازم است. گاهی هرکار بکنیم که همسطحی را به وجود بیاوریم امکان ندارد، ولی از ما این قدر ساخته است که با بیچارگان همدردی کنیم.

داستان امام صادق علیه السلام در خصوص همدردی

در زمان امام صادق علیه السلام سالی در مدینه قطحی پیش آمد و اوضاع خیلی سخت شد؛ و می‌دانید در وقتی که چنین اوضاعی پیش می‌آید مردم دستپاچه می‌شوند و شروع می‌کنند به آذوقه خریدن و ذخیره کردن و احتیاطاً دو برابر احتیاج ذخیره می‌کنند. امام صادق علیه السلام از پیشکارشان پرسیدند که آیا ما ذخیره‌ای در خانه داریم یا نه؟ گفت: بلی ما به اندازه یک سال ذخیره داریم. پیشکار شاید پیش خودش خیال کرد که آقا می‌خواهد دستور بدهد چون سال سختی است برو مقداری دیگر هم ذخیره کن. برخلاف انتظار او آقا دستور دادند هرچه گندم داریم همه را ببر بازار بفروش. گفت: مگر شما خبر ندارید که اگر بفروشیم دومرتبه نمی‌توانیم بخریم؟ فرمود: توده مردم چه می‌کنند؟ عرض کرد: روزانه نان خودشان را از بازار می‌خرند و در بازار جو و گندم را مخلوط می‌کنند و از آن و یا از جو به تنهایی نان درست می‌کنند. حضرت فرمود: گندمها را می‌فروشی و از فردا برای ما از بازار نان می‌خری برای اینکه در شرایطی هستیم که مردم دیگر ندارند و ما نمی‌توانیم کاری کنیم که مردم دیگر مثل ما نان گندم بخورند، زیرا شرایطش فراهم نیست، ولی برای ما مقدور است که خودمان را در سطح آنها وارد کنیم و لااقل با آنها همدرد باشیم تا همسایه ما بگوید اگر من نان جو می‌خورم امام جعفر صادق علیه السلام هم که امکان مادی‌اش

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۸

اجازه می‌دهد نان گندم بخورد نان جو می‌خورد. حال چرا ما چنین زندگی‌ای را انتخاب می‌کنیم؟ به خاطر همدردی.

۳. آزادی و آزادگی

فلسفه سوم زهد، آزادی و آزادگی است. قرآن هرگز لذت حلال را بر بشر حرام نکرده است. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ «۱». قرآن هرگز نمی‌گوید از لذتی هم که از راه مشروع به دست می‌آید استفاده نکن که به آخرت برسی. ولی در عین حال مطلب دیگری هست و آن اینکه: بشرهایی که آرزو دارند آزاد زندگی کنند و به آزادی علاقه‌مندند، همیشه کوشش می‌کنند زنجیرها را تا حدودی که ممکن است از دست و پای خودشان برگیرند.

شرایط ضروری طبیعی

ما در این دنیا که زندگی می‌کنیم یک سلسله احتیاجها و نیازمندیها داریم که به حکم قانون خلقت نمی‌توانیم آنها را نداشته باشیم. ما به حکم قانون خلقت احتیاج به غذا داریم و نمی‌توانیم تا آن حد خودمان را آزاد کنیم که احتیاج به غذا نداشته باشیم. باید غذا بخوریم، بَدَل ما یتَحَلَّل برای بدن ما ضرورت دارد. ما از این هوایی که تنفس می‌کنیم نمی‌توانیم آزاد باشیم. از آب نمی‌توانیم آزاد باشیم. از لباس تا حدودی نمی‌توانیم آزاد باشیم. این مقدار قیدها را خلقت و طبیعت به گردن ما نهاده است.

شرایطی که در اختیار انسان است

ولی یک سلسله قیدها هست که بشر خودش برای خودش به وجود می‌آورد و در نتیجه خواه ناخواه دست و پایش بسته می‌شود و به مقدار متناسب با آن قیدها آزادی از او سلب می‌شود. مثلًا بعضی از افراد بشر هستند که یک سلسله اعتیادات دارند. در عصر ما اعتیادات زیاد است. شاید باشند افراد کمی که هیچ اعتیادی نداشته باشند، ولی

پاورقی : (۱). اعراف/ ۳۲.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۷۹

اکثریت ما لااقل یک عادت داریم، اقلًاّ چای باید بخوریم؛ آن روزی که چای نخوریم کلافه هستیم. خیلی از مردم به سیگار عادت دارند، اگر نکشند حواس ندارند و اقلیتی به عادتهای خطرناک و قطعاً حرامی گرفتار هستند، مثلًا به تریاک یا بدتر از آن.

عادت دلبستگی می‌آورد و دلبستگی اسارت

به هر اندازه که انسان بیشتر به اشیاء عادت داشته باشد، بیشتر به آنها بسته است و اسیر آنهاست، و به هر اندازه که انسان اسیر باشد آزادی ندارد. حالا تنها چای و سیگار نیست، تنها تریاک نیست؛ ممکن است آدمی عادت کرده باشد که همیشه روی تشک و متّکای بسیار نرم بخوابد. چنین آدمی اگر یک وقت در شرایطی قرار بگیرد که بخواهد روی فرش یا زمین خالی بخوابد ابداً خوابش نمی‌برد؛ او دیگر فلج است؛ همین قدر که از این شرایط خارج شد، فلج است.

آزادگان همواره می‌خواهند ساده زندگی کنند

در مقابل، افرادی را می‌بینید که در دنیا ساده زندگی می‌کنند بدون اینکه لذتهای خدا را بر خودشان حرام کرده باشند و فکر کنند که اینها حرام است و بدون اینکه از کارهای زندگی دست بکشند. اینها در متن زندگی واقع هستند ولی دلشان می‌خواهد ساده زندگی کنند. دلش می‌خواهد ساده‌ترین لباسها را بپوشد، خوراکش ساده‌ترین خوراکها باشد، منزل و مرکبش ساده‌ترین منزلها و مرکبها باشد، چرا؟ می‌گوید برای اینکه من نمی‌خواهم آزادیم را به چیزی بفروشم. به هر اندازه خودم را به اشیاء مقید کنم اسیر آنها هستم و وقتی اسیر اشیاء باشم مثل کسی هستم که هزار بند به او بسته است. چنین آدمی نمی‌تواند راه برود و سبکبار و سبکبال باشد.

فلسفه سبکبالی و سادگی در زندگی رهبران

و لهذا زندگی پیامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع همواره زندگی ساده‌ای بوده، زیرا اگر زندگی پرتجمّل می‌داشتند (همان زندگی حلال و مباح) دیگر از رهبری می‌بایست دست می‌کشیدند. زندگی پرتجمّل، با رهبری که لازمه آن سبکباری و سبکبالی و جنبش زیاد و آزادی و آزادگی است نمی‌سازد.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۰

ما در شرح حال رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌خوانیم: کانَ رَسولُ اللَّهِ خَفیفَ الْمَؤونَةِ «۱». اولین چیزی که در سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به چشم می‌خورد این است که مردی بود سبک خرج. لباس و خوراکش و همچنین در نشست و برخاست و مسافرت بسیار ساده بود.

تعینات یا قید و بندها و اسارتها

شما حساب کنید این قیود و تجمّلاتی که انسان خودش برای خودش می‌سازد چقدر مانع پیشرفت اوست. آدمی که برای خودش تعینی قائل است چقدر این تعین او را در زیر بار خودش له می‌کند. از خودم مثال می‌زنم: من یک مرد روحانی معروف بزرگی هستم، من یک حجةالاسلام یا آیةاللَّه هستم. من بروم مشهد یا نروم برای زیارت؟ من فکر کنم که رفتن من به مشهد به این سادگی که نمی‌شود، مثلًا چه جور وارد شوم؟ کجا وارد شوم؟ دید و بازدید مردم از من چه جور باشد؟ شرایط دیگر چنین و چنان باشد. یک وقت می‌بینید یک عمر می‌گذرد و آن ساده‌ترین مسافرتها و آن واجب‌ترین مسافرتها که مسافرت مکه است نصیب او نمی‌شود، از بس شرایط و قیود دارد. چنین آدمی نمی‌تواند سبکبار و سبکبال حرکت کند. پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی بسیار مخفّفی داشت. اگر زندگی‌اش مخفّف نمی‌بود، نمی‌توانست اجتماع خودش را رهبری کند. روزه می‌گرفت، آیا وقت افطار مثل ما بود که باید سماور یک طرف بجوشد و ... اگر نباشد درست نیست؟ اصلًا روزی که روزه داشت با روزی که روزه نداشت فرقی نداشت. تازه بعد از نماز عشاء و احیاناً یک ساعت و نیم از شب گذشته به منزل می‌آمد. انس بن مالک خدمتگزار حضرت می‌گوید غذای ایشان غالباً یک کاسه شیر و یا یک قرص نان بود. وقتی که می‌آمدند یک چنین غذای ساده‌ای می‌خوردند و بعد به کار خودشان می‌پرداختند. کم می‌خورد و چون کم می‌خورد، دو ساعت که می‌خوابید استراحتش کامل شده بود، بعد بیدار می‌شد و باز خدا را عبادت می‌کرد. به نصّ قرآن مجید گاهی دو ثلث از شب را نمی‌خوابید. قرآن که نازل شد، در جایی نازل شد که مردم همه شاهد بودند و اگر چنین چیزی نبود دشمن اعتراض می‌کرد و دوست هم که نمی‌توانست باور کند،

پاورقی : (۱). ارشاد القلوب دیلمی، ج ۱/ ص ۱۱۵.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۱

می‌گفت ما که می‌بینیم پیغمبر بیدار نیست، چرا در قرآن چنین آمده است؟! به نصّ قرآن پیغمبر حداقل ثلث شب و گاهی نصف و گاهی دو ثلث شب را بیدار بود و عبادت می‌کرد، همین مردی که از اول صبح تا آخر شب یک آن استراحت و آسایش نداشت. کانَ رَسولُ اللَّهِ خَفیفَ الْمَؤونَةِ، چون خفیف المؤونه بود سبکبار بود. یک شعر فارسی در این زمینه از شاعری به نام اثیرالدین اخسیکتی دیدم، چقدر عالی است! می‌گوید:
در شطّ حادثات برون آی از لباس
کاوّل برهنگی است که شرط شناور است
می‌گوید اگر می‌خواهی در دریای حوادث فرو بروی، اولین شرطش این است که خودت را لخت کنی تا بتوانی شناوری کنی. آدمی که با چند کیلو لباس است (مثل من اگر قبا و عبا و عمّامه دارد) اگر در شط فرو رود همان سنگینی لباسها او را غرق می‌کند. چنین آدمی نمی‌تواند در دریای حادثات شناوری کند. اولین شرط شناوری در دریای حادثات، لختی و برهنگی است. بلی، کسی که نمی‌خواهد در شطّ حادثات واقع شود بلکه می‌خواهد در کنار اجتماع زندگی کند و نه در متن اجتماع، نمی‌خواهد اجتماع خودش را اصلاح کند، این شخص‌هر جور دلش می‌خواهد لباس بپوشد، ولی آن که می‌خواهد در دریای اجتماع بیفتد، باید اول برهنه بشود و بعد بیفتد. با تعلّقات زیاد نمی‌شود به دریای اجتماع وارد شد و اجتماع را رهبری کرد. علی بن ابی‌طالب علیه السلام شخصاً چگونه زندگی می‌کرد؟ ایشان در آن خطبه معروف، پیغمبران عظام را چنین توصیف می‌کنند: زندگی آنها ساده بود، حتی آن پیغمبرانی که سلطنت می‌کردند، مثل داود پیغمبر علیه السلام و سلیمان پیغمبر علیه السلام. داود با آن‌همه قدرت و مکنتی که داشت زندگی شخصی او ساده بود، زره می‌بافت و همان زرهی را که به دست خودش بافته بود در بازار می‌فروخت و از این طریق زندگی می‌کرد. درباره حضرت عیسی مسیح می‌فرماید: دابَّتُهُ رِجْلاهُ حضرت عیسی آنچنان آزاد و ساده زندگی می‌کرد که مرکب او دو پایش و ابزار او دو دستش بود. سِراجُهُ بِاللَّیلِ الْقَمَر «۱» چراغ شب او ماه بود. حضرت عیسی حتی اسیر چراغ و مرکب هم نبود. همه پیغمبران الهی چنین بودند. آنها چنین زندگی می‌کردند که می‌توانستند جامعه

پاورقی : (۱). نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، خطبه ۱۵۹، صفحه ۵۰۷ و ۵۰۸.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۲

خودشان را رهبری کنند. پس آن زهدی که فلسفه‌دار است چنین زهدهایی است نه آن زهدی که بر مبنای تصور تضاد لذت دنیا و آخرت یا تصور تضاد میان زندگی دنیا و عبادت خدا باشد. آن غلط است، زهد مرده است ولی اینها زهدهای زنده است.

زهد گاندی

گاندی، این مرد هندو، وقتی می‌خواهد هند را رهبری کند، وقتی می‌خواهد چهارصد میلیون جمعیت هندوستان را از چنگال استعمار رها کند، چاره‌ای ندارد جز اینکه راه پیغمبران را پیش بگیرد، یک زندگی ساده برای خودش انتخاب کند، پارچه ساده‌ای روی دوشش بیندازد و لنگی به کمر بندد و تمام دارایی‌اش یک بز باشد و بگوید من با همین می‌توانم زندگی کنم. فلسفه زهد گاندی چه بود؟ گاندی از یک طرف در متن اجتماع وارد است، می‌خواهد جامعه‌ای را از چنگال استعمار نجات بدهد، و از طرف دیگر آنچنان زاهدانه زندگی می‌کند که با دو پارچه و یک بز بسر می‌برد و به ملت هند هم دستور می‌دهد که اگر می‌خواهید از چنگال استعمار رهایی پیدا کنید باید زاهد باشید؛ یعنی یک زندگی ساده پیشه‌کن تا بتوانی آزاد شوی؛ بعد که آزاد شدی، اگر می‌خواهی زندگیت را پرتجمّل بکنی بکن، ولی تا خودت را از قیودی که خودت برای خودت ساخته‌ای آزاد نکرده‌ای نمی‌توانی آزاد شوی. این، نوع دیگر زهد است که فلسفه آن آزادی و آزادگی است.

۴. هماهنگی با اقتضای زمان

یک مسئله دیگر هست؛ این را هم از نظر اسلامی برایتان تشریح کنم و آن زهدی است که به اقتضای زمان است. زمانها فرق می‌کنند؛ در یک زمان برای انسان وظیفه است که زاهدانه زندگی کند و در یک زمان دیگر نه. مثال: ما اگر در زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت امیر علیه السلام مطالعه کنیم می‌بینیم زندگی آنها با زندگی ائمه بعد مثلًا امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام اندکی تفاوت دارد؛ یعنی زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام ساده‌تر و زاهدانه‌تر است از زندگی مثلًا امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام و امام موسی بن جعفر علیه السلام و امام رضا علیه السلام و حتی از زندگی امام

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۳

حسن مجتبی علیه السلام. این تفاوت از کجاست؟ با بیاناتی که قبلًا ایراد کردم جواب مطلب واضح است، ولی امام صادق علیه السلام صریحاً جواب داده‌اند. یکی از متصوّفه زمان امام صادق علیه السلام- یعنی نیمه اول قرن دوم- آمد خدمت ایشان و دید امام یک جامه زیبا و ظریف و لطیف به تن کرده‌اند. گفت: یا ابنَ رسولِ اللَّه! شما چرا باید چنین لباس عالی و فاخری بپوشید؟! فرمود: بیا بنشین گوش کن تا جوابت را بدهم. یک وقت هست که واقعاً اشتباه کرده‌ای و یک وقت هست می‌فهمی ولی می‌خواهی عوامفریبی کنی. اگر نمی‌خواهی عوامفریبی کنی بیا تا با تو صحبت کنم. حضرت با او صحبتهایی کردند و او نتوانست جواب دهد. رفت و بعد با رفقایش دسته‌جمعی آمدند. (داستان خیلی مفصل است. می‌خواهم یکی از نکاتی را که در این داستان هست عرض کنم.) امام به این جمع که آمده بودند و معترض بودند که چرا شما لباس فاخر پوشیده‌اید فرمودند: ممکن است شما این‌جور فکر کنید که اگر لباس فاخر پوشیدن خوب است چرا پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نمی‌پوشیدند و اگر بد است چرا تو می‌پوشی؟ آنها گفتند بلی ما همین را می‌گوییم. حضرت فرمودند: شما شرایط زمان را درک نمی‌کنید. از نظر اسلام لباس فاخر پوشیدن گناه نیست. از نظر اسلام خدا نعمتهای دنیا را برای استفاده بشر خلق کرده است. خدا این نعمتها را خلق نکرده است که ما آنها را دور بریزیم؛ خلق کرده که ما از این نعمتها استفاده کنیم. ولی گاهی شرایط ایجاب می‌کند که ما به خاطر فلسفه خاصی از نعمتهای دنیا صرف‌نظر کنیم. یکی از آن فلسفه‌ها این است که در یک زمان ممکن است شرایط زندگی عموم مردم سخت و مشکل باشد، به اصطلاح در جامعه‌ای باشیم که وضع اقتصادی آن خوب نیست. اگر ما در چنین جامعه‌ای قرار بگیریم، چنانچه امکانات شخصی ما هم اجازه بدهد که از یک زندگی عالی بهره‌مند شویم نباید بهره‌مند شویم برای اینکه اگر بهره‌مند شویم با برادران خود و انسانهای دیگر همدردی و همدلی نکرده‌ایم. ولی یک وقت در شرایطی زندگی می‌کنیم که وضع عموم مردم خوب است. در چنین وقتی دلیل ندارد که ما از لباس خوب چشم بپوشیم. بعد فرمود: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام در شرایط و زمانی زندگی می‌کردند که

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۴

وضع اقتصادی مردم بد بود. پیغمبر در مدینه‌ای زندگی می‌کند که در آن گروهی از مردم، اصحاب صُفّه هستند که بسیار تهیدست و فقیرند و مدینه در حال جنگ است. کشوری که با کشور دیگر یا شهری که با شهر دیگر می‌جنگد، خواه ناخواه در مضیقه اقتصادی قرار می‌گیرد، خصوصاً اگر قحطی و خشکسالی هم پیش آید، و مدینه گاهی در چنین شرایطی قرار می‌گرفت. نتیجه این شده بود که گاهی اصحاب صفّه- یعنی عده‌ای از اصحاب پیغمبر که از بلاد غربت آمده بودند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا آنها را در مسجد و بعد در کنار مسجد جا داده بود- آنقدر در سختی و فقر بسر می‌بردند که لباس نداشتند تا بیایند در مسجد و در جماعت شرکت کنند، و گاهی یک لباس در میان آنها مبادله می‌شد، یعنی یکی می‌پوشید و نماز می‌خواند و بعد دیگری از آن برای نماز خواندن استفاده می‌کرد. در چنین شرایطی هیچ وقت برای یک مؤمن صحیح نیست که ولو از مال خودش لباس فاخر بپوشد. در چنین شرایطی است که وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به خانه دخترش زهرا وارد می‌شود و می‌بیند که او یک دستبند نقره در دست دارد و پرده الوانی را از در آویخته است، به علامت اعتراض برمی‌گردد. حضرت زهرا که از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود، فوراً دستبند را از دست خود درآورد و پرده را هم از در کند و ضمن فرستادن آنها خدمت پدر بزرگوارش، گفت پدرم را سلام برسانید و بگویید اینها را دخترت فرستاده است، در هر راه که خودتان صلاح می‌دانید مصرف فرمایید. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فوراً دستور می‌دهد از همان پارچه پرده چند پیراهن یا شلوار برای اصحاب صفّه درست کنند. وقتی که شرایط چنین است وظیفه چیز دیگری است. حضرت صادق علیه السلام به معترضین فرمود: من الآن در شرایطی که پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی می‌کرد زندگی نمی‌کنم. من اگر در شرایط جدّم پیغمبر صلی الله علیه و آله زندگی می‌کردم مثل او بودم و پیغمبر صلی الله علیه و آله هم اگر در زمان من زندگی می‌کرد که وضع عموم مردم خوب شده و بهتر است، مثل من زندگی می‌کرد. این هم یک فلسفه دیگر برای زهد است.

۵. درک لذتهای معنوی

فلسفه دیگر زهد این است که اگر انسان غرق در لذات مادی- حتی لذات حلال-

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۵

شود، در همین دنیا از لذات معنوی محروم می‌شود. ما یک سلسله لذتهای معنوی داریم که معنویت ما را بالا می‌برد. برای کسی که اهل تهجّد و نماز شب باشد، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد. آن لذتی که یک نفر نمازشب‌خوان حقیقی و واقعی از نماز شب خودش می‌برد، از آن اسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ اتوبُ الَیه ها می‌برد، از آنالْعَفْو گفتن‌ها و یاد کردن و دعا کردن‌های حداقل چهل مؤمن می‌برد، و آن لذتی را که از آن یا رَب یا رَب گفتن‌ها می‌برد هیچ وقت یک آدم عیاش که در کاباره‌ها می‌گردد احساس نمی‌کند. لذت آن نماز شب‌خوان خیلی عمیقتر، نیرومندتر و نشاطبخش‌تر است. اگر ما خودمان را غرق در لذات مادی دنیا کنیم، مثلًا سرشب بنشینیم دور هم و شروع کنیم به گفتن و خندیدن و فرضاً غیبت هم نکنیم که حرام است، صرفاً شوخیهای مباح بکنیم، و بعد سفره را پهن کنیم و آنقدر بخوریم که به قول طلبه‌ها حتّی اذا بَلَغَ الْعِمامَةَ به عمامه برسد، نفس کشیدن برایمان دشوار شود، فکر و مزاج خودمان را خسته کنیم و بعد مثل یک مرده بیفتیم در رختخواب، آیا در این صورت توفیق پیدا می‌کنیم که سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شویم و بعد، از عمق روح خودمان یارب یارب بگوییم؟ اساساً بیدار نمی‌شویم و اگر هم بیدار شویم درست مثل مستی که چند جام شراب خورده است تلوتلو می‌خوریم. پس اگر انسان بخواهد لذتهای معنوی و الهی را در این دنیا درک کند، چاره‌ای ندارد جز اینکه از لذتهای مادی و جسمانی کسر کند. علی علیه السلام سحر که بلند می‌شد حال عجیبی داشت؛ وقتی نگاهش به آسمان پرستاره خدا می‌افتاد چنین می‌خواند: انَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَایاتٍ لِاولِی الْالْبابِ. الَّذینَ یذْکرونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعوداً وَ عَلی جُنوبِهِمْ وَ یتَفَکرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَک فَقِنا عَذابَ النّارِ «۱» به خدا قسم لذاتی که یک مرد با ایمان در آن وقت شب- که بلند می‌شود و چشمش به آسمان پر ستاره می‌افتد و این چند آیه قرآن را که صدای هستی است و

پاورقی : (۱). آل‌عمران/ ۱۹۰ و ۱۹۱.

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۶

از قلب وجود برخاسته است می‌خواند و با هستی همصدا می‌شود- احساس می‌کند، برابر است با یک عمر لذت مادی در این دنیا. یک چنین آدمی نمی‌تواند مثل ما زندگی کند، نمی‌تواند سر سفره شام بنشیند و در حالی که ظهر غذاهای سنگین، انواع گوشتها، روغنهای حیوانی و نباتی، انواع شیرینیها و انواع محرّک اشتهاها خورده است، تازه مقداری سوپ بخورد تا اشتهایش تحریک بشود. این روح خودبه خود می‌میرد. این آدم نمی‌تواند در نیمه‌های شب بلند شود و اگر هم بلند شود نمی‌تواند از عبادت لذت ببرد. لهذا کسانی که چنین توفیقاتی داشته‌اند- و ما چنین اشخاصی را دیده‌ایم- به لذتهای مادی‌ای که ما دل بسته‌ایم هیچ اعتنا ندارند. چه مانعی دارد که من ذکر خیری از پدر بزرگوار خودم بکنم. از وقتی که یادم می‌آید (حداقل از چهل سال پیش) من می‌دیدم این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی‌گذاشت و نمی‌گذارد که وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می‌خورَد و سه ساعت از شب گذشته می‌خوابد و حداقل دو ساعت- و در شبهای جمعه سه ساعت- به طلوع صبح مانده بیدار می‌شود و حداقل قرآنی که تلاوت می‌کند یک جزء است؛ و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می‌خواند! حالا تقریباً صد سال از عمرش می‌گذرد و هیچ وقت من نمی‌بینم که یک خواب ناآرام داشته باشد. و همان لذت معنوی است که اینچنین نگهش داشته. یک شب نیست که پدر و مادرش را دعا نکند. یک نامادری داشته که به او خیلی ارادتمند است و می‌گوید که او خیلی به من محبت کرده است؛ شبی نیست که او را دعا نکند. یک شب نیست که تمام خویشاوندان و ذی‌حقّان و بستگان دور و نزدیکش را یاد نکند. اینها دل را زنده می‌کند. آدمی که بخواهد از چنین لذتی بهره‌مند شود، ناچار از لذتهای مادی تخفیف می‌دهد تا به آن لذت عمیقتر الهی معنوی برسد.

زهد عارف از نظر بوعلی سینا

بوعلی سینا می‌گوید زهد عارف با زهد غیرعارف فرق می‌کند: زُهْدُ الْعارِفِ رِیاضَةٌ ما لِهِمَمِهِ وَ قُواهُ الْمُتَوَهِّمَةِ وَ الْمُتَخَیلَةِ ... مضمونش این است: ریاضت و زهد یک عارف عبارت است از ورزش دادن و آماده کردن قوای توهّم و تخیل و حسی خودش، برای اینکه آن موقعی که می‌خواهد آیینه روح خودش را در مقابل ملکوت

مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج۲۵، ص: ۴۸۷

بگیرد، آنها ثقیل و مانع نباشند، تا بتواند رو به خدا بایستد. این هم یک فلسفه زهد است. حالا زهد با این فلسفه‌ها که ذکر کردم آیا زهدِ زنده است یا زهد مرده؟ آن کسی که زاهد است برای اینکه می‌خواهد ایثار بکند، آن کسی که زهد می‌ورزد برای اینکه می‌خواهد همدردی کرده باشد، آن کسی که زهد می‌ورزد برای اینکه می‌بیند سطح زندگی اجتماعی پایین است یا برای اینکه می‌خواهد سبکبار و سبکبال و آزاد مرد در اجتماع باشد، آن کسی که زهد می‌ورزد برای اینکه می‌خواهد روح انسانی‌اش آزاد باشد و بتواند با خدای خودش مناجات کند، آیا چنین زهدی انسان را زنده‌تر می‌کند یا مرده‌تر؟ البته زنده‌تر می‌کند. زهد علی بن ابی‌طالب علیه السلام بر همین اساسها بود و به همین دلیل زنده‌ترین و جنبنده‌ترین مرد دنیا بود. علی علیه السلام زاهد بود و به حکم اینکه زاهد بود شجاع بود، شجاعت روحی داشت. علی علیه السلام به حکم آنکه زاهد بود عادل بود و به حکم اینکه زاهد بود عارف بود. او زاهدی بود که در عین اینکه زاهد بود رهبر اجتماع خودش بود. پس این زاهدهایی که می‌بینیم مظهر زهدشان فقط این است که با کسی حرف نزنند، به کار کسی کاری نداشته باشند، سکوت کنند، از این کنار بیایند و از آن کنار بروند، عبایشان را سرشان بکشند و با کسی حرف نزنند، زهد اینها زهد مرده است و زهد اسلام نیست. اسلام از چنین زهدها و چنین زاهدها بیزار است.


کلمات کلیدی : زهد
منبع : فصل پنجم از کتاب احیای تفکر اسلامی
شماره صفحه در کتاب منبع : ۸۵-۱۰۱
تاریخ ایراد سخنرانی : ۱۵ خرداد ۱۳۴۹ (۳۰ ربیع الاول ۱۳۹۰)

لطفاً نظر خود را بنويسيد:
چاپ تمام فیش‌ها print راهنما Home